گروه نویسندگان حاشیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) گروه نویسندگان حاشیه
Previous Months Home Archive امرداد ٩٢ خرداد ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ More ...
      حاشیه... ("حاشیه" یک هفته نامه فرهنگی٬اجتماعی و البته سیاسی است.)
دیپلماسی مستی - شراب‌ها از عربستان می‌آمدند by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره دوم هفته نامه حاشیه

شراب ناب ریاض!

پراید با تصادف فوتی در ایران قرارداد دارد. از زمانی که این خودرو به فهرست علاقه‌مندی‌های اجباری ایرانی‌ها اضافه شد کمتر تصادفی را می‌توان مثال زد که در آن یک یا چند نفر کشته شده باشند و نتوان اثری از لاشه لت‌و‌پارشده این خودرو را در صحنه دید. در آخرین تصادف پر سروصدای سال 91 هم پای پراید وسط بود. اهالی منطقه «مینی‌سیتی» تهران روز 24اسفند در اتوبان ارتش، شاهد صحنه دراماتیکی بودند که بازیگر نقش دوم آن برعهده پراید بود. یک خودروی هیوندای پس از ترمزی کش‌دار، از عقب به یک خودروی پراید خورد و آن را ضربه فنی کرد. هیوندای به سمت چپ اتوبان منحرف و یک عابر پیاده بخت‌برگشته را هم زیر می‌گیرد. دست آخر تابلوی راهنمایی‌ورانندگی، مردانگی به خرج می دهد و با ایستادگی در مقابل هیوندای آن را متوقف می‌کند. پلیس در صحنه حاضر می‌شود و گزارش می‌دهد که راننده پراید در دم جان سپرده، راننده هیوندای مست بوده و در صندوق عقب خودروی‌اش 4 بطری مشروبات الکلی که یکی از آن‌ها مصرف شده بود ضبط شده است. عابر پیاده و راننده هیوندای عازم بیمارستان می‌شوند اما هنوز لحظاتی از بستری‌شدن راننده خاطی نگذشته که پشت بیسیم ماموران پلیس حاضر در بیمارستان اعلام می‌شود که او دیپلمات است، از عربستان آمده، مصونیت دارد و باید دست‌بند از دستان‌اش باز کنند.

 

1) مستی و راستی؛ مستی هم مستی قدیم

پس از گذشت یک هفته از تصادف و بلندشدن صدای اعتراض خانواده قربانی به آزادی دیپلمات عربستانی، آگاهان این سانحه از حد اهالی مینی‌سیتی تهران فراتر می‌رود. تازه وزارت خارجه به خودش می‌آید که موضعی بگیرد و به‌قول خودش حق عربستانی‌ها را کف دست‌شان بگذارد. ابتدا از وزارتخانه تحت امر «علی اکبر صالحی» چندباری با آن طرف آب در عربستان تماس می‌گیرند تا بلکه «مستی و راستی» کمک کند و عرب‌ها خودشان به حرف آیند و اعتراف کنند. اما آن‌طرف خط، جز تلفنچی وزرات خارجه عربستان کسی حاضر نمی‌شود پاسخ ایرانی‌ها را بدهد. گویا او عادت ما را خوب می‌شناخته و هربار می‌گفته: «السّیدان فی الجلسه». دست آخر، طبق معمول وزارت خارجه اعلام می‌کند که مراتب اعتراض شدید دولت ایران به سفارت سعودی ابلاغ شده است. این‌بار اعراب به حرف می‌آیند اما خبری از مستی و راستی نیست: از مرگ شهروند ایرانی اظهار تاسف می‌کنند ‌اما به هیچ‌وجه زیر بار مستی فرستاده دیپلماتیک شان به تهران نمی‌روند.

 

2)مشروب ها از عربستان می‌آیند و بس!

مجلس برخلاف وزارت خارجه، تعارفات معمول را کنار گذاشت تا کاری بکند. به‌همین‌علت، «عوض حیدرپور»، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، یک راست به سراغ ساقی دیپلمات عربستانی رفت. به گفته او، ساقی عرب بوده و مشروب هم مستقیما از ریاض به تهران صادر شده بود. این نماینده مجلس اعلام کرده که «دیپلمات‌ها، از مصونیت قضایی برخوردارند و هر کشور این توانایی را دارد که بسته‌هایی را برای دیپلمات‌های در ایران بدون این‌که بازرسی شوند ارسال کند. به‌احتمال زیاد، عربستان سعودی از این خلأ قانونی استفاده کرده و از این طریق اقدام به وارد کردن مشروبات الکلی در ایران کرده است.» با این همه، این نماینده مجلس مشخص نکرده است در حالی که سالانه برآورد می‌شود که بین 60 تا 80‌ میلیون لیتر مشروبات الکلی در کشور خریدوفروش می‌شود و به‌روایت ستاد مبارزه با مواد مخدر، تنها 17دقیقه زمان لازم است تا یک بطر مشروب الکلی تهیه کرد، چه نیازی است که دیپلمات‌های سعودی ریسک کنند و قاچاقچیان الکل میدان منیریه، پل سیدخندان، آریا شهر، میدان تجریش و... را بی خیال شوند و لابه‌لای اسباب و اثاثیه دیپلماتیک، مشروب جا سازی کنند.

  

 3) خروج، بی خروج!

اوضاع که کم‌کم بالاگرفت، سعودی‌ها قرار را بر فرار ترجیح دادند و از فرستاده خاطی‌شان خواستند که سریع‌تر به کشور بازگردد. «ی.ع.الف» هم به فرودگاه امام رفت تا با نخستین پرواز تهران- ریاض از ایران فرار کند. ماموران فرودگاه اما جلوی خروج او را می‌گیرند و بی‌اعتنا به حق آزادی رفت‌وآمد دیپلمات‌ها، به او ابلاغ می‌کنند که «حساب حساب است و کاکا، برادر.» به این ترتیب، «ی.ع.الف» از همان راهی که آمده بود، برمی‌گردد. هنوز مشخص نیست که ماموران ایرانی هم چنان جلوی خروج این دیپلمات را گرفته‌اند یا آن‌که او جواز خروج از کشور را گرفته است. پیگیری‌های «حاشیه» از سفارت عربستان در تهران، وزارت خارجه و حراست فرودگاه امام هم به جایی نرسید. شاید مقامات ایران در ممنوع‌الخروج‌کردن دیپلمات عربستانی، اقدام چند هفته پیش هندی‌ها را الگو قرار داده باشند. پیش‌تر، دو تفنگدار دریایی ایتالیا به دلیل شلیک به دو ماهیگیر هندی در سواحل این کشور قتل عمد متهم شده بودند. افندی‌ها از ایتالیا خواسته بودند تا این دو تفنگدار را تحویل دستگاه قضایی هند دهند وگرنه دیگر اجازه نمی‌دهند سفیر ایتالیا در هند، به کشورش بازگردد. هیات دولت ایتالیا هم، سفیرشان را به این دو تفنگدار ترجیح داد و تصمیم گرفت تا آن‌ها را به هند تحویل دهند. دست آخر وزیر خارجه ایتالیا هم به‌دلیل مخالفت با تصمیم هیات دولت از مقام‌اش استعفا داد.

 

4) ماشین کشتار عربستان

بعد از عراق که 8سال را با ایران در جنگ سپری کرده است، عربستانی‌ها در 50 سال اخیر با فاصله ای زیاد از دیگر کشورها، جان ایرانی‌ها را گرفته‌اند بدون آن‌که در این مدت، گلوله‌ای میان دو طرف ردوبدل شده باشد. نزدیک به 300 نفر ایرانی توسط ماموران یا فرستاده‌های عربستان سعودی کشته شده‌اند.

ابتدای این کشتار به سال 1322 و ماجرای «ابوطالب یزدی» می‌رسد. او در این سال در حین انجام طواف در مسجدالحرام بدحال شد و پس از استفراغ، توسط ماموران سعودی دستگیر و به اتهام آلوده‌کردن خانه خدا، در دادگاه محاکمه و سپس اعدام شد. این موضوع موجب قطع روابط دیپلماتیک ایران و عربستان و امتناع ایران از فرستادن حجاج برای چهارسال شد. آخرین مورد هم ماجرای اخیر، یعنی کشته شدن «فراهانی» در صحنه تصادف با دیپلمات مست عربستانی است.

زمان

حادثه

تعداد کشته شده ها

1322

اعدام زائر ایرانی

1 نفر

1366

کشتار حجاج خانه خدا

275 نفر

1391

اعدام متهمان ایرانی

18 نفر

1391

تصادف دیپلمات عربستانی

1 نفر

 

یک‌دست جام باده و یک‌دست فرمان ماشین  

طبق «کنوانسیون روابط دیپلماتیک»، فرستاده‌های دیپلماتیک کشورها، از مصونیت قضایی برخوردارند. به‌همین‌واسطه چنانچه آن‌ها در کشور دیگری مرتکب جرم شوند، امکان محاکمه آن‌ها وجود ندارد مگر آن‌که کشور فرستنده، مصونیت مامورش را لغو کند. کشور میزبان تنها اختیار دارد که دیپلمات خاطی را «عنصر نامطلوب» معرفی و او را اخراج کند. نگاهی به جرایم ارتکابی از سوی این عده نشان می‌دهد که رانندگی در حال مستی یکی از بیشترین تخلف‌هایی است که از سوی دیپلمات‌ها سر زده است.

 

1997- دیپلمات گرجستانی در آمریکا

نتیجه: لغو مصونیت/ محاکمه در کشور میزبان

یک دیپلمات گرجستانی در آمریکا در هنگام رانندگی در حال مستی یک دختر 16ساله را زیر گرفت و او را کشت. دولت گرجستان، در اثر فشارهای آمریکا، مصونیت دیپلمات‌اش را لغو کرد تا دادستانی واشنگتن این تبعه خارجی را محاکمه کند. این گرجستانی به 7سال حبس محکوم شد اما پس از گذراندن 3سال از این حبس، مقامات آمریکایی موافقت کردند تا او بقیه دوران محکومیت‌اش را در گرجستان بگذراند.

2002- دیپلمات روسی در کانادا

نتیجه: اخراج دیپلمات/ تبعید به سیبری

دو کانادایی در اثر تصادف با خودروی یک دیپلمات روسی کشته شدند. پلیس اتاوا در بررسی صحنه تصادف، اعلام کرد که این دیپلمات، مشروبات الکلی استفاده کرده است. پس از مخالفت مسکو با محاکمه دیپلمات‌اش، دولت کانادا او را «عنصر نامطلوب» تشخیص و از خاک کشورش اخراج کرد. این تبعه روس پس از بازگشت به کشورش محاکمه شد. دست آخر، دادگستری روسیه او را به 5سال حبس در سیبری محکوم کرد.

 

2008- دیپلمات لهستانی در کانادا

نتیجه: لغو مصونیت/ محاکمه در کشور میزبان

رانندگی در حال مستی از سوی یک دیپلمات لهستانی در ونکوور کانادا و مرگ یک‌نفر برای او دردسری جدی فراهم کرد. دولت لهستان از این اقدام عذرخواهی کرد و برای نشان‌دادن حُسن نیت‌اش، مصونیت  دیپلمات‌اش را لغو کرد. کانادا هم بلافاصله این لهستانی متخلف را به دادگاه کشاند و با صدور حکم حبس، او را نقره‌داغ کرد.

 

2009- دیپلمات رومانیایی در سنگاپور

نتیجه: اخراج دیپلمات/ محاکمه در کشور فرستنده/ مداخله پلیس بین‌الملل

یک مرد 30ساله در سنگاپور توسط دیپلمات رومانیایی زیر گرفته شد و در دم جان سپرد. سه روز پس از این حادثه، دیپلمات رومانیایی به کشورش بازگشت. وزیر خارجه رومانی این دیپلمات را از سمت‌اش عزل و دادگاه هم او را محاکمه کرد. دولت سنگاپور اما دست‌بردار نبود و از مقامات رومانی خواست تا این راننده مست را تحویل آن‌ها دهند. پس از خودداری دولت رومانی، سنگاپور به اینترپل (پلیس بین‌الملل) متوسل شد تا از این نهاد بین‌المللی اخطار قرمز برای بازداشت این فرد را به‌دست آورد.

2011- فرستاده سازمان ملل متحد در پاکستان

نتیجه: مشخص نیست

یکی از اعضای حاضر در گروه نظامیان ناظر سازمان ملل متحد در پاکستان که تابعیت کانادایی دارد به دلیل رانندگی در حال مستی، جراحات زیادی به راننده خودروی دیگر وارد کرد. او توسط پلیس بازداشت و آخرین اخبار از این حکایت دارد که دادگاهی در پاکستان در حال بررسی این موضوع است که آیا او برخوردار از مزایا و مصونیت‌های دیپلماتیک است یا خیر.

 

2012- دیپلمات های روسی در اسکاتلند

نتیجه: استفاده از مصونیت دیپلماتیک

پلیس شهر ادینبورگ اسکاتلند، خودروهایی را به دلیل رانندگی با سرعت غیرمجاز متوقف و رانندگان‌شان را بازداشت کرد. پس از آن که مشخص شد این افراد، دیپلمات‌های روسیه هستند، پلیس به ناچار آن‌ها را آزاد کرد. دولت اسکاتلند از پیگیری بیشتر قضیه خودداری کرد و این عده همچنان در اسکاتلند مشغول کار هستند.

 

2012- دیپلمات مکزیکی در آمریکا

نتیجه: استفاده از مصونیت دیپلماتیک

پلیس شهر آتلانتا در آمریکا، خودرویی را به‌دلیل سرعت غیرمجاز متوقف کرد. پس از آن مشخص شد که این راننده از مشروبات الکی استفاده کرده است. همه این‌ها کافی بود تا راننده متخلف روانه بازداشت‌گاه شود. سفارت مکزیک بلافاصله، پلیس آتلانتا را خبردار کرد که راننده زندانی یکی از اعضای این سفارت است و از مصونیت دیپلماتیک برخوردار است. دست آخر، پلیس آمریکا این مکزیکی را آزاد کرد.

 

2013- دیپلمات تونسی در فنلاند

نتیجه: بازگشت به کشور فرستنده/ اخراج از کار

پس از ثبت تخلف یک دیپلمات زن تونسی توسط دوربین‌های ثبت سرعت فنلاند، مشخص شد که او در هنگام رانندگی مست بوده است. دولت تونس ضمن استفاده از مصونیت دیپلماتیک او را به کشور فراخواند و سپس از کار اخراج کرد.

  Comments ()
نگاهی به فیلم رسوایی; ساخته مسعود ده‌نمکی by: گروه نویسندگان حاشیه

  مطلب منتخب از شماره دوم هفته نامه حاشیه


پیروی از قانون‌های نانوشته

پیش از دیدن فیلم، از چند تریبون غیررسمی شنیده بودم که فیلم رسوایی، یک «مالنا»ی ایراینزه شده است. باید بگویم که این حرف بیشتر شبیه شایعاتی است که منجر به بالاتررفتن میزان فروش فیلم می‌شود؛ چراکه رسوایی در میان فیلم‌فارسی‌ها مشابهات بیشتری دارد یا بد نیست این‌طور بگویم که با این نگاه، مالناهای زیادی در تاریخ فیلم‌سازی ایران داریم.

مسعود ده‌نمکی دانش آموخته رشته علوم سیاسی است و مدت‌ها به‌عنوان مدیرمسوول و سردبیر نشریاتی چون «شلمچه» مشغول به فعالیت بود. او فیلم‌سازی را با مستند «فقر و فحشا» شروع کرد، پس از آن مستند «کدام استقلال؟ کدام پیروزی؟» را ساخت. سه‌گانه «اخراجی‌ها» و سریال «دارا و ندار» از دیگر ساخته‌های مسعود ده نمکی هستند. رسوایی، به‌عنوان چهارمین اثر بلند سینمایی وی یکی از اکران‌های نوروزی سینماهای ایران است. اصلی‌ترین پیرنگ فیلم، تعامل روحانی وارسته‌ای به‌نام حاج‌یوسف است با بازی «اکبر عبدی» و دختری به ظاهر بدنام به‌نام افسانه، با بازی «الناز شاکردوست»؛ تعاملی که شکل‌گیری آن دلیل کلیشه‌ای‌تری دارد. حد معمول این است که در چنین فیلم‌هایی حداقل یک یا دو بازی درخشان وجود دارد که کاستی‌ها را می‌پوشاند، چیزی‌که در این‌جا وجود ندارد. نقش هیچ‌یک از دو بازیگر مرد فیلم، در میان نقش‌های ماندگارشان جایی ندارد، از الناز شاکردوست هم که انتظار زیادی نمی‌رود. برای فیلم‌هایی از این‌دست که در قالب سریال یا فیلم سینمایی مشابهات زیادی دارند، فرمول ازپیش‌تعیین‌شده‌ای وجود دارد؛ فرمولی که باعث می‌شود مخاطب با دیدن آنونس سه‌یاچهار دقیقه‌ای آن، تمام فیلم را حدس بزند. در چنین شرایطی، عبور از این مرزهای نانوشته شاید بتواند داستان را از عالم سینما بیرون می‌کشد و آن‌را به یک شرایط دراماتیک نزدیک می‌کند؛ شرایطی که باورپذیر است؛ شرایطی که بعد از اتمام فیلم به مخاطب اجازه می‌دهد که با خودش فکر کند، پرسوناژ‌های این فیلم خارج از قاب سینما، جایی زیر آسمان همین کشور مشغول به زندگی هستند. اتفاقی که برای شخصیت‌های فیلم رسوایی نمی‌افتد؛ چراکه مسیر داستان آن‌قدر ازپیش‌تعیین‌شده و تکراری است که سخت می‌شود حاج‌یوسف را جدا از اکبر عبدی دید یا افسانه را جدا از الناز شاکردوست.

شاید بزرگ‌ترین مشکل کار ده‌نمکی این است که خروجی کارش را فدای لایه‌های زیرین متن می‌کند، به‌این‌معناکه عامدانه حرف نهفته در لایه‌های زیرین متن را به رخ مخاطب می‌کشاند. نتیجه‌اش می‌شود این‌که مخاطب در اکثر مواقع با یک اثر شعاری مواجه است؛ اثری که دائم در حال تغییر استراتژی است: یا به‌شدت سرگرم‌کننده است یا به‌شدت شعار می‌دهد؛ اثری که اجازه کشف و شهود را از مخاطب می‌گیرد. ده‌نمکی همه‌چیز فیلم‌اش را فدای سینما می‌کند؛ فقر آدم‌های فیلم‌اش سینمایی است؛ ریاکاری آن‌ها سینمایی است؛ زهدشان سینمایی است. همه این‌ها در کنار یک داستان قابل حدس، نتیجه کار را به آن دسته از فیلم‌هایی شبیه می‌کند که نه بودن‌شان چیزی به سینمای ایران اضافه می‌کند و نه نبودن‌شان چیزی از سینمای ایران کم می‌کند.

رامبد خانلری

  Comments ()
پشت پرده و اهداف گم شدن یک ماه یارانه ایرانیان! by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره دوم هفته نامه حاشیه

سه هزار میلیارد تومان ما کو؟

هدفمندی یارانه‌ها و 3 هزار میلیارد تومان، دو عبارتی که برای مردم ایران حالا کاملا شناخته شده است، اولی برای آنها بیش از هرچیز معنی یارانه و البته برخی گرانی‌ها را می‌دهد و دومی فساد مالی بزرگ، گروه آریا و رئیس فراری بانک ملی ایران را به یاد آنها می‌آورد. دست روزگار اما این دو عبارت را پیوندی عمیق داد و حالا هدفمندی یارانه‌ها و 3هزارمیلیاردتومان دو اتفاق و ماجرای جداگانه نیستند، هردو به‌هم پیوند خورده‌اند، چراکه هر ماه 3هزارمیلیاردتومان از سوی دولت، به حساب مردم یارانه واریز می‌شود اما با کمی حساب‌وکتاب می‌توان متوجه شد که یک‌ماه از یارانه‌ها، یعنی معادل 3هزارمیلیاردتومانی که به‌خاطر آن، 4نفر به اعدام و 21نفر به حبس‌های طویل‌المدت و جزای نقدی سنگین محکوم شده‌اند، به مردم پرداخت نشده و در جیب دولت مانده است!

 

آغاز هدفمندی یارانه‌ها

شامگاه 27 آذرماه 1389 انتظارها به پایان رسید، بعد از چندماه زمینه‌سازی رسانه‌ای، محمود احمدی‌نژاد در برنامه زنده تلویزیونی خبر از آغاز اجرای هدفمندی یارانه‌ها و اجازه برداشت یارانه‌ها واریزشده به حساب سرپرست خانوارها داد.

وی با اشاره به پولی که به حساب مردم واریز شده بود، گفت: «پولی که به حساب مردم ریخته شده است یک حساب ویژه است. این مملکت متعلق به امام زمان(عج) است و این پول هم بیت‌المال است و پول امام زمان (عج) است و با برکت است و زمینه رشد جامعه است. مراقب باشیم این را با پول‌های دیگر خراب نکنیم، چون دیگر اثرش را از دست می‌دهد. ما معتقد به برکت هستیم و برکت از عدالت می‌آید. این پول، یک گام بلند در جهت عدالت است و مال مردم است و مردم آن را درست مصرف کنند. توصیه می‌کنم بلافاصله به بانک‌ها مراجعه نکنند. این طرح ادامه دارد و ده‌ها سال به فضل الهی تداوم خواهد داشت؛ طوری که کسی نتواند آن را لغو کند. مردم در برداشتن از این پول عجله نکنند. اگر آن را زود بردارند بازار به‌هم می‌ریزد. پول را نگه دارند. بخش صنعت و خدمات نیز بسته‌های خوبی برای مردم پیش‌بینی کرده‌اند. حتی برخی قیمت‌ها را می‌خواهند پایین بیاورند. در نتیجه در برداشتن از این پول مردم عجله نکنند به‌خصوص که از فردا اجرای این طرح شروع می‌شود.»

او همچنین به مردم وعده داد که « با محاسبات ما شش دهک از روز اول وضع‌شان بهتر می‌شود، دو دهک باید قدری صرفه‌جویی کنند و دو دهک دیگر بیش‌تر صرفه‌جویی کنند. زندگی مرفه و باز و بدون کنترل خوب نیست.»

احمدی‌نژاد خاطر نشان کرد: «مردم برای این پول برنامه‌ریزی کنند. گام‌های بعدی هم وجود دارد و حداقل به دو برابر خواهد رسید و پول خوبی است. البته گام بعدی سال بعد اجرا می‌شود. نمایندگان مجلس در اجرای این طرح با دولت خوب همراهی کردند و ان‌شاءالله سال آینده هم همکاری می‌کنند تا بتوانیم گام‌های بعدی را برداریم. اگر آن‌گونه که در نیت من قرار دارد اجرا شود پولی که به حساب مردم واریز خواهد شد بیش‌تر از این می‌شود.»

 

این آغاز ماجرا بود!

فرمان آغاز اجرای هدفمندی یارانه‌ها از سوی احمدی‌نژاد آغاز ماجرایی بود که هنوز که هنوز است مجلس، اقتصاد کشور و البته مردم با  آن درگیرند. بسیاری از نمایندگان معتقد بوده و هستند که هدفمندی یارانه‌ها آن‌طورکه باید و شاید اجرا نشد و موارد مهمی از قانون هدفمندی یارانه‌ها به ویژه در بخش تولید و کشاورزی اجرا نشد  و همین امر موجب لطمات شدیدی به این دو بخش شد. بی‌توجهی به بخش تولید آن هم در شرایطی که کشورهای غربی، تحریم‌های کم‌سابقه‌ای را علیه ایران تصویب کرده و به اجرا گذاشتند موجب شدیدترین لطمه به بخش تولید شد.

همزمانی تحریم‌ها، اجرانشدن صحیح قانون هدفمندی یارانه‌ها، اجرانشدن پلکانی هدفمندی یارانه‌ها و ... موجب شد تا تورم در کشور رشدی قابل توجه داشته باشد تا جایی که طبق اعلام مرکز آمار ایران تورم در انتهای سال 91 به 5/31 درصد برسد!

با این حال در ماه‌های اخیر دولت بر اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانه‌ها اصرار دارد و احمدی‌نژاد نیز در گفت‌وگوی تلویزیونی‌اش  با مردم، در بهمن‌ماه سال گذشته به بیان محسنات اجرای مرحله دوم پرداخت که با اعتراض نمایندگان همراه شد، هرچند که فعلا اجرای مرحله دوم متوقف شده است اما شاید مهم‌ترین انگیزه دولت برای اجرای مرحله دوم افزایش پرداخت یارانه‌ها نقدی به مردم است، پولی که می‌توانست در ماه‌های منتهی به انتخابات خاطرات خوش سال 88 را بار دیگر برای دولت و کاندیدای دولت زنده کند.

 

3 هزار میلیارد تومان ما کو؟

روزی که اولین یارانه به حساب ایرانیان واریز شد، به ازای هر نفر، نه برای یک‌ماه که برای دوماه پول به حساب سرپرست خانوارها واریز شد. در ابتدای هدفمندی یارانه‌ها، این پول قبل از پایان ماه پرداخت می‌شد، بعد از سه‌ماه پرداخت این پول بین 5 تا 7 روز دیرتر، یعنی روزهای ابتدایی ماه بعد، پرداخت می‌شد، بعد از سه ماه دیگر، این پرداخت‌ها بین 8تا12روز بعدتر پرداخت شد، بعد از شش‌ماه پرداخت‌های هرماه به نیمه دوم ماه بعد موکول شد و به‌همین‌ترتیب با عقب‌انداختن مداوم روزهای پرداخت، با زیرکی یارانه‌ها با تاخیری 25روزه به ایرانیان پرداخت شد.

این تاخیر موجب شده که تنها در سال 1390 به جای دوازده مرحله پرداخت، عملا یازده مرحله پرداخت صورت بگیرد و یک‌ماه پول یارانه‌ها معادل 3هزارمیلیاردتومان عملا نیست و نابود شده است. درباره علت ناپدیدشدن این 3هزارمیلیاردتومان و نیز نحوه خرج کردن این پول هنگفت می‌توان سناریوهای متفاوتی را  طرح کرد.

 

1-  هدیه دولت به مردم

انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم از جهات مختلفی با انتخابات ریاست‌جمهوری نهم و دهم متفاوت است، عمده‌ترین تفاوت‌اش دراین‌است‌که مردم ایران در انتخابات‌های گذشته ثابت کرده‌اند که به یک رییس‌جمهور دوبار اعتماد می‌کنند اما سه بار نه! نمونه بارز این رفتار انتخاباتی را می‌توان در انتخاب‌شدن خاتمی و احمدی‌نژاد جست‌وجو کرد.

از سوی دیگر در انتخابات پیش‌رو اکثریت اصولگرایان به منتقدان دولت مبدل شده‌اند و دولت برای حضور در عرصه انتخابات تنهاست. نکته مهم‌تر آن‌که نامزد مطلوب دولت بدون شک اسفندیار رحیم‌مشایی است، نامزدی که مخالفان قاطعی در بین مردم و اصولگرایان دارد. با این تفاسیر فضا برای نامزد دولت مطلوب نیست، اما یکی از راه‌کارهای جلب رای که دولت احمدی‌نژاد در سال 88 نیز آن را آزموده و تاثیرات مثبت‌اش را دیده، پرداخت پول به مردم در قالب یارانه، سهام عدالت و امثالهم است.

یکی از برگ‌های برنده دولت برای آن‌که مردم کمی‌وکاستی‌های عملکرد اقتصادی‌اش را فراموش کنند، می‌تواند پرداخت 3هزارمیلیاردتومان، کمتر یا بیشتر، به مردم به بهانه‌های چون هدیه و .... باشد. این سناریو با توجه به پرداخت عیدی 85هزارتومانی دولت به مردم، در آستانه شب عید چندان دور از ذهن نیست.

 

2- تامین هزینه‌های انتخاباتی

تبلیغات انتخاباتی و هزینه‌های جانبی آن رقمی سرسام‌آور است؛ رقمی که گرچه نامزدهای مختلف ادوار ریاست‌جمهوری کوشیده‌اند آن را اندک جلوه دهند اما در حقیقت رقمی قابل توجه و لااقل در روزهای کنونی میلیاردی است. با حضور نامزدهایی با سلائق مختلف مختلف در عرصه انتخابات ریاست جمهوری، به نظر می‌رسد حجم تبلیغات انتخاباتی برای تحت تاثیر قراردادن مردم افزایش یابد و همین امر موجب می‌شود تا از هم‌اکنون نامزدهای مختلف به فکر جذب منابع مالی بیشتر باشند.

3هزارمیلیاردتومان عددی قابل توجه است که البته هزینه‌کرد آن در انتخابات به دو دلیل عقلانی نیست؛ اول آن‌که این پول بیت‌المال است و برداشت از آن مجاز نیست و در این رابطه دستگاه‌های نظارتی، نظارت‌های لازم را اعمال خواهند کرد و دوم آن‌که  گیریم نامزدها به هزینه‌های تبلیغاتی زیادی نیاز دارند اما 3هزارمیلیاردتومان هزینه‌ای بسیار فراتر از هزینه‌های لازم است. یک حساب‌وکتاب ساده نشان می‌دهد که با تعلق سود بانکی مختصری به این پول، هزینه‌های تبلیغاتی حداقل دو ستاد انتخاباتی تامین می‌شود.

3- تامین کسری بودجه‌های دولت

تعلل بیش از اندازه دولت در ارائه لایحه بودجه به مجلس موجب شد، تا تنها جزء یک‌دوازدهمی بودجه تصویب شود و این بدان‌معناست‌که ادارات دولتی که در ماه‌های پایانی سال با کسری بودجه قابل توجهی روبه‌رو بودند و در پرداخت حقوق کارمندان و همچنین اجرای قراردادهای‌شان مشکلاتی داشتند، در ماه‌های پیش‌رو نیز با همین مشکل مواجه‌اند، این 3هزارمیلیاردتومان می‌تواند همچون قرض مردم به دولت تلقی شود تا کسری بودجه تا نهایی شدن بودجه برطرف شود. این کار برای دولت 2 حُسن دارد؛ از سویی کارمندان دولت با دیرکرد در حقوق‌شان مواجه نمی‌شوند و اسباب نارضایتی آنها فراهم نمی‌آید و از سوی دیگر رقبای انتخاباتی بهانه جدیدی برای انتقاد از عملکرد اقتصادی دولت پیدا نمی‌کنند.

 

چه باید کرد؟

با مروری بر این سناریوها که البته در خوش‌بیانه‌ترین حالت طرح شده است، می‌توان گفت که این  3هزارمیلیاردتومان می‌تواند به بمب تبلیغاتی دولت تبدیل شود؛ بمبی که باید ماه‌ها قبل هزینه‌اش به مردم پرداخت می‌شد اما دولت به نوعی آن را گروکشی کرده است.

به‌نظر می‌رسد از یک سو، ورود دستگاه‌های نظارتی چون مجلس و سازمان بازرسی کل کشور به این قضیه و از سوی دیگر هوشیارکردن مردم نسبت به سناریوهای پرداخت پول به آنها از سوی دولت و اهداف پشت پرده آن، بتواند این بمب را خنثی کند و پول آن‌ها را به بیت‌المال بازگرداند و جلوی فساد بزرگ دیگری گرفته شود.

 

 چالش یارانه‌ای دولت

کم نبودند منتقدان دولت احمدی‌نژاد که تلاش او برای پرداخت یارانه به مردم و سهام عدالت را از همان ابتدا طرحی انتخاباتی می‌دانستند، گرچه اقتصاد کشور به هدفمندی یارانه‌ها نیازی اساسی و مبرم داشت اما استفاده‌های تبلیغاتی از این طرح بعد از اجرای آن، این ظن را که دولت برای اهداف انتخاباتی این طرح‌ها نیز برنامه‌ریزی کرده تقویت کرد.

دولت از مدت‌ها پیش، و به بیان دقیق‌تر از همان روز آغاز هدفمندی یارانه‌ها، به دنبال برنامه‌هایی برای افزایش یارانه پرداختی به مردم بود که اجرای نادرست قانون، تحریم‌ها و برخی مشکلات سیاسی مانع از آن شد. در ماه‌های پایانی سال 91 نیز دولت تلاش وافری برای اجرای مرحله دوم هدفمندی یارانه‌ها که در نتیجه آن یارانه پرداختی به مردم افزایش می‌یافت به کار بست، اما این تلاش‌ها به نتیجه نرسید.

نمایندگان مجلس نیز در جریان بررسی سه‌دوازدهم بودجه سال 92 مصوب کردند که «در سه‌ماهه نخست سال ۱۳۹۲ پرداخت یارانه نقدی و سود سهام عدالت مازاد بر عملکرد سه‌دوازدهم سال ۱۳۹۱ ممنوع است و تخطی از این حکم، تصرف غیرقانونی در اموال عمومی محسوب می‌شود.» این بدان‌معناست‌که دولت به‌هیچ‌وجه اجازه افزایش پرداخت در قالب یارانه یا سهام عدالت به مردم را ندارد، این درحالی‌است‌که این روزها اخباری از مجلس مبنی بر کاهش یارانه در بودجه سال 92 به گوش می‌رسد.

همه این تصمیمات چالشی بزرگ برای دولت که حساب ویژه‌ای روی یارانه‌ها باز کرده بود محسوب می‌شود، اما دست دولت خالی نیست و این 3هزارمیلیاردتومان می‌تواند برگ برنده دولت و البته نامزدش در خردادماه باشد.

  Comments ()
تو هم توی تظاهرات بودی! گفت‌وگوی متفاوت حاشیه با مسعود فراستی by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره اول هفته نامه حاشیه

 

مسعود فراستی آدم عجیبی است. تکلیف آدم را همان‌قدر که مشخص می‌کند همان قدر هم نامشخص باقی می‌ماند. رفتم ببینم فراستی حرف حسابش چیست. برف آمده بود و دار آباد به شدت سرد بود و فراستی همانطور که لم می‌داد روی میز برنامه هفت، خودش را ریخت روی میز آن کافه‌ای که بودیم و سه ساعتی گپ زدیم که بخشی‌ از آن را می‌خوانید:

 

 

 

 

شما در گذشته گرایش سیاسی داشتهاید، آیا این گرایش چپ داشتن در ادبیات انتقادیای که امروز اغلب شما را با آن می‌شناسند، تاثیری داشته؟

جزو دانشجوهای شلوغ‌کن در اروپا بودم؛ گرایشم چپ بود. منتها گرایشی از چپ که طرف انقلاب بود. الان معتقدم همه گرایش‌های چپ مارکسیستی قدیم خیلی چیزها را نمی‌فهمیدند؛ فردیت، هنر، و مهم‌تر از اینها، مردم را نمی‌فهمیدند. خیلی قیّم بودند، نگاهشان از بالا به پایین بود و خیلی جاها با روشنفکرهای بورژوا هم موضع می‌شدند.

یادم می‌آید که سر فیلم اخراجی‌های 1 که از آن دفاع کردم، طیف‌های مختلفی مخالف بودند؛ از روشنفکران تا مذهبیون. یکی از حزب‌اللهی‌های واقعی که قبولش دارم به شدت با این فیلم مخالف بود، پرسیدم علت مخالفتت چیست؟ گفت لمپن است و... گفتم لمپن یعنی چی؟ گفت بچه‌هایی که توی جبهه بودند، نماز شب می‌خواندند و... در این فیلم نیستند و به جای آنها دزد و معتاد و فلان... است گفتم خب این بچه مسلمان‌هایی که از جبهه برگشتند و سالم اند حالا طلبی از مردم ندارند؛ گفت نه! گفتم چه عیبی دارد که بگوییم یکبار در خط مقدم کسانی بودند که اساسا معتقد به آرمان‌های خودشان بودند و مردم را هم قبول داشتند، گفتم فکر نمی‌کنی تو هم مثل روشنفکران مردم را قبول نداری؟ این گروه از حزب‌اللهی‌ها هم خودشان را قیم مردم می‌دانند و نسبتی که به مردم می‌دهند این است که شما مبتذل پسند هستید و ما قیم هستیم. در بحث فرهنگی ممیزی همین است.

شما اصلا چرا با دیگران دعوا داری؟

اساس دعوای من جهان‌بینی من است. دعوای من با خیلی طیف‌ها و خیلی‌هاست و فکر می‌کنم و امیدوارم که به مردم احترام بگذارم و جزو به‌اصطلاح روشنفکرانی نباشم که از مردم پرت‌اند و این را افتخار می‌دانند. برعکس اگر مواضع من با مردم همسان باشد، افتخار می‌کنم. ممکن است مردم در مبانی با من هم عقیده نباشند اما این را هم بگویم، مردم یک ویژگی دارند و آن این است که اشتباه هم می‌کنند.

فکر می‌کنم شما اصلا چهره محبوبی بین مردم نیستید...

اتفاقا باید به صراحت بگویم که من به شدت محبوب هستم.

به خاطر تیپ رفتاری شما؟

نه. من آدمی هستم که از وسایل نقلیه عمومی زیاد استفاده می‌کنم و پیاده‌روی زیاد می‌کنم، دانشگاه درس می‌دهم. برخوردهای این دو سال و نیم خیلی زیاد است. جوان‌های دانشجو و...خیلی مدنظر من نیستند و برایم مهم هم نیست. یک راننده تریلی چند وقت پیش من را دید و گفت: فلانی خیلی مخلصیم! خیلی جرات داری!

شما منتقدی؛ آرتیست نیستید که این‌ها برایتان جالب باشد... بگذارید رک بگویم: فاصله آدم‌هایی که از شما متنفرند تا آدمهایی که دوستتان دارند خیلی زیاد است...

برای مردم عادی، فراستی جز آدم‌هایی است که شفاف حرف می‌زند، پز هم نمی‌دهد. چون لو می‌رود. این که من نمی‌ترسم بخشی از حرف من است و بخشی هم نقد است. مثلا توی میدان شوش یک راننده تاکسی که اهل فکر بود، گفت تو به من متر دادی. گفتم متر چه چیزی را؟ گفت: این که می‌گویی فرم؛ خیلی نمی‌فهمم اما می‌فهمم قبل از اینکه گول حرف بزرگی را بخورم نگاهم را درست کنم، اما تعداد کسانی که گفتند مرده شورت را ببرند واقعا خیلی کم بوده است. این آمار هفت بود. هفت واقعی. نه هفتِ قلابی!

آمارهای من کاملا برعکس است؛ یکی دو نفر از دوستانم که میدانستند امروز میآیم با شما گفتوگو کنم، پیامکهایی به من دادند که به شما برسانم، البته پیام‌هایی حاوی محبت نیست و اتفاقا حاوی نفرت و عداوت است...

شما می‌توانید یک سئوال از آقای حائری بپرسید. حائری رئیس اجرایی هفت بود و اصلا اهل ملاحظه و اینها نیست. از خود جیرانی هم می‌توانید بپرسید.

یعنی شما مطمئنی که پایگاه مردمی داری؟

از مجموعه مخاطبان «هفت»، درصد بالایی طرفدار من هستند. توی کلاس‌هایم هم به چشم دیدم. در این کلاس‌ها خیلی‌ها اولش نمی‌خواستند بمانند، اما ماندند. فکر کنم جوان‌هایی هم که می‌گویند فراستی دولتی است یا می‌گویند باید دید که پشت فراستی کیست، پنجاه‌پنجاه طرفدارم هستند.

شما از کی به سینما علاقه پیدا کردید؟

از چهارده، پانزده سالگی. هفده ساله بودم که شروع کردم به نوشتن در صفحات خوانندگان مجله‌ها، مثلا فردوسی.

هیچ وقت تجربه ساختن فیلم یا نوشتن سناریو یا... را نداشته‌اید؟

چرا. هفده‌، هجده‌ساله که بودم با یک نفر به نام بهنام جعفری که آدم معروفی بود یک فیلم مستند ساختیم در اتاق خودم که کارگردان بهنام جعفری بود و من کارهای فیلم را انجام می‌دادم و در واقع دستیاری و منشی‌گری و کارهای دوربین و انجام دادم. از این جا به بعد ذهن من از این مسائل فارغ شد. در دبیرستان انشاهای من معروف بود. طوری که پرویز شهریاری معروف که معلم ریاضی ما بود، همیشه می‌آمد که بشنود.

خودت هم انگار خودت را قبول نداری...

نه. اینطور نیست. وجه نقد برای من همیشه خیلی جلوتر است. من توی آشپزی هم همینطورم، چون آشپزی هم بلدم.

نقد می‌گذارد لذت ببرید؟

به شدت. من از دو چیز لذت می‌برم، خیلی وقت‌ها از چیزی که نقد می‌کنم و نظر مثبت دارم خب لذت می‌برم و وقتی که نقد منفی می‌کنم؛ مثلا نقدی که به فیلم «هامون» زدم. از نقد لذت می‌برم. نه از نقد خودم، از پروسه ی نقد.

فکر می‌کنید که نقد شما خارج از تئوری‌ها و ظرف‌های موجود نقد است؟

من از سال 68 که سیستماتیک شروع کردم به نقد نوشتن هیچ وقت قالب نداشتم، به «شمیم بهار» علاقه داشتم. شمیم بهار اولین کسی است که در نقد روی من تاثیر گذاشته. این صراحت من بخشی شاید از شمیم بهار در من شکل گرفته است. آدم‌هایی که روی من تاثیر گذاشتند پدرم، آل احمد، ساعدی، سارتر، کیومرث وجدانی، شمیم بهار و رابین وود بودند.

چند فرزند دارید؟

دو پسر

رابطه‌تان با بچه‌هایتان چطور است؟ واقعا بگویید.

در لانگ شات که رابطه خوبی با بچه‌ها دارم، مخصوصا با پسر کوچکم. با پسر بزرگم خب اختلاف نظرهایی داریم.

یکی‌شان روی اینترنت مطلبی درباره شما نوشته بود...

پسر بزرگم زنگ زد گفت: بابا یک چیزهایی روی اینترنت نوشتم درباره شما و اشتباه کردم. خب یک پرت و پلاهایی نوشته بود که خودش هم گفت اشتباه کردم. گفتم: «خوب کردی اشتباه کردی و چه می‌شود کرد؛ اما من نیازی به دفاع کسی ندارم علی‌الخصوص تو! که نشسته‌ای و چند نفر دورت را گرفته‌اند روی اینترنت می‌نویسی پدرم تحت فشار است و این‌ها». خلاصه اینکه در لانگ شات با ایلیا (پسر بزرگم) خوبم ولی در کلوزآپ با هم مشکلاتی داریم. مدام با جوان‌ها سر کار دارم اما پسر خودم را خیلی نمی‌شناسم.

جزو پدرهایی هستید که می‌گویید همین است که من می‌گویم؟

نه نه... می‌گویم سلیقه خودت را داشته باش، کار خودت را بکن، اصلا هم وارد نظر من نشو.

اگر ایلیا بگوید من فلان چیز را دوست یا قبول دارم و شما نظرتان موافق نباشد؛ به ایلیا هم می‌گویید که تو نمی‌فهمی!

نه... می‌گویم نظر خودت را داری دیگر...

چقدر آدم سیاسی هستید؟ نگویید که سیاسی نیستم که باورم نمی‌شود.

من فاصله‌ام را حفظ می‌کنم با این چیزها. آدم یک زمانی مرض دارد (که من زمانی داشتم) که همه چیز را سیاسی ببیند. ما وقتی درباره گرانی فلان و بهمان چیز حرف می‌زنیم سیاسی نیست؛ اجتماعی - اقتصادی است. من اقتصاد می‌فهمم. اما اقتصاد سیاسی هم با سیاست فرق دارد. سعی می‌کنم از این بحث‌های سیاست‌زده‌ها و شایعات و... فاصله بگیرم.

با این حساب فیلم اخراجی‌ها را مهمتر از دهنمکی می‌دانید...

فیلم‌های خوب که من دفاع کردم ازشان از سازنده‌شان مهم‌تر و بزرگ‌تر بوده‌اند؛ این خیلی بد است. مثلا شکسپیر که هر دوی ما قبولش داریم، وقتی کارهایش را می‌خوانیم پستی بلندی، ضعف و قوت‌های بسیاری دارد. همه آثارش اما از شکسپیر بزرگ‌ترند. همه آدم‌های درست حسابی این‌طوری هستند. نمونه‌هایش فراوان است... باخ، حافظ، هیچکاک و...این قاعده است.

در حوزه‌های دیگر هنری ایران هم همین وضع است. مثلا یک شاعر مجموعه موفقی منتشر می‌کند اما کتاب بعدیش افتضاح از آب در می‌آید. یا در موسیقی و... چرا واقعا هنر ما اینقدر تاریخ مصرف دارد؟ بیشتر باید از ظهور یک اثر یا متن موفق و خوب ترسید...

صددرصد حرف تو حرف کامل و درست است. این نشان می‌دهد که جهان فردی و اجتماعی بسیار محدودی داریم و دیگر اینکه زیست هنری نداریم. وقتی حیات هنری نیست، من در چه فضایی باید رشد کنم؟ به همین دلیل خشک می‌شویم. من به شدت طرفدار حاتمی کیا بودم. در نقد اولم درباره «دیدبان» نوشتم که مواظب باش! می‌دانستم و مشخص شد که این جهان وقتی تمام شود دیگر نمی تواند چیزی را جایگزینش کند. مثلا همین حاتمی‌کیا با این‌که هفت هشت فیلم آخرش پرت و پلا و بد و ناچیز بود نتوانست چیزی را جایگزین آن جهان فردی اولیه‌اش کند. با یک نقل مکان از یک نقطه تهران واقعا بایست اینقدر همه چیز تغییر کند؟ چرا؟ اینقدر سطحی؟ خانه حاتمی‌کیا پامنار بود و با موتور این طرف آن طرف می‌رفت و نتیجه‌اش مثلا فیلم‌هایی مثل «دیده‌بان» و «مهاجر» بود، اما وقتی می‌آید شهرک غرب یا لواسان همه دنیای این آدم به هم می‌ریزد. چون ماشینش به جای پیکان می‌شود چیزی که خیلی شیک و گران قیمت است و جای دوربینش هم عوض می‌شود و بقیه چیزها.

یعنی مشکل شما با کسانی مثل حاتمی‌کیا برج‌نشینی و زندگی لوکس و مدرن است؟

نه، اصلا عیب ندارد که دنیای این دوستان از آنجا به این جا رسید، این به من مربوط نیست. فقط این به من مربوط است که وقتی لواسان یا شهرک غرب‌نشین شدی دیگر از پامنار حرف نزن! نان‌پز گذشته‌ات را نخور، چون چیزی از آن گذشته در نمی‌آید. مثلا بچه‌های آسمان مجید مجیدی و «آواز گنجشک‌ها»یش. من موافق اول و آخر «بچه‌های آسمان» بودم و هستم و مخالف اول و آخر «آواز گنجشک‌ها» هم. من می‌گویم آدمی که بچه‌های آسمان را می‌سازد و زندگی‌اش عوض می‌شود خب دیگر راجع به آن زندگی حرف نزند. مثلا نماز خواندن و ریختن ماهی‌ها روی زمین به معنای کامل، فیلم فارسی است. من را با این چیزها نمی‌شود گول زد. جوهرش فیلم فارسی است، دروغ است، کلاهبرداری است. ماهی‌ها را در فیلم می‌کشی که فیلم زیبا تحویل من بدهی!؟ برو بابا... این تفکر چرا اینقدر خراب شده است؟

تا امروز از کسی ترسیدید؟ یعنی مثلا کسی صدایش را بالاببرد شما فروکش می‌کنید. مثلا شبی که یل ارجمند صدایش را بالا برد شما بحث را عاطفی و دوستانه کردید و به ارجمند گفتید شما دوست من هستید و شما و پدرتان را دوست دارم و ...

راجع به آن شب من زبلی کردم! یل ارجمند با میهمان دیگر هفت در یک جبهه بودند و من می‌خواستم این‌ها را از هم جدا کنم. آن فیلم ساز ماقبل فیلم سازی بود و تعطیل بود؛ ولی یل خب ساز می‌زند و من می‌خواستم او را از این فیلمساز مدعی و خالی و پر رو جدا کنم. این دو تا را از هم جدا کردم. من تفکیک درستی کردم و وقتی ارجمند را کشیدم بیرون تندتر به آن فیلمساز حمله کردم.

آن شب که طالبی کارگردان «قلاده‌های طلا» میهمان هفت بود...

آن شب طالبی وسط برنامه گفت من بینابین فیلم‌هایی که از تظاهرات می‌دیدم تو هم توی تظاهرات بودی! من لبخند زدم. چون قبلش فکر نمی‌کردم که توی تلویزیون و برنامه زنده این حرف زده شود. گفتم توی پیاده‌رو بودم؛ یا یک متلک دیگری زد درباره ریش که گفتم این ریش با آن ریش‌ها فرق دارد، من از چیزی نمی‌ترسم، من چپ بودم سیاسی بودم ول کردم و الان اعتقادی به سیاست و این چیزها ندارم، نه ادای کسی را در می‌آورم نه چیزی. هیچ وقت هم قبل از هفت نپرسیدم که تم برنامه چیست یا درباره چیست...

تا امروز شده درباره فیلمی که ندیده اید حرف بزنید؟

خیلی خوب گفتی!(می‌خندد) درباره یک فیلم که فقط دو دقیقه‌اش را دیدم 40 دقیقه حرف زدم، خودم هم اتفاقا لذت بردم چون درست حرف زدم.

شما با سینمای متعهد به شدت در دو برنامه آخر هفت برخورد کردید...خیلی تند و تیز!

برای من هنر برای هنر، هنر برای تعهد، هنر برای ارزش مهم نیستند و قبول ندارم؛ هنر برای من یعنی زندگی. من با هنر ایدئولوژی زده، فاشیستی، کمونیستی و... مخالفم. هنر برای نجات انسان برای من مهم است. انسانی که لزوما اومانیستی نیست، هنری که به سمت نجات انسان می‌رود.

از فیلم جیرانی «من مادر هستم»، دفاع کردید البته فکر می‌کنم جیرانی فیلمساز متوسطی است برای اینکه مظلوم واقع شد یا خود فیلم بود این دفاع؟

به جیرانی اشاره کردی باید بگویم جیرانی فیلم ساز خوبی نیست. «من مادر هستم»، فیلم خوبی است. اما از فیلم‌های دیگرش خوشم نمی‌آید. من واقعا اگر پای فیلم جیرانی نمی ایستادمٰ فیلم من مادر هستم را پایین می‌کشیدند و تندروها واقعا در این فکر بودند. من اصفهان بودم متوجه اعلامیه انصار شدم. با تندروی فرهنگی مخالفم، از مظلوم هم همیشه دفاع می‌کنم، قبل از اینکه مسئله فیلم برایم مطرح باشد برایم مهم است که فضای افراطی‌گری تمام شود. در برابر فیلم‌های دیگری هم که مظلوم واقع شدند هم همیشه این کار را کرده‌ام، من همیشه جلوی قداره‌کشی ایستاده‌ام.

احساس تنهایی نمی‌کنید؟

اصلا و ابدا.

اینجا آدم آرام‌تر و حتی مهربان‌تر و خوش‌اخلاق‌تر و قابل گفت‌وگوتری به نظر می‌رسید ولی آنجا نه... اگر دوباره در برنامه‌ای مثل هفت ظاهر شوید، فکر می‌کنید تغییری در رفتارهایتان به وجود بیاید؟

لحن من لحن خودم است، لحن همیشه من همین است و اصلا سعی نمی‌کنم از این لحن جدا شوم، چون فکر می‌کنم بخشی از من است و ناراضی هم نیستم. از هفتی که با فریدون بودم اصلا ناراضی نیستم. بالای 90درصد که کارهایی کردم را می‌کنم و چند جا را هم تصحیح می‌کنم؛ مثلا سر نفوذی اصلا راضی نیستم، من قرار بود بیست دقیقه وقت داشته باشم، اما جیرانی به من گفت دو دقیقه وقت داری، من هی آوانس دادم آخرش به خودم وقت حرف زدن نرسید. این اشتباهاتی را که داشته‌ام اصلاح می‌کنم.

اگر یک روز بخواهید فیلم بسازید...

من هیچ وقت فیلم نمی‌سازم، کسی ممکن است فیلم بسازد که دغدغه اصلی‌اش نقد نباشد، مساله اصلی من نقد است.

 به این سئوال کلیشه‌ای هم جواب بدهید:

گلستان:

روشنفکر تمام شده

بیضایی:

با سواد تئاتری بی‌سینما

میشائیل ‌هانکه:

فیلمساز روشنفکر قلابی

بهروز وثوقی:

بازیگر درجه یک

مونیکا بلوچی:

دوست ندارم

بهمن قبادی فصل کرگدن:

متنفرم

کیارستمی:

آدم قابل اعتنا، فیلمساز بدی که فکر می‌کنم یک روز به خودش می‌رسد و فیلم می‌سازد.

تارانتینو:

شلوغ قلابی

احمدی‌نژاد:

ولش کن!....ول کن

حمید فرخ‌نژاد:

بازیگر خوب و بازیگر بد

رسوایی:

آشغال

قلاده‌های طلا:

فیلم کوچولوی قابل اعتنا

پایان‌نامه:

آشغال

حوزه هنری:

فا..ج...عه....

منیژه حکمت:

یک فیلم بد

رخشان بنی‌اعتماد:

نصفی فیلم خوب

اخوان‌ثالث:

مخلصم به شدت 

  Comments ()
قرعه کشی نظرسنجی شماره دوم هفته نامه حاشیه by: گروه نویسندگان حاشیه
دوستان عزیز حاشیه٬قرعه کشی نظرسنجی شماره دوم هفته نامه حاشیه انجام شد و آقای رضا کاظمی از شهرک بهارستان واقع در جاده ساوه با شماره تلفن 218****0935 برنده این هفته مسابقه ما شدند.یک ماه یارانه گم شده نوش جانشان.حالا حداقل یک نفر میتونه ادعا کنه هر ماه یارانه اش را گرفته و دوستان هاپالی هاپو نکرده و به جای ملت ایران نزدند تو رگ...

  Comments ()
در جست‌وجوی جمشید بسم‌الله در خیابان منوچهری by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره اول هفته نامه حاشیه

جمع شدن جمشید

یک 0912 معمولی را می‌نویسد روی یک برگه و می‌دهد دستم. باورم نمی‌شود که شماره جشمید باشد؛ شماره نه فقط رند نیست بلکه حتی یک رقم تکراری هم ندارد که توی ذهن بماند یا به آدم حالی کند شماره یک آدم مهم است. اما چاره دیگری هم ندارم. باید از یک جا شروع کنم و می‌دانم که بازار افشار در کنار‌ هارمونی قدیمی و زنگاربسته مغازه‌های خیابان مارپیچ منوچهری تنها جایی است که می‌شود هنوز ردش را گرفت. بیرون می‌آیم و شماره را می‌گیرم. قلبم تندتند می‌زند. باوجود ناامیدی مطلق، چند جمله اول گفت‌وگو را در ذهنم می‌چینم. چهارتا بوق می‌خورد. در همین فاصله مرد صرافی را می‌بینم که از پشت ویترین صرافی‌اش به من خیره شده تا ببیند با آن تکه کاغذ چه می‌کنم. لبخندی حواله‌اش می‌کنم و همین که می‌خواهم قطع کنم، صدایی از آن ور خط می‌گوید «بله؟!». خشکم می‌زند، صدا جوان‌تر و تیزتر از چیزی است که فکرش را می‌کردم، شبیه صدای ناظم مدرسه‌های جدید است که پشت میکروفن مدرسه داد می‌زنند. می‌گویم «آقای جمشید بسم‌الله». به خشکی و با لحن دو پهلو می‌گوید: «نه خیر!» و قطع می‌کند.

 

مار و پله

آیا خودش بوده؟ خود جمشید بسم‌اللهی که تا دیروز شهرتش از یک خیابان هم فراتر نمی‌رفت و حالا در آن طرف آب‌ها درباره‌اش مقاله می‌نویسند و در این طرف آب‌ها به‌عنوان مردی از او حرف می‌زنند که قیمت دلار توی مشتش بوده؟ مردی که احتمالا صبح که می‌خواسته روی چهارپایه معروفش بایستد و به قول آقای معاون و آقای رییس‌جمهور، قیمت ارز را بالا و پایین ببرد، جینگول مستون می‌خوانده «ما پنج تا برادر...». لابد اگر خودش بوده با این همه شهرتی که حالا دست و پا کرده، ناراحت شده است که چرا به جای منشی‌اش، شماره مستقیمش را گرفته‌ام. لابد سرش خیلی شلوغ است، نشسته و دارد فکر می‌کند، فردا دلار را به کدام قیمت برساند، بالا ببرد تا پسته‌فروش‌ها بتوانند خیلی شیک، صادراتشان را چند برابر کنند یا پایین بیاورد تا موبایل‌فروش‌های راسته علاءالدین یک دل سیر پدر و مادرش را دعا کنند یا ثابت نگه دارد که هرچه کارگر کارگاه تولیدی هست، با دعای خیر برای او عرق صورتش را پاک کند. در ذهنم این تصویر نقش می‌بندد که مثل پادشاهان عرب در سالنی بزرگ نشسته و ماروپله‌بازی می‌کند. مار اگر مهره را گزید، قیمت سقوط می‌کند و از روی بدن مار پایین می‌غلتد، نردبان اگر آمد، دلار بالا می‌رود، بالا و بالاتر تا خانه آخر. صراف از مغازه‌اش می‌آید بیرون: «جواب داد؟» می‌گویم که جواب نداد تا نفهمد این همه خیال‌پردازی را. می‌گوید: «روزی 10 نفر می‌آن این‌جا و همه دنبالش می‌گردن. یه اسم شنیدن تو تلویزیون، فکر می‌کنن طرف آلکاپونه. بابا به خدا آدم بدی نبود! مورد اعتماد همه صرافاس.» قیمت‌های پشت شیشه را نگاه می‌کنم، مسخره‌اند. حتی مامورها هم می‌فهمند که این قیمت‌ها اینجاست تا آن‌ها کسی را به‌عنوان اخلالگر بازار ارز با خود نبرند و به فهرست آن 40 نفر اضافه نکنند. در همین فاصله که این‌جا ایستاده‌ام، همین صراف، 10 نفر را به‌خاطر 100تومان بالا و پایین رد کرده و هیچ رقمی به آن‌چه پشت ویترین نصب شده شبیه نیست.

 

دزد و وزیر

آیا خودش بود؟ شاید خود «جشمید الف» بود و ناراحت شد از این که هنوز اسمش را «بسم‌الله» می‌شناسند. شاید بعد از آزادی‌اش از زندان، کم‌کم داشت فراموش می‌کرد هرچه پیش آمده بود را. شاید داشت یادش می‌رفت که حالا به‌عنوان مال مردم‌خور شناخته شده. معاون رییس‌جمهور آمده در تلویزیون و بدون محاکمه و هر چیز دیگری، اسمش را پهلوی 70 میلیون نفر لو داده و آبروی یک مسلمان را از بین برده است. مگر چه کار می‌کرده؟ پنج برادر بوده‌اند با اندکی پس‌انداز و افتاده‌اند توی خط دلار و سکه. درست مثل بعضی‌ها که می‌روند دانشگاه تا بعدش از طریق انجمن‌ها بشوند مسوول اداره‌ای و بعد هم معاون و بعد هم .... کارش هم اگر گرفته، صراف‌هایی که اینجا در منوچهری می‌شناسندش، گواهی می‌دهند که به‌دلیل صداقت و روراستی‌اش بوده و آن قدر یک کلام در معامله تا شده «بسم الله». حالا اما به تلفن من جواب نمی‌دهد، چراکه احساس می‌کند به حق نبوده آن طور چهارپایه کسب و کارش را پیش چشم 70 میلیون جمعیت از زیر پایش بکشند. از یکی از صراف‌های دیگر منوچهری می‌پرسم: «کی؟» و جواب می‌شنوم: «همان‌هایی که در جریان ارز خیلی هم بی‌تقصیر نیستند و نبوده‌اند.» جرات ندارد بگوید دولت یا مثلا فلان بانک و یا حتی بانک مرکزی چراکه مثل تف سربالا می‌ماند. اما همان وقت که بازار شلوغ شد و کار ارز داشت نردبان به نردبان بالا می‌رفت، همین صراف‌ها آمدند و شعار دادند و گفتند و بیانیه هم نوشتند که دولت به جای این که هر روز یقه یک نفر یا یک صنف را بگیرد، خودش نظام تازه‌ای برای ارز طراحی کند تا همه تکلیف بیاید دست‌شان. دولت اما این کار را نکرد و به جایش تن داد به قاعده بازی دزد و وزیر. از میان کاغذهای مچاله‌شده، یک کاغذ انتخاب شد که نام «جمشید بسم‌الله» رویش نوشته شده بود.

 

در غیاب چهارپایه

شاید خودش بوده؟ حالا که از زندان بیرون آمده و فهمیده که چقدر در حق ملتی که روزی‌شان به همین دلار وابسته است، بد کرده(!)جایی نشسته و پنهان از چشم دیگران برای بخشیده‌شدن از طرف ملت، مدلی طراحی می‌کند برای قیمت‌گذاری ارز. این‌طور که معلوم است انگار دولت و بانک مرکزی با میلیون‌ها دلار تراکنش این کار را بلد نبوده‌اند برای همین او نشسته و دارد روی همان چهارپایه به مدلی به نام «چهارپایه جمشید» فکر می‌کند تا بعدها بدهد دست دولت برای قیمت‌گذاری دلار. «ولی شاید خودش نبوده». وقتی که این جمله می‌آید توی ذهنم، خود به خود وسط شلوغی و سر و صدای منوچهری از ترس یخ می‌کنم. نه این که دلم به حالش بسوزد- که می‌سوزد- نه! بیشتر از این می‌ترسم حالا که جمشید نیست، چهارپایه نیست و آن یک‌کلام بودن‌ها بر سر قیمت نیست، چه کسی قیمت دلار را مدام عوض می‌کند. کیست که در سایه نشسته و این شب عیدی، کاری با دلار می‌کند که این برگه‌های سبز این طور برای مردم خوش‌رقصی می‌کنند. دوباره کاغذ را درمی‌آورم و شماره را می‌گیرم. از تلفن صدا می‌آید: «مشترک مورد نظر در شبکه موجود...»

 

آن ور خطی‌ها و این ور خطی‌ها

در بازار دلار هرکسی چیزی می‌گوید، یک نفر از نقش دولت حرف می‌زند، کسی از تحریم‌ها می‌گوید، کسی می‌گوید که شایعه‌ها روی قیمت دلار تاثیرگذار است و... . اما هیچ کس نمی‌گوید چطور می‌شود یک خرده‌فروش یا دلال آبرومند در این بازار بود. همه اسکناس‌های بسته‌بندی شده را دست گرفته‌اند و هریک جایی روی یک موتور پارک‌شده لم داده‌اند و حاضر نیستند یک ثانیه وقت‌شان را ارزان به کسی بفروشند که نه برای خرید ارز آمده و نه برای فروشش. اما تقریبا همه موافقند که کار کار جمشید نبوده. درست است که ارز تابوی سه هزار تومانی را پشت سر گذاشته و حالا هر روز یک لگدپرانی تازه می‌کند، اما آن‌ها که توی منوچهری کل معامله روزشان به چند صدهزار دلار هم نمی‌رسد، نمی‌توانند نقشی در این بازار چند صدمیلیون دلاری داشته باشند. همه می‌گویند باید رفت سراغ آن ور خطی‌ها و منظورشان کسانی است که توی خانه نشسته‌اند و در حال گشت‌زنی در اینترنت هستند و با هر حاشیه تازه‌ای در بازار داغ اخبار سیاسی، فرمان خرده‌پاها را به طرفی دیگر می‌چرخانند.

 

جمشید در ویلای مدیری

مهران مدیری خوب می‌داند که چه‌طور باید ملت را بخنداند. کافی است یک اسم به هر دلیل در جایی معروف شود تا مدیری در 90 قسمتی بعدی (که همیشه در دست ساخت دارد) از او شخصیتی بسازد برای خنده مردم. این وسط اگر اسم را دولت مطرح کرده باشد حتما در اولویت کاری آقای کارگردان قرار می‌گیرد. این بار در سریال بی‌سروصدای ویلای من، جمشید بسم‌الله به‌نوعی حضور دارد و قطعا اگر عرصه به او تنگ نبود از مدیری به‌دلیل این شخصیت‌سازی شکایت می‌کرد! چرا؟ تا به حال عکس‌های منتشرشده از جمشید واقعی را دیده‌اید؟ در یک عکس او و احتمالا یکی از برادرانش روی چهارپایه ایستاده‌اند و دلار خرید و فروش می‌کنند. صورت جفتشان عرق کرده و گر گرفته و معلوم است از این همه شلوغی خسته‌اند. جمشید با آن لباس چهارخانه ساده و قیافه معمولی‌اش را جمشید هزارپای شارلاتن نشان دادن، یک جور مجازات پیش از محاکمه است که همیشه هم مدیری از عواقبش قسر در می‌رود. البته یک حالت دیگر هم دارد و آن به طنز گرفتن ادعاهای دولت است درباره مردی که به گفته آن‌ها با یک تلفن کار دلار را می‌ساخته!

 

داستان جمشید

سرانجام این مرد هزار چهره هم مشخص نیست. تا دیروز یکی از اهالی منوچهری بود و همه می‌شناختندش اما حالا که بعد از یک ماه زندان آزاد شده هیچ‌کس به‌درستی نمی‌تواند او را معرفی کند. کسی می‌گوید چهار پنج برادر بوده اند، کسی می‌گوید جمشید سن زیادی ندارد و حتی به 40 سال هم نمی‌رسد، یکی می‌گوید، پسرش 40 سالش است و خدا می‌داند از آن جمشید دیروز چه همه داستان امروز بر سر زبان‌هاست. کسی می‌گوید خانه‌نشین شده، کسی می‌گوید دلارهایش را گرفته‌اند و دیگر سرمایه‌ای ندارد، کسی می‌گوید حالش را ندارد بیاید این‌جا و با گنده‌ها می‌پرد و کسی می‌گوید اصلا چنین فردی در بازار وجود نداشته و تنها بهانه‌ای ست برای آرام نگه داشتن مردم تا اطلاع ثانوی. اما واقعیت این است که بازار در نبود جمشید هم باز التهاب‌های خودش را دارد و دلار چون اسب چموشی سم به در می‌کوبد، تا کی در این طویله باز شود و این اسب خشمگین بزند بیرون. اما درباره جمشید و جمشیدها یک چیز معلوم است، آن‌ها آن‌قدر کف بازاری بوده‌اند که خودشان هم از این همه معروفیت بهت زده‌اند. 

  Comments ()
برترین های آی تی در سال 91 به انتخاب کارشناسان آی تی by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره اول هفته نامه حاشیه

خدا رو شکر دنیای دیجیتال هیچ وقت بی‌خبر از فناوری جدید نمی‌ماند، حالا یک سال بیشتر ، یک سال کمتر. سال 91 هم کلی گجت و تکنولوژی به بازار آمد، چندین نمایشگاه بین‌المللی و داخلی در حوزه آی‌تی و تکنولوژی برگزار شد، اما این اتفاقات و تکنولوژی‌ها واقعا چقدر در حوزه آی‌تی تاثیرگذار بودند؟ از زبان کارشناسان بشنویم.

 

علی جمال‌زاده، سردبیر رادیو 24  و سایت وبلاگینا

3G در شرایط کنونی

برای ما ایرانی‌ها که سال‌های متمادی با اینترنت کم‌سرعت سر کرده‌ایم و هنوز هم با بعضی از مشکلات آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنیم، آغاز به کار اپراتور رایتل با اینترنت همراه 3G  و امکان مکالمه تصویری، مسئله‌ای قابل توجه است که می‌توان آن را یکی از مهم‌ترین رویدادهای فناوری ایران در سال 91 دانست. امیدوارم در سال‌های پیش رو، این اپراتور با حفظ کیفیت و ارائه اینترنت 3G همانند کشورهای همسایه، بتواند رضایت کاربران خود را حفظ کند و ایرانیان پس از سال‌ها، اینترنت نسبتا پرسرعت همراه را در تلفن همراه خود تجربه کنند. اینترنت3G  فناوری جدیدی در دنیا نیست اما در شرایط فعلی، همین هم می‌تواند بسیار راه گشا باشد و در صورت ملی نشدن اینترنت، دسترسی‌مان را به اینترنت راحت‌تر و سریع‌تر کند.

 

حسام آرمندهی، مدیر سایت کافه بازار

با تشکر از تحریم‌ها

مهم‌ترین اتفاق، تشدید تحریم‌ها بوده که فرصتی بی‌نظیر برای کسب‌و‌کارهای اینترنتی ایرانی ایجاد کرده است! وقتی یک صنعت سال‌ها با رقبای جهانی فاصله دارد، نیازمند فرصتی ویژه برای جبران فاصله‌هاست. در عرصه اینترنت، معمولا شرکت‌های بزرگ امریکایی بازارهای کشورهای مختلف را در فرصتی کوتاه از آن خود می‌کنند و با سرعتی پیش می‌روند که دیگر هیچگاه امکان رقابت برای نمونه‌های بومی فراهم نمی‌شود. این امر حتی به ضرر کشورهای پیشرفته اروپایی نیز تمام شده است. اما در موارد متعددی، غفلت و یا ریسک بالای ورود به برخی بازارها برای این غول‌های اینترنتی فرصتی برای سرمایه‌گذاری بومی، الگوبرداری و رشد منطقه‌ای در کشورهای در حال توسعه ایجاد می‌کند. ایران نیز با توجه به جمعیت بالا و فرصت ایجاد شده از تحریم‌ها می‌تواند حرفی برای گفتن در آینده خدمات اینترنتی داشته باشد.

 

محسن صحافی، مدیر سایت فارنت

خداحافظی با اینترنت دیزلی

در سال 91 اگر چه بالا و پایین شدن موجودی به نام ارز که نام حرکت موزون آن را نوسان نهاده بودند، به اندازه کافی برای بازار آی‌تی کشور خبرساز شد، اما اگر به نیمه پر لیوان نگاه کنیم، آغاز به کار اپراتور نسل سوم کشور مهم‌ترین و شاید تاثیرگذارترین اتفاق رخ‌داده در دنیای فناوری داخلی بود. این روزها کامپیوترهای رومیزی جای خود را به صفحه نمایش‌های بزرگی بدون موشواره و کیبرد می‌دهند که فقط به لمس سرانگشتان شما نیاز دارند و در این میان، مطمئنا جای خالی یک اینترنت پرسرعت همراه حس می‌شد که حالا با عرضه خدمات اپراتور سوم این خلا کاملا پر شده است! کم و زیاد آن به کنار، حداقل طوریست که دلمان برای اول و دومی تنگ نمی‌شود!

 

مهدی صارمیفر سردبیر ماهنامه تعطیل‌شده دانستنیهای دیجیتال و دبیر سرویس علم روزنامه بهار:

پدیده‌های آی‌تی جنایی!

سه اتفاق برجسته حوزه IT که بیشترین بازخورد را در فضای مجازی ایران داشته‌اند، عبارتند از:

۱- استفاده از کلود که پدیده‌ای جهانی است، امسال مورد توجه بسیاری از کاربران ایرانی قرار گرفت. فضای ذخیره‌سازی ابری از موثرترین تکنولوژی‌های سال ۹۱، در دنیا و ایران، در سال ۹۲ مهم‌تر هم خواهد شد.

۲- محدودیت‌های اینترنتی دومین نکته مهم سال ۹۱ است. از پهنای باند گرفته تا فیلترینگ، همه از عواملی هستند که ایران را با وجود نفوذ تکنولوژی‌هایی مانند نسل سوم ارتباطات به داخل کشور، عقب‌تر از همتایان نگه می‌دارد.

  ۳-  مرگ ستار بهشتی، وبلاگنویس زندانی، از دیگر اتفاقاتی است که بیشترین توجه فضای مجازی را به خود جلب کرد. این موضوع به قدری فراگیر شد که به خارج از حوزه آی‌تی هم کشیده شد.

 

نیما رسول‌زاده، سردبیر هفته‌نامه عصر ارتباط

ساعتی که سیم کارت می‌خورد

ساعتی که سیم کارت می‌خورد، بازوبندهایی که فشار خون می‌گیرند، کاپشن‌هایی که بر اساس دمای بدن انسان گرم و سرد می‌شوند، خلاصه با همه این فناوری‌های دیجیتالی- پوشیدنی، قرار است کار‌هایی را که تا الان با یک وسیله اضافی انجام می‌دادیم، حالا بپوشیم. مهم‌ترین نمونه این فناوری‌ها عینک گوگل است. با توجه به نمایشگاه‌های امسال مثل ام دبلیو و سویک که به نظر نمایشگاه‌های بی‌خاصیتی بودند که هیچ گجت و تکنولوژی جدیدی در آنها معرفی نشد، 2013 سال کاملا آرامی خواهد بود، اما سال 2014 با این کانسپت جدید دگرگون می‌شود.

 

علی اصغر هنرمند، سردبیر دو سایت نارنجی و نردبان

گجت‌های پوشیدنی

کم کم به دوران گجت های پوشیدنی وارد می شویم. شاید یکی از مهمترین خبرهای سال ۹۱، معرفی پروژه عینک گوگل بود که یک ایرانی به نام «بابک پرویز» سرپرست آن است. عینک گوگل امسال رسما معرفی شد و سال  آینده دربازار خواهد بود. کافی است روزی را تصور کنید که عینک‌ها و ساعت‌های هوشمند، جایگزین تلفن و کامپیوترها شده‌اند.

 

 

ایرج نوروزی، سردبیر ویژه‌نامه کلیک روزنامه جام‌جم

تکنولوژی؛ بدون دخالت دست

بارها فیلم‌هایی با ژانر جاسوسی، علمی و تخیلی از سینمای هالیوود دیده‌ایم که در آنها بازیگران به کمک ابزارهایی ماورایی کارهایی انجام می‌دهند که فراتر از دانش بشری است. اما Google Glass دیگر خیال نیست، بلکه پنجره‌ای است به سوی آینده و تکنولوژی‌های هوشمند. کارهایی چون گرفتن عکس و فیلم و به اشتراک‌گذاشتن لحظه‌ای آنها با دیگران بدون دخالت دست و دوربین، یافتن مسیر از پشت موانع، گرفتن پاسخ سوالاتی که هم اکنون به ذهن شما خطور می‌کند آن هم از یک عینک، ترجمه در لحظه سوالات و بیان آنها به زبان دیگر، باعث می‌شود عینک گوگل نه تنها مهم‌ترین اتفاق دیجیتالی بلکه پلی باشد به آینده.

  Comments ()
از دو بلورهای حریم سلطان چه خبر؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره اول حاشیه

گزارش «حاشیه» از مورد عجیب جم‌تی‌وی


جم‌تی‌وی مورد عجیبی است! آنقدر که بتوانی سوژه سالش کنی. عجیب است، چون یک زمانی می‌گفتند در ایران دفتر رسمی دارد. عجیب است چون شبکه مجوزدار ایرانیان، برای اینکه راه‌اندازی‌اش سروصدا کند و در میان شبکه‌های ماهواره‌ای دیده شود، تبلیغ‌اش را می‌دهد جم‌تی‌وی. عجیب است چون وقتی فعال بودن دفتر رسمی‌اش در کشور به طور غیر‌رسمی، تکذیب می‌شود، یکهو خبر بازداشت دوبلورهایش، آنهم در ساختمانی در دل تهران منتشر می‌شود! حاشیه‌های پیرامون شبکه ماهواره‌ای جم‌تی‌وی در سال 91 البته یکی دو تا نبود. «حاشیه‌های ریز و درشتی» که شد موضوع اولین گزارش صفحات «پلاس» در اولین شماره «حاشیه»!

 

هفته‌های آخر آذر ماه خبر رسید که ۲۸ نفر به اتهام همکاری با شبکه‌های خارجی توسط وزارت اطلاعات دستگیر شدند. خبر دهان به دهان چرخید تا بزرگ و بزرگ‌تر شد و هر بار خبر جدیدی روی خبرهای قدیمی تلنبار شد. جم ساختمانی ده طبقه در یکی از بهترین مناطق تهران اجاره کرده بود و عده‌ای در آن مشغول دوبله زیرزمینی سریال‌ها بودند. پس از خبر دستگیری، شایعات زیادی هم منتشر شد. حتی پای اسپانسرهای شبکه جم از جمله آپولونیا کالج و سرویس دهی آنها برای خروج افرادی که مشکل خروج داشتند هم به میان آمد.

نتیجه پرس‌و‌جوهای «حاشیه» این بود که جم دفترهایی در ترکیه، ارمنستان، دبی و کوالالامپور برای دوبله سریال‌ها دارد و گویا در ابتدا به دوبلورهای مقیم ایران پیشنهاد شده بود برای هر سی قسمت، صد دلار دریافت کنند. حالا با بسته شدن دفتر ایران، جم سعی دارد دفتر مالزی خود را برای دوبله قوی‌تر کند. دوبلورهای دستگیر شده در ایران هم اجالتا به قید وثیقه آزاد شده‌اند.

عجیب اینکه پیش از این حوادث، سعید کریمیان، مدیر جم‌تی‌وی و خانواده‌اش به راحتی به ایران رفت‌وآمد داشته‌اند و از زبان اشخاص مختلفی روایت شده که در این سفرها مذاکراتی هم انجام می‌شده است. مدیر شبکه جم حتی به کارکنان شبکه‌اش وعده سفر به ایران و فعالیت‌های رسمی‌تر را می‌داده است.

   

تولد جم

شبکه تلویزیونی گروه موسیقی و سرگرمی عمومی، (General Entertainment an Music Group) در 1386 شروع به کار کرد. سعید کریمیان که در ویکی‌پدیا از او به عنوان مدیر سابق شبکه «ایرانیان» هم یاد شده، به همراه برادرش موسس و البته مدیر شبکه جم‌تی‌وی است. علاوه بر این دو برادر، بیشتر اعضای خانواده کریمیان در شبکه‌های جم مشغول فعالیت هستند که می‌توان به سعیده کریمیان، پریناز کریمیان، ماهان کریمیان، علی کریمیان و ... اشاره کرد. این شبکه سرگرم کننده، ابتدا با یک کانال به نام جم موزیک تنها موسیقی پخش می‌کرد، کم‌کم جم کلاسیک هم برای پخش سریال‌های عمدتا ترکی، راه‌اندازی شد. جم فعالیت‌های خود را گسترش داد تا جایی که امروزه ده کانال HD هم به مجموعه خود اضافه کرده است. گفته می‌شود جم در شهرهای دبی، لندن، کوالالامپور، ارمنستان و لس‌آنجلس دفتر دارد و عجیب اینکه تا چندی پیش و قبل از ماجرای بازداشت دوبلورها، گویا در تهران هم دفتر داشته است. شعبه ایران جم علاوه بر ارتباط با دوبلورهای ایرانی، به نوعی دفتر جذب آگهی برای این شبکه ماهواره‌ای هم بوده است.

جم‌تی‌وی در سال 85 در لندن و با سرمایه‌گذاری برادران کریمیان تاسیس شد.

 

 از جم تا ایرانیان

دو علامت سوال بزرگ باعث به‌وجود آمدن شایعاتی درباره چگونگی ارتباط شبکه‌های «ایرانیان» و جم شد. اول اینکه تبلیغ راه‌اندازی شبکه ایرانیان بارها و بارها در شبکه جم که با استانداردهای وزارت ارشاد از زمین تا آسمان فاصله دارد، پخش شد. سوال این بود که چرا جم تنها شبکه ماهواره‌ای آن‌ور آبی است که تبلیغ شبکه ایرانیان را پخش می‌کند؟ دوم هم این بود که بعد از تعطیلی شبکه ایرانیان در اقدامی عجیب، برنامه‌های شبکه «GEMMOVIE» از همان فرکانس ایرانیان پخش شد. همین دو اتفاق کافی بود که سَر کلاف بی‌پایان شایعات رها شود.

شاید این سوال پیش بیاید که مگر ایرانیان چگونه شبکه‌ای بوده که ارتباط جم با آن حساسیت‌برانگیز است؟ شهریور ۹۰، سایت برنا از مجوز گرفتن یک شبکه خصوصی در ایران خبر داد. از همان ابتدا به نظر می‌رسید قرار است این شبکه خصوصی ویترینی برای ارائه آثار مجاز خواننده‌های داخلی شود تا شاید کار خواننده‌های آن‌ور آبی و به اصطلاح لس‌آنجلسی کساد شود که البته این هدف عملی نشد. دیگر اینکه دیدگاه گردانندگان این شبکه این بود که بدون اینکه بخواهند از مواضع کشورمان به شکلی علنی دفاع کنند، نقاط مثبت جامعه ایران و خوبی‌های زندگی در ایران را به مخاطبان نشان دهند. ظاهر شبکه نیز کاملا اسلامی بود اما در بعضی موارد، مطابق معیارهای سازمان صداوسیما عمل نمی‌کرد. ایرانیان برنامه‌هایی محدود، تکرارای و  بدون خلاقیت داشت که طی هشت ساعت پخش می‌شدند و در بقیه ساعات تکرار و تصاویر برفکی نصیب بینندگان می‌شد. مدیر این شبکه در ایران، احمد شهیدی، عموی همسر علیرضا خزعلی بوده است.

برخی خبرها هم حکایت از این داشت که سرمایه‌گذاران شبکه ایرانیان، همان سرمایه‌گذاران شبکه «هما» بوده‌اند. هما در سال 1383 در امریکا و با ماهیتی ایرانی متولد شد و بعد از مدتی به‌دلیل اتهامات تعطیل شد. مراحل ثبت مجوز پخش شبکه ایرانیان در کشور انگلستان انجام شد ولی چون برنامه‌های این شبکه از طریق ماهواره «هات‌برد» پخش می‌شد، این شبکه باید در کشور فرانسه، محل استقرار‌هات‌برد، هم به ثبت می‌رسید. ایرانیان برای فعالیت در داخل ایران هم همان مسیری را طی کرد که پیش از آن شبکه‌های خارجی طی کرده بودند. این مسیر به «اداره کل رسانه‌های خارجی وزارت ارشاد» ختم می‌شد. طی کردن این مسیر یک سال طول کشید و پس از استعلام‌های مختلف و انجام مراحل قانونی، ابتدا مجوز شش ماهه‌ای برای شبکه صادر شد که در این مدت شبکه اقدام به فعالیت نکرد و پس از صدور مجوز شش ماهه دوم، فعالیت این شبکه آغاز شد. عید فطر سال 1390 زمان رسمی پخش برنامه‌های این شبکه بود اما با تمدید نشدن مجوز شبکه، فعالیت‌ها نیز متوقف شد. عملا با عدم تمدید مجوز شبکه، فعالیت‌های دفتر تهران آن تعطیل و از اواخر فروردین‌ماه نیز برنامه از آنتن خارج شد.

 

آتش دعوای دو برادر

ماجرای نزاع برادران خزعلی و ادعاهای برادر بزرگ‌تر علیه دیگری، به شایعه رابطه جم با افرادی در ایران، دامن زد. اولی در وبسایت شخصی‌اش به ارتباط پنهانی سعید کریمیان، مدیر شبکه جم با افرادی در داخل ایران از جمله برادرش علیرضا اشاره کرد. علیرضا هم که مشاور فرهنگی شبکه ایرانیان بود، سریع دست به کار شد و جوابیه‌ای منتشر کرد تا از اتهامات برادر علیه خود اعلام برائت کند: «نه ایرانیان برای من بود و نه هما. من در ایرانیان فقط مشاور بودم البته این را انکار نمی‌کنم که من مجوزش را گرفتم ولی در پشت پرده دست کسان دیگری در کار بود». او علت پاسخ به اتهامات علیه خودش را این‌گونه بیان می‌کند: «اگر این قضیه در دست و دهان مردم سم‌پاشی نمی‌شد، نمی‌نوشتم و نمی‌گفتم، ولی الان می‌نویسم تا همگان بدانند و بدانند که در ایرانیان یا شبکه‌های دیگر، کاره‌ای نبودم و نیستم. اگر در ایرانیان جذب نیرو می‌کردم، چون من هم فردی از افراد آن بودم. گردانندگان اصلی اشخاص دیگری بودند».

روزنامه نیویورک تایمز هم در 14 ژانویه 2013 میلادی در مقاله‌ای نوشت، شبکه جم‌تی‌وی روابط نزدیک‌تری، نسبت به دیگر تلویزیون‌های ماهواره‌ای فارسی زبان، با ایران دارد. تمام این اتفاقات و نشانه‌ها، شایعه مجوز شبکه جم در ایران را بزرگ و بزرگ‌تر کرد، اما ماجرا به همین‌جا ختم نشد، از اواخر آذر ماه کیلیپی تصویری‌ با اجرای «حبیب محبیان» و یک خواننده جوان به اسم «سمیر زند» بارها در برخی شبکه‌های ماهواره‌ای پخش شد. حبیب، خواننده‌ای نام آشنا و قدیمی است که چند سال است به ایران بازگشته، اما سمیر زند کیست؟ سمیر زند، گویا نام مستعار یکی از برادران خزعلی است که البته یکی از مجریان اصلی شبکه ایرانیان هم بود!

 

بگم بگم‌های ماهواره‌ای

بگم‌بگم، تنها مد امروز داخل ایران نیست، آن‌وری‌ها هم بگم‌بگم‌های خودشان را دارند. از آنجا که کانال‌های ماهواره‌ای چشم دیدن هم را ندارند؛ شبکه‌های من‌و‌تو، فارسی‌وان و کانال یک علیه جم و متقابلا جم علیه آنها بگم‌بگم راه انداختند. شهرام همایون در چند برنامه زنده تلویزیونی به سعید کریمیان و سوابق او حمله کرد. کریمیان هم با انتشار بیانیه‌ای، زندگی همایون را روی دایره ریخت و او را به کلاهبرداری و قاچاق انسان متهم کرد. شهرام همایون، صاحب و مدیر شبکه ماهواره‌ای کانال یک در لس‌آنجلس، با رد این اتهامات در دو برنامه زنده تلویزیونی، گفت: «حالا کسی که یک دفتر در ایران، دبی و لندن دارد بیانیه صادر می‌کند و مرا متهم به دلالی و قاچاق انسان می‌کند و کسانی که خودشان دستشان به این کار (همان قاچاق انسان!) آلوده است، از این خلاء سوء استفاده کرده و برای سقوط اخلاق در جامعه، روابط جنسی را به جامعه می‌کشانند».

 نامه‌نگاری‌ها، مصاحبه‌ها و حرف‌های شبکه‌های دیگر علیه جم و بالعکس، ادامه داشت. کریمیان که می‌دید به انواع و اقسام وابستگی‌ها متهم شده، در مقام دفاع از شبکه‌اش با یک رادیو فاسی زبان خارج از ایران مصاحبه و اعلام کرد که این شبکه کاملا خصوصی است و با کسی ارتباط ندارد. او در ادامه صحبت‌هایش این شبکه را انگلیسی خواند و تاکید کرد که در لندن ثبت شده است و وابستگی جم به ایران، شبکه ایرانیان یا برخی غو‌ل‌های رسانه‌ای دنیا را نادرست خواند. او رابطه جم و شبکه ایرانیان را هم لاپوشانی کرد: «روی فرکانس ایرانیان مدتی پخش داشتیم که آن را هم قطع کردیم. سرویس‌دهنده، فرکانس پخش ایرانیان را، بعد که فرکانس را خریداری کردیم، به ما واگذار کرد. در واقع فقط پهنای باند را ما خریدیم، نه این که داشتیم».

 

رابطه‌ای مشکوک

بسیاری از تبلیغات جم مختص به محصولاتی است که در ایران به فروش می‌رسند، در حالی که در دیگر شبکه‌های ماهواره‌ای این اتفاق تقریبا نادر است. مدتی قبل ظاهرا در نشستی، وزارت ارشاد آگهی‌دهندگان را توجیه کرد! که به این شبکه آگهی ندهند، اما تبلیغات ایرانی هنوز از جم پخش می‌شوند.

از طرف دیگر همزمانی پخش بعضی از فیلم‌ها در صدا و سیما و جم‌تی‌وی، چشم‌ها را گشادتر و متعجب‌تر کرد؛ حدود یک سال پیش فیلم اسپارتاکوس همزمان با پخش آن در شبکه سوم سیما و با همان دوبله از جم پخش شد!

تغییرات سینوسی شبکه‌های جم هم جالب است. این شبکه سیاست خود را با پخش سریال‌هایی با تم مذهبی، مثل کلید اسرار که در شبکه سه سیما نیز پخش شده، آغاز کرد و بعد از مدتی با پخش سریال‌های دیگر مخاطبان زیادی پیدا کرد. جم حتی در بازپخش سریال‌های قدیمی‌اش، صحنه‌هایی را که قبلا نشان می‌داد، سانسور کرد. تمام تکه‌های پازل را که کنار هم بگذاریم، به یک سوال می‌رسیم: آیا جم شبکه‌ای مستقل است؟ ماجرای جم چیست؟

 

خداحافظ جم، سلام جم

حدود یک ماه چند ستون رنگی و صدای بوق ممتد جای سریال‌ها و برنامه‌های جم را گرفت. عده‌ای علت این خاموشی روی ماهواره‌های‌هاتبرد و یاه‌ست را فشارهای مالی و سیاسی اعلام کردند و یکی از سایت‌ها نوشت: «علت قطع برنامه‌های جم‌تی‌وی شکایت‌هایی بوده که افراد مختلف از نحوه عملکرد مدیریت شبکه‌های جم داشته‌اند و به همین خاطر‌هاتبرد که سخت‌گیرتر از بقیه ماهواره‌هاست، اقدام به قطع این برنامه‌ها کرده است». برخی هم خبر دادند که گروه جم با مشکل پس گرفتن ماهواره‌ها و آگهی‌ها، با کاهش درآمد و مشکل پخش برنامه‌ها مواجه شده است و شرکت‌های مختلف عربی و اروپایی از ادامه همکاری با این شبکه منصرف شده‌اند.

   

رشیدپور

وقتی رضا رشیدپور در برنامه «شب شما بخیر»، یکی از کانال‌های ماهواره‌ای فارسی زبان ظاهر شد، خیلی‌ها پیش خودشان فکر کردند یعنی رشیدپور هم مثل سیدمحمد حسینی از ایران رفت؟ اما معلوم شد که او در همین پایتخت خودمان نشسته و برای شبکه‌ ماهواره‌ای ایرانیان که پشتش به مجوز وزارت ارشاد گرم است، برنامه تولید می‌کند. این همکاری دوامی نداشت، قبل از تعطیلی «ایرانیان»، رشیدپور و گروهش قهر کردند و رفتند. کمی بعد رشیدپور در شبکه ماهواره‌ای ۲۰ ظاهر شد. حالا هم او را در ویدئوهای چند دقیقه‌‌ای‌اش که هر بار خطاب به یک مسئول است و در اینترنت منتشر می‌شود، می‌بینیم. رشیدپور در یکی از این ویدئوها، ضرغامی، رئیس سازمان صدا و سیما را هدف گرفته است: «آقای ضرغامی شما مدام دارید شبکه افتتاح می‌کنید. آیا می‌دانید خیلی از این شبکه‌ها بیننده‌هایشان از تعداد کارمندان آن شبکه کمتر است؟ از خانواده خود بپرسید شبکه بازار را می‌شناسند؟ این شبکه چند بیننده دارد؟ آقای ضرغامی؛ آیا در این کشور محمود شهریاری خطرناک‌تر است یا سریال «حریمِ سلطان» که به ایرانیان توهین می‌کند ولی مردم دارند نگاه می‌کنند. چرا مردم را از رسانه‌ خودی محروم می‌کنید و بعد می‌روید آنتن ماهواره‌اش را جمع می‌کنید که مبادا برنامه جای دیگر را ببیند؛ پس مردم چکار کنند؟»

  Comments ()
خبر اختصاصی «حاشیه» درباره تعلیق 6 ماهه فردو by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره اول حاشیه

تحریم ها  تمام می شود؟

نطق جلیلی کوتاه، موثر و معطوف به پرونده هسته ای ایران بود.» این توصیف دیپلمات های غربی از سخنرانی آغازین «سعید جلیلی» دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در جریان مذاکرات هسته ای ایران و کشورهای عضو  در آلماتی قزاقستان بود که به مطبوعات درز کرده 5+1 است. به گفته این دیپلمات ها، جلیلی برخلاف نشست های قبلی، نه سخنرانی طولانی ای داشته و نه از دخالت آمریکا در امور داخلی ایران، موضوع سوریه و بحرین و... سخنی گفته بلکه مستقیما به سراغ پرونده هسته ای ایران و موضع تهران درباره پیشنهادهای غرب رفته است. از قرار معلوم، دیپلمات های تحت رهبری «کاترین اشتون»،  اسفندماه پس از شنیدن این نطق 8صبح روز سه شنبه امیدوار می شوند که مذاکرات آلماتی سرنوشت دیگری در  ماه پیش پیدا کند. 8قیاس با مذاکرات در آلماتی چه گذشت؟ مشروح مذاکرات آلماتیب ه مانند مذاکراتا ستانبول،ب غداد و مسکو همچنان مکتوم است. با وجود این، انعکاس برخی از خواسته های دو طرف در رسانه ها می تواند تا اندازه ای راهگشا باشد. «سایت هسته ای فردو» به مانند مذاکرات سابق، محور اصلی چانه زنی های دو طرف بوده است. بنا  غنی سازی 2009به اعلام مقامات ایران، فردو از سال

 درصد را درا ین مرکز آغاز کردها ست. طرف های 20 2006غربی اما اصرار دارند که آغاز به کار فردو به سال  در جریان 2009باز می گردد و ایران، آژانس را در تا سال این فعالیت ها قرار نداده است. غرب تعلیق فعالیت های این سایتا ز سویا یران ران خستین گام جدیب رکلا ی اعتماد سازی می دانند.ب ناب ها خبار موجود، کاترینا شتون،  در 5+1نسخه به روز شده ای از خواسته ها و پیشنهادهای مذاکرات بغداد را در مقابل سعید جلیلی قرار می دهد. به عبارت دیگر، آن ها همچنان اصرار داشته اند که فعالیت های کنونی فردو معلق شود. اما رویکرد آن ها به نسبت مذاکرات بغداد تعدیل شده است. تعلیق به جای توقف اصرار داشت که تمام 5+1تا پیش از نشست آلماتی، فعالیت های فردو متوقف شود. اما در نسخه به روز شده آن ها، دیگر نیازی به توقف حتمی فعالیت های فردو وجود ندارد. روزنامه «نیویورک تایمز» به نقل از یکی از دیپلمات های حاضر در اجلاس آلماتی خبر داده که  ماه، غنی 6در پیشنهاد جدید، ایران به طور موقت برای  درصد را به حال تعلیق در می آورد. از سوی 20سازی دیگر، گمانه زنی ها حاکی است که ایران هم پیشنهاد داده است که به جای تعلیق شش ماهه کل فعالیت

 درصد را تعلیق کند.20های فردو، تنها غنی سازی  درصد غنی شده20سرنوشت اورانیوم های  برخلاف نشست های سابق، نسخه جدیدی برای 5+1 درصد غنی شده موجود در ایران دارد. 20اورانیوم  کیلوگرم 247 کیلوگرم تا 160میزان این اورانیوم را از تخمین می زنند. پیشتر غرب در بغداد و مسکو به طرف  درصد غنی 20ایرانی اعلام کرده بود که همه اورانیوم شده باید از ایران خارج شوند تا به جای آن، میله های سوخت تحویل داده شود. حالا طرف غربی گفته است  درصد غنی شده نیست و 20نیازی به خروج اورانیوم تهران می تواند مقداری از آن را برای مصارف پزشکی به راکتور تحقیقاتی «امیرآباد» تهران منتقل و مابقی را به میله و صفحه سوخت تبدیل کند. کاهش تحریم ها در برابر تعلیق شش ماهه فعالیت های فردو و تبدیل  درصد غنی شده به میله های سوخت، 20اورانیوم حجم برخی از تحریم ها مالی و بانکی کاسته می شود. در گام نخست قرار است، ممنوعیت مبادله فلزات گران بهاء که کلا بانک های ایرانی را از هر گونه نقل و انتقالی محروم می کند، برداشته شود

 

  Comments ()
زاپاس المشایی by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره اول هفته نامه حاشیه

نگاهی به گذشته و آینده مهرداد بذرپاش

 

 

مهرداد بذرپاش، دولتمرد پیشین و حال، نماینده‌ جوان 32 ساله‌ای است و زودتر از بسیاری دیگر، پله‌های ترقی را در میدان سیاست، نه یکی یکی که ده تا ده تا، پیمود. در عین جوانی، خام نیست و تجربه‌های مدیریتی زودرس او را تبدیل به مرد رند سیاست کرده است. بذرپاش  «وزن»اش را می‌داند و از همین‌روست که شمشیر را از رو علیه کسی نبسته است و بیشتر علاقه‌مند است حلقه دوستانش را گسترش دهد و دشمنانش را تبدیل به دوست کند و از همین راه بر وزن خود بیافزاید. کم نیستند کسانی که تا همین دو سه سال پیش منتقد او بودند و امروز بذرپاش توانسته در دل‌شان جا باز کند و شانه‌به‌شانه‌شان در مراسم‌های عمومی ظاهر شود. با این حال، بذرپاش هنوز علقه‌های خاص، در میدان سیاست دارد و شدیدا به آن پایبند است، گرچه «مصلحت‌»هایی در شرایط کنونی ایجاب می‌کند تا کمتر از علقه‌هایش دم بزند و حتی گاه خود را رانده شده از حلقه‌ای اعلام کند که اگر دقت کنیم هنوز هم وابستگی‌های عمیقش به آن را می‌بینیم.

18 سالگی و آغاز سیاست‌ورزی

مهرداد، دوساله بود که پدرش در عملیات بیت‌المقدس شهید شد. خودش می‌گوید: «از 18 سالگی همسنگر پدرم شدم، نه در رمل‌های جنوب و ارتفاعات غرب که در درنوردیدن مرزهای دانش و فتح قله‌های علم.» سال 77 وارد دانشگاه صنعتی شریف  شد و تحصیل در رشته مهندسی صنایع را آغاز کرد. «مهندس جوان» اما تنها پی کسب علم به دانشگاه نیامده بود، از همان سن، سودای سیاست در سر داشت و در این عرصه فعال شد. نشریه‌ای به نام «بهاران» را راه‌اندازی کرد و چند سال بعد به اتکای تجربه مدیرمسئولی در این نشریه دانشجویی روزنامه‌ای به نام «وطن امروز» تاسیس کرد.

بسیاری، نام مهرداد بذرپاش را از همان زمان دانشجویی‌اش در خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها خواندند، چه آنکه در بحبوحه حوادث در دولت اصلاحات او مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی شریف شده بود. حکم اعدام هاشم آغاجری اما نام او را بیش از هر زمان دیگری بر زبان‌ها انداخت. عده‌ای له و عده‌ای علیه این حکم تجمع ‌کردند. در یکی از تجمعات دانشگاه شریف که بانی آن انجمن اسلامی دانشگاه و دفتر تحکیم وحدت بود کار به زد و خورد کشید و انگشت اتهام‌ها به سوی بسیج دانشجویی و بذرپاش نشانه رفت شد. او اما در مصاحبه‌ای اعلام کرد که « تمام درگیری‌ها از همین جا نشات می‌گیرد که عده‌ای ناشناس که معلوم نیست دانشجو بوده باشند وارد دانشگاه شدند و قاطی بچه‌های ما شدند و قصدشان فقط بر هم زدن جلسه بود ...بعد هم روزنامه‌ها پرکردند که لباس شخصی‌ها آمدند و تجمع ما را به هم زدند، که منظورشان از لباس شخصی ما بودیم. خوب بچه‌های ما که نمی‌توانستند مثلا یونیفرم نیروی دریایی را به تن کنند.....هرجا هتاکی باشد ما هم هستیم و بچه‌های ما با آن برخورد می‌کنند، تعارف با کسی نداریم. ببینید ما با انتقاد مخالفتی نداریم ولی انتقاد با توهین فرق دارد. ما یک خط قرمزی برای خودمان داریم که اگر توهین به این خط قرمزمان شد به شدت واکنش نشان می‌دهیم.»

سلام بر شهرداری!

در ایام فعالیت مهرداد بذرپاش در دانشگاه صنعتی شریف، علیرضا زاکانی، فرمانده وقت بسیج دانشجویی تهران به شناخت خوبی از او رسیده بود و مهرداد در زمره معتمدان او قرار گرفت. از سوی دیگر نشست و برخاست با حاج منصور ارضی، سعید حدادیان و حجت الاسلام پناهیان که از سخنرانان مراسم‌های بسیج دانشجویی دانشگاه شریف و البته بسیج دانشجویی دانشگاه تهران بودند موجب دوستی و پیوند او با این سه و افراد مرتبط با آنها شد که بعدها در شهرداری دوران احمدی‌نژاد از نفوذ بالایی برخوردار شدند.

شاهین اقبال بر شانه‌های محمود احمدی‌نژاد نشست و دوران شهرداری‌اش آغاز شد. از همان ابتدای کار احمدی‌نژاد به دنبال آوردن چهره‌های جدید به شهرداری بود و او در این راه از علیرضا زاکانی کمک خواست و زاکانی هم بذرپاش را به احمدی‌نژاد معرفی کرد و این چنین شد که پذرپاش به شهرداری راه یافت و شد مسئول راه‌اندازی و هدایت گروه مشاوران جوان شهردار تهران و البته رئیس فرهنگسرای خاوران. بذرپاش بعد از حضورش در شهرداری توانست به سرعت به یکی از یاران مورد اعتماد محمود احمدی‌نژاد شود و از همان جا هم جرقه‌های آشنایی او با اسفندیار رحیم مشایی زده شد.

خیز به سوی دولت و خروج ناگهانی از آن!

سال 84 فرا رسید، احمدی‌نژاد عزم پاستور کرده بود و چشم یاری به یارانش در شهرداری تهران دوخته بود. بذرپاش نیز به حکم وظیفه و دوستی و البته همشهری‌ بودن، از محورهای ستاد او قرار گرفت. رئیس مشاوران جوان شهرداری تهران با نیروهایش شد یکی از عوامل اصلی ستاد دکتر محمود احمدی‌نژاد.

احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور شد و بذرپاش هم حکم ریاست گروه مشاوران رئیس‌جمهور را دریافت کرد تا تجربه‌اش در بهشت را این‌بار در پاستور ادامه دهد. او در عین حال از همان سال 84  به‌نمایندگی از شرکت سرمایه‌گذاری تامین‌ اجتماعی به عضویت هیات‌مدیره گروه خودروسازی سایپا درآمد.

انتخابات شورای شهر سوم فرا رسید، حامیان احمدی‌نژاد، سرمست از پیروزی، عزم آن کردند که شهرداری تهران را بار دیگر قبضه کنند. این بار نه با نام آبادگران که با نام «رایحه خوش خدمت»، بذرپاش جوان مسئولیت ستاد رایحه خوش خدمت در تهران را برعهده گرفت و از ریاست گروه مشاوران جوان رئیس‌جمهور استعفا داد تا تمام وقت برای پیروزی این ائتلاف در انتخابات که خودش از نامزدهای‌ آن بود تلاش کند. بذرپاش هم عزم شورای شهر داشت و هم شهرداری! می‌خواست «جوان‌ترین شهردار تهران» شود. او که در این انتخابات به گفته  محمدعلی رامین حکم «اسامه بن زید»، فرمانده 19ساله سپاه پیامبر اسلام(ص)، را برای احمدی‌نژاد و یارانش داشت؛ نه خود و نه دوستانش در انتخابات توفیقی یافتند و نه توانست به صندلی شهرداری برسد.

مهندس مدیر می‌شود

بعد از شکست در راهیابی به شورای شهر، بار دیگر بذرپاش به دولت بازگشت، این بار نه در قامت رئیس گروه مشاوران جوان که به‌عنوان «مهندس مهرداد بذرپاش». دانش‌آموخته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی شریف در مقطع کارشناسی و نیز دانش آموخته «مدیریت اجرایی» از دانشگاه علامه طباطبایی از سوی احمد قلعه بانی به عنوان مدیرعامل گروه خودروسازی «پارس خودرو» منصوب شد. کمی بعد و در تاریخ دوم بهمن ماه 1386، بذرپاش جوان مدیرعامل شرکت خودروسازی سایپا شد و تا انتخابات سال 88 در آنجا ماند.

مدیریت بذرپاش بر پارس خودرو و سپس سایپا، حرف و حدیث‌های فراوان به دنبال داشت. به بیانی دیگر منتقدانش معتقد بودند که او موجب پسرفت این دو خودروساز  شد و موافقانش معتقدند بذرپاش کاری کرد که پارس خودرو و بعد سایپا «راه پنجاه ساله را یک شبه طی کنند». بعد از رسیدن بذرپاش به مدیرعاملی سایپا او به ماندن در همین سمت بسنده نکرد و با راه‌اندازی روزنامه‌ای پرهزینه با نام «وطن امروز» بار دیگر در صدر اخبار و در کانون توجهات قرار گرفت. روزنامه‌ای که سعی کرد تریبونی متفاوت برای حامیان دولت باشد و بذرپاش بارها بر مستقل بودن آن از نظر مالی تاکید داشته و دارد، اما کم نیستند افرادی که می‌گویند بذرپاش جوان چگونه توانسته و می‌تواند خرج این روزنامه را تنها از طریق آگهی و یارانه وزارت ارشاد تامین کند؟! آنها بارها و بارها، ابهامات مالی درخصوص این روزنامه مطرح کرده‌اند و هر بار نیز بذرپاش گفته که من مستقلم و خرج روزنامه را خودش در می‌آورد و بس. گفته‌ای که دست اندرکاران رسانه و روزنامه‌ها، در صحت آن شک عمیقی دارند!

بذرپاش گرچه قرار بود اوایل سال 88 مدیرعامل شستا شود، اما تا انتخابات در سایپا ماندنی شد.

 زاپاس المشایی

 

سال 87، رضا رشیدپور با برنامه مثلث شیشه‌ای، در هربرنامه مخاطبان‌اش را با مهمانان ویژه غافلگیر می‌کرد. «هول کردن یک خبرنگار» به گفته رشیدپور موجب شد تا مشایی که قرار بود بر صندلی این برنامه به عنوان مهمان برنامه بنشیند، قهر کند و بگوید: «من به برنامه این آقا نمی‌روم»، رشیدپور نیز سریعا به فکر جایگزینی چهره‌ای دولتی و نزدیک به مشایی افتاد و چه گزینه‌ای بهتر از مهرداد بذرپاش؟!

بذرپاش به برنامه آمد و لب به تمجید از مشایی گشود و این دیالوگ بین او و رشیدپور رد و بدل شد: «مجری: اگر جای آقای رحیم‌مشایی بودید، به برنامه امشب می‌آمدید یا نه؟ بذرپاش: فکر کنم جاش بودم، اومدم دیگه؛ حالا شاید اسم ما رو بذارن زاپاس المشایی».

مجری: «به ایشان توصیه می‌کنید به این برنامه بیان»؟ بذرپاش: «آقای مشایی از دوستان خیلی خوب و عناصر زحمتکش این دولت هستند، حتما هم کاری داشتند ایشان اتفاقا خیلی آدمِ بازی است و ورود پیدا می‌کند به صحنه رسانه و خیلی خوش صحبت و خوش بیان و محکم و... حتما هم وقتی بیاد شما رو راضی می‌کنه که جلسه‌ای که نیامده بوده، حتما کاری پیش آمده، بالاخره ایشان معاون رئیس‌جمهور، رئیس سازمان... حتما همایشی، جلسه‌ای، فکر کنم همایشی در سالن اجلاس بوده که نیامدند». مجری: با این که برنامه داشتند، ولی قرار رسانه مهمتره». بذرپاش: «شما خیلی آدم خوش صحبتی هستید، خیلی خوش بیان ولی جلوی آقای مشایی فکر نکنم حریف بشوید».

سرنوشت متفاوت در دولت دهم

انتخابات سال 88 برگزار شد و ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد برای چهار سال دیگر تمدید شد. احمدی‌نژاد در مقطعی که اسفندیار رحیم مشایی را به عنوان معاون اول رئیس‌جمهور منصوب کرد، مهرداد بذرپاش را نیز به سمت معاونت خود و رئیس سازمان ملی جوانان منصوب کرد تا بار دیگر بذرپاش به دولت بازگردد آن هم در سمتی بالاتر و البته نزدیک‌تر به مشایی!

28 آذر 1389، یعنی یکسال و چند ماه از ریاست بذرپاش بر سازمان ملی جوانان، ناگهان رسانه‌ها خبری مبنی بر برکناری او از این سمت در جلسه هیات دولت به دلیل انتقاد بذرپاش از مشایی به دلیل دخالت‌هایش در سازمان ملی جوانان منتشر کردند. خبر کنار رفتن بذرپاش از دولت درست بود اما آنچه که هنوز هم که هنوز است روشن نشده این است که بذرپاش خود کنار رفت یا برکنار شد؟

گرچه بذرپاش در رسانه‌ها ترجیح داد در این باره سکوت کند، اما این سو و آن سو سخن از برکناری به دلیل مخالفت با جریان انحرافی سخن گفت و همین برای او شد یک امتیاز، چه آنکه در آن دوره و پس از آن اصولگرایان بسیاری، مخالفت‌شان با جریان مشایی را علنی کرده بودند و گروهی از طرفداران احمدی‌نژاد به بهانه مخالفت با مشایی، به دنبال گروه و تشکیلاتی جدید بودند.

جالب آنکه مشایی بعدها در مصاحبه‌ای اعلام کرد که کنار رفتن بذرپاش از دولت به خواست خودش بوده و اخراجی در کار نبوده: «اصلا ما ا‌ختلافی ‌نداشتیم و این را باید از بذرپاش پرسید. ایشان شاید بیشتر از ده بار از بنده خواست‌ که راجع به تغییر مسئولیت‌اش با احمدی‌نژاد صحبت کنم و خود آقای احمدی نژاد نیز توضیح دادند که بارها بذرپاش به ایشان مراجعه کرده و گفته که علاقه‌مند نیست در سازمان ملی جوانان بماند و اینکه بنده گفتم از دو سال پیش خواهان کناره‌گیری بود، به این خاطر بود که بذرپاش از همان هفته‌های اول بعد انتصاب اظهار کردند که علاقه‌ای به این مسئولیت ندارند و آقای احمدی‌نژاد موافق نبودند که بذرپاش از این مسئولیت برود، چرا‌که مسئولیت مهمی است و جای کار زیادی دارد اما ‌به هر حال بذرپاش آقای احمدی‌نژاد را قانع کرد که از این مسئولیت برود.»

از پایداری تا جبهه متحد

بذرپاش جوان، بعد از خروجش از دولت به سمت قائم مقامی بنیاد تعاون سپاه و بعد از آن عضو راهبردی شبکه سوم سیما منصوب شد. در آستانه انتخابات مجلس نهم، بذرپاش که یکبار در انتخابات شورای شهر سوم، شکست را تجربه کرده بود، این بار با استراتژی متفاوت یعنی «اتحاد با همه گروه‌ها» وارد میدان شد. از یک سو با اعضای جبهه پایداری نشست و برخاست کرد و با آیت‌الله مصباح‌یزدی عکس گرفت و در سایت انتخاباتی‌اش منتشر کرد، از سوی دیگر با رایزنی‌های شخص محمدباقر قالیباف به فهرست جبهه متحد اصولگرایان در تهران راه یافت و در آن ایام  در مصاحبه‌های خود بر اشتراکات فراوان جبهه پایداری و جبهه متحد تاکید می‌کرد.

بذرپاش سرانجام به آرزوی دیرینه خود رسید و در یک انتخابات پیروز شد. پیروزی‌اش در انتخابات مجلس اما پایان فعالیت‌های بذرپاش نبود، او باز هم سودای انتخابات شورای شهر در سر دارد تا بلکه شکست پیشین در این عرصه را فراموش کند. او که به عنوان عضو هیات عالی نظارت بر انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در استان تهران انتخاب شده است، اخیرا همراه با محمد اسماعیل کوثری، پرویز سروری تشکلی با عنوان «خدمتگزاران آبادانی و پیشرفت» را با هدف انتخابات شورای شهر راه‌اندازی کرده است.

بذرپاش به دنبال چیست؟

به‌نظر می‌رسد بذرپاش برای خود ماموریتی ویژه تدارک دیده است. او همچنان خاطره خوش شهرداری تهران را در خاطر دارد و می‌خواهد این بار در انتخابات پیروز شود، او هنوز هم می‌خواهد جوان‌ترین باشد، شاید هنوز هم به دنبال این است که شهردار شود. او «از شهرداری به ریاست‌جمهوری رسیدن» را دیده و شاید از همین‌روست که خود را به محمدباقر قالیباف نزدیک کرده و همراه با او در برخی مراسم‌های رسمی حاضر می‌شود تا ادای دینی کرده باشد به شهردار کنونی تهران که موجب راهیابی او به فهرست جبهه متحد شد و نیم‌نگاهی هم به آرای حامیان قالیباف در شورای شهر دارد تا در صورتی که شهردار کنونی تهران در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شود روی آنها حساب کند، از سوی دیگر  بذرپاش همچنان رفاقت‌اش با جبهه پایداری را ادامه می‌دهد، همانگونه که ارتباطش با جبهه متحد را ادامه می‌دهد!

شواهد حاکی از آن است که مهرداد بذرپاش نه از مشایی دل کنده است و نه علم مخالفت با او را بلند کرده است و همچنان روابطش را با مشایی حداقل در خفا و نه در ظاهر حفظ کرده و از یاران او به شمار می‌رود. او هنوز هم خود را «زاپاس المشایی» می‌داند، شاید که شرایط فراهم شود و او به جای مشایی وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شود و اگر چنین شود به رفاقت‌های دو ساله اخیر خود با گروه‌های مختلف برای جلب حمایت آنها نیز امید دارد، از سوی دیگر می‌خواهد «احمدی‌نژادی دیگر» شود و در صورت فراهم نشدن شرایط برای حضور در انتخابات ریاست‌جمهوری به صندلی شهرداری برسد.

 

  Comments ()
ما و دهان ملت ! by: گروه نویسندگان حاشیه

با توجه به این‌که عوض حیدرپور، عضو کمیسیون امنیت‌ ملی مجلس چندی پیش گفته بود: «مردم نگران نان، پنیر، آب، ماست و لوازم‌التحریر و بیکاری و اشتغال هستند» و با عنایت به این‌که، خیلی ببخشید، ملت قرار بود همگی با باغ‌ویلاهای هزار متری صاحب خانه شوند، لیکن الان نگران «آب و ماست» خود هستند و از آن‌جا که ما گفته بودیم می‌خواهیم جهان را مدیریت کنیم منتها یک بنده خدایی، گفته: «امیدوارم دشمن نشنود؛ اما ما را مسخره می‌کنند و می‌گویند شما مرغ را هم نمی‌توانید مدیریت کنید»، موارد بی‌ربط زیر به استحضار ملت می‌رسد:

1- ما تصمیم می‌گیریم خیلی از دست‌ها که در پشت خیلی جاها هستند را قطع کنیم و صاحبان مفسدشان را سرجایشان نشانده و دانه‌درشت‌هایشان را نابود کنیم. منتها ملت تا به خودشان می‌آیند می‌بینند دانه کوچک‌ها و کوتوله‌های اطراف ما به دانه‌درشت‌های دیروز گفته‌اند «بزن بغل!» لذا شیر تو شیر شده و حسابی گرد و خاک می‌شود. گرد و خاک‌ها رابطه عمیق و معناداری با چشم ملت پیدا می‌کنند و درنهایت ملت نابود می‌شود!

2- ما در مرحله اول، تصمیم داشتیم با برقراری عدالت، مفسدین اقتصادی را نابود کنیم ولی جالب این‌که زدیم ملت را نابود کردیم! لذا تعجب می‌کنیم! سپس تصمیم می‌گیریم این‌بار به شکلی کاملا جدی، اقتصاد کشور و دیگر چیزهای کشور را گردگیری کنیم. در همین راستا با دسته‌بیل و بیلچه چینی و دیگر اجناس وارداتی از چین، به جان ملت، اقتصاد و دیگر چیزها می‌افتیم. لذا ملت دوباره نابود می‌شود!

3- در این مرحله، ملت رو به ما کرده و با عنایت به قسم حضرت عباس ما و دم خروس به این گندگی، خواهش می‌کند که ما از مبارزه برای استقرار عدالت دست برداشته و بنشینیم سر جایمان. بنابراین ما هم به خواست ملت، بی‌خیال شده و از پا می‌نشینیم!

4- در مرحله بعد، نگاه می‌کنیم و می‌بینیم علی‌رغم این‌که گرفته‌ایم سرجایمان نشسته‌ایم، باز ملت دارد بال بال می‌زند! منتها تا می‌آییم تعجب کنیم، می‌بینیم اوه اوه! نشسته بودیم روی دهان ملت! برای همین خیلی سریع از جایمان بلند شده و می‌رویم آن‌طرف‌تر که ملت یک نفس راحتی بکشد. اما آن‌طرف‌تری که ما برای رفتن انتخاب کرده‌ایم، خیلی دور است و چون خانواده هم همراه‌مان است مخارجش زیاد می‌شود. لذا ملت که ریز هزینه‌های مخارج ما و اطرافیان‌مان را می‌شنود، کلا نابود می‌شود! 

  Comments ()
جاده خاکی by: گروه نویسندگان حاشیه

حکایت هفته

یک بار روباه، گرگ و خرگوش نشستند دور یک میز و تصمیم گرفتند عدالت را بین خودشان اجرا کنند. درنتیجه خرگوش از وسط نصف شد!

توصیه هفته

هیچ وقت بدون حضور یک شیر قابل اعتماد و چشم و دل سیر، با گرگ و روباه، دور یک میز ننشینید!

جک هفته

به‌طور کلی کسی که با گرگ و روباه درباره عدالت صحبت می‌کند یا شوخی‌اش گرفته یا مطلقا با جهان‌بینی روباه، بیگانه است!

ضرب‌المثل هفته

به روباه گفتن شاهدت کیه؟ گفت: جناب شغال! گفتند: مرد حسابی! همان دُمت را می‌گفتی سنگین‌تر بودی که!

  ضرب‌المثل هفته بعد

آن ممه را لولو برد! (میزبان خطاب به مهمانی که هنوز چشمش دنبال آجیل می‌گردد!)

پروتکل هفته

جمعی از سیاستمداران جهان با امضای میثاق‌نامه‌ای و با عنایت به این‌که بالاخره مرگ حق است، متعهد شدند در صورتی که هر اتفاقی برایشان افتاد، وجدانا حتی در راستای ابراز همدردی، با مادر هم کاری نداشته باشند! 

  Comments ()
شماره دوم هفته نامه حاشیه منتشر شد by: گروه نویسندگان حاشیه

به مبارکی و میمنت شماره دوم حاشیه هم منتشر شد و از امروز شنبه روی کیوسک های روزنامه فروشی سراسر کشور قرار گرفته.بشتابید تا این شماره هم مثل شماره قبلی نایاب نشده.

  Comments ()
اولین قرعه کشی نظرسنجی حاشیه by: گروه نویسندگان حاشیه

خوب دوستان قرعه کشی اولین نظرسنجی حاشیه با موضوع چهره سال 1391 انجام شد و از بین 1136 پیامی که تا قبل از چاپ شماره 2 حاشیه برای ما ارسال شد « محمود احمدی نژاد با بگم بگم های همیشگی اش» با بیش از 650 رای چهره اول سال 1391 لقب گرفت.برنده نظرسنجی این شماره هم آقای عارف شیرعلی زاده از قائم شهر مازندران هستند که طبق وعده داده شده یک کیلو پسته خدمت ایشان تقدیم می گردد.شما هم می توانید برنده بعدی نظرسنجی ما باشید.هر شماره یک نظرسنجی با جایزه های عجیب و غریب :)

  Comments ()
چرا حاشیه ؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

روزنامه نگاران تا به عادت مالوف شان به جای جدید و نام نو می رسند انگار که نوزادی اند الساعه از مادر زادهشده؛ انگار که بر تیغ تیز تغییر تاریخ است که گام برمی دارند.. هر بار که به تحریریه تازه ای وارد می شویم، ذوق مان چنان است که گویی این بار دیگر امن ترین شغل تاریخ را اشغال کرده ایم؛ گو که می دانیم، به قول آن مخلص همولایتی، «شصت درصد»، نباشد فردایی از پی امروزمان. اما چه کنیم؟ ما دل مان خوش است به همین رفت و آمدها، به همین این قهر و آشتی ها و  به این بازی ها... بازی هایی که جدی اند و هیچ جدیتی در جهان،  اصرار نباشد ِ نزد ما، بدون این بازی ها اعتباری ندارد. تا بازی نباشد، تا دیوانگی جدیت عق معنایی ندارد. من اما لااقل این بار خوشحال ترم؛ می دانم زمانی به «حاشیه» آمده ایم که  ندازد؛ از کله محوری، پی نخبگان دویدن و  ا روزنامه نگاری وطنی پوست می بلندگوی این وآن شدن، بریده است و، جامه نو می کند؛ دقیقا جامه نو می کند؛ حالا روزنامه نگاری ایرانی، با مغز راستین روزنامه نگاری عالم-گزارش نویسی- است که فکر می کند؛ با چنین فکر نویی هم در پی جامه ای نو است؛ حالا روزنامه نگاری ما، به جای دست بردن در محتوای مقال و مقولات، می کوشد فرم های تازه و استایل های جدیدی تجریه کند که یا سابقه نداشته است یا اگر سابقه داشته طرد شده اند؛ حالا حکایت ماست که به «حاشیه» آمده ایم تا یک نشریه را بر گرد گزارش های عامه پسند اما حرفه ای بگردانیم. عامه پسند بودن، به خودی خود، ایرادی ندارد، بلکه من معتقدم، هر که از پس این مهم- حرفه ای بودن و مورد پسند بودن- برآمد، می تواند کارهای مهم تر دیگری هم در روزنامه نگاری خلق کند. گزارش حرفه ای نوشتن اما همچنین عامه پسند بودن، نشانه هایی است از پایان بیماری ده دوازده ساله تقدم چپ و راست بودن بر روزنامه نگاری و مرض تبدیل ژورنال به محمل مکتوبات یا شفاهیات آکادمیسین ها یا «صاحب نظران»؛ ژورنال مال ژورنالیست هاست؛ صفحات حاشیه از آن هفت هشت گزارش گری است که می کوشند حرفه ای باشند. گزارش، مغز روزنامه نگاری است و گزارش گر، چهره اصلی تحریریه و همان روزنامه نگار است. گفت وگو کردن و یادداشت گرفتن، اهمیت دارد اما نمی تواند و نباید جای گزارش را پر کند. حاشیه می کوشد در سیاست، اقتصاد، اجتماع، فرهنگ و امورات بین المللی، به زمینه هایی حساس باشد که در زمانه ما برای عامه مردم محل توجه و نیز تامل است. هر توجهی الزاما آمیخته به تامل نیست. تنها یک پرداخت ژورنالیستی که به دقایق و ظرایف حرفه ای وفادار باشد هم سوژه ها را تامل برانگیز خواهد کرد، هم از درون کنشی است آرمان گرایانه، و نیز متعهد. تعهد و آرمان را نمی توان از بیرون به متن و در این جا، «حاشیه»، تحمیل کرد. ما از منظری جدی به سراغ موضوعاتی خواهیم رفت که از منظر روزنامه نگاری دهه هشتاد ایران، پیش پا افتاده و نامربوط تلقی شده است. باید کوشید دوباره، با گزارش، همه چیز را به روزنامه نگاری مربوط کرد.

 روزبه کریمی

دبیر تحریریه هفته نامه حاشیه

  Comments ()
چرا عسل بدیعی درگذشت؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

چرا عسل بدیعی درگذشت؟ کدام دارو به مرگ بدیعی منجر شده؟ آیا مشکل تنفسی همان اُور دُز نیست؟ هنرپیشه زیبا و جوان به دارویی خاص عادت کرده بود؟ چرا بدیعی را از بیمارستان لقمان به بیمارستان دیگری در دارآباد منتقل کرده اند؟ آیا بدیعی با خاطره زندگی مشترک گذشته اش مشکل داشته است؟ بدیعی خودکشی کرد یا خودکشی «شد»؟ به کدام دلیل افسردگی بر بسیاری از جامعه سینمایی - تلویزیونی مستولی شده است؟
گزارش دقیق و مفصلی از اخبار واقعی یا کاذب و عجیب و مشکوک درباره مرگ بدیعی را حتما شنبه در صفحات فرهنگی «حاشیه» بخوانید، اگر میخواهید بدانید: امروز و چند ساعت پس از مرگ مغزی، بر بدیعی چه گذشت و چه عاملی زندگی این دختر هنرمند را به چهارراه لشگر و بیمارستان لقمان ختم کرد.


  Comments ()
شماره اول هفته نامه حاشیه منتشر شد by: گروه نویسندگان حاشیه

این هم شماره اول هفته نامه حاشیه که خدارو شکر با استقبال خیلی خوبی روبرو شد و علیرغم اینکه مصادف شد با ایام تعطیلات اما به سرعت نایاب شد و الان که 12 روز از تعطیلات گذشته تقریبا دیگه گیر نمیاد.به همین علت از شنبه به تدریج مطالب این شماره روی سایت و صفحه فیس بوک قرار می گیره تا دوستانی که موفق به تهیه این شماره نشدند مطالب شماره اول را هم بخوانند.ضمنا منتظر نظراتتان هم هستیم.باز هم از همراهیتان متشکریم.
شماره اس ام اس : 3000401401
آدرس ایمیل : haashieh@gmail.com

به صفحه فیس بوک حاشیه هم سر بزنید.


  Comments ()
Recent Posts سایت هفته نامه حاشیه مصاحبه جدی با مردی که شوخی دارد رونمایی از مجری مناظره کاندیدا های ریاست جمهوری توسط حاشیه+تکمیلی گفتگوی هفته نامه حاشیه با رضا صادقی داستان مجسمه‌هایی که بیشتر از مجسمه بودند! شماره نهم حاشیه منتشر شد نامه علی مطهری به رهبر انقلاب در مورد ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی ما فال مشایی را گرفته ایم پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی:انصراف بده جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه
My Tags حاشیه (۳٢) انتخابات (۱۱) شماره اول (٧) شماره دوم (٦) شماره سوم (٦) شماره هشتم (۳) شماره ششم (۳) شماره هفتم (۳) شماره نهم (٢) شماره پنجم (٢) جاده خاکی (٢) مشایی (٢) نظرسنجی (٢) هنرمندان (۱) مناظره (۱) یارانه (۱) طنز (۱) زلزله (۱) هاشمی (۱) سرگرمی (۱) بوشهر (۱) فال (۱) متادون (۱) سگ (۱) لاریجانی (۱) شورای شهر (۱) آی تی (۱) مجسمه (۱) کره شمالی (۱) رضا صادقی (۱) کهریزک (۱) رسوایی (۱) مسعود ده‌نمکی (۱) علی مطهری (۱) قدیری ابیانه (۱) منصور ضابطیان (۱) کلاه قرمزی (۱) مسعود فراستی (۱) فواد صادقی (۱) مارگارت تاچر (۱) شماره یازدهم (۱) محمدغرضی (۱) عسل بدیعی (۱) آلماتی (۱) جمشید بسم‌الله (۱) کیم جونگ اون (۱) آب پریا (۱) زاپاس المشایی (۱) جم‌تی‌وی (۱) افسردگی هنرمندان (۱) خندوهناکی (۱) این دماغِ جذاب (۱) نوار 8 میلیونی (۱) سخنرانی طولانی (۱) بهروز وثوقی راد (۱)
My Friends   باشگاه مدیران و متخصصان My Pardis