گروه نویسندگان حاشیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) گروه نویسندگان حاشیه
Previous Months Home Archive امرداد ٩٢ خرداد ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ More ...
      حاشیه... ("حاشیه" یک هفته نامه فرهنگی٬اجتماعی و البته سیاسی است.)
پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی:انصراف بده by: گروه نویسندگان حاشیه

اختصاصی حاشیه
پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی: انصراف دهید!


همزمان با آغاز پروژه جنگ روانی رسانه های وابسته به نهادهای مختلف با محوریت القای ردصلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی به شورای نگهبان، شب گذشته یک مقام نزدیک به این شورا با فراخواندن واسطه ای به رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیغام داده که بهتر است به دلیل عدم احراز صلاحیت از ادامه کاندیداتوری انصراف دهید.
فرد واسطه که از روحانیون نزدیک به هاشمی رفسنجانی است و ریاست یکی از مراکز تحقیقاتی وابسته به مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده دارد در پاسخ به این فرد که معمولا به صورت هفتگی مواضع شورای نگهبان را برای رسانه ها تبیین می کند، خواسته تا دلیل عدم احراز صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی را برای او روشن کند که این فرد وابسته به شورا از پاسخگویی طفره می رود.
این روحانی نزدیک به هاشمی رفسنجانی پس از شنیدن این پیغام، اعلام می کند که شورای نگهبان بهتر است دلایل خود را به صورت رسمی به آیت الله هاشمی اطلاع دهد

  Comments ()
جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه by: گروه نویسندگان حاشیه

 

 

 جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه برای علاقمندان صفحه سرگرمی مجله در این مطلب آورده شده است.لازم به ذکر است که پاسخ جدول کلاسیک و سودوکوی عادی هر شماره در شماره بعدی مجله چاپ می شود.

جدول سودوکو جدید:

 جواب  :

 

دومینو:

جواب:

 

تست هوش:

جای یکان و دهگان در همه اعداد را جابجا نمایید :

 

 

 

 

 

 

 

معمای منطقی:

جواب:

صفر

او سه لنگه جوراب سفید و یک لنگه جوراب سیاه دارد.

شانس او بصورت زیر است:

شانس اینکه دو لنگه سفید باشد= 2/1

یعنی دو لنگه انتخابی او (سفید ،سفید) یا ( سیاه ، سفید) است.

از همین موضوع پی می بریم که (سیاه، سیاه ) وجود ندارد چون شانس او دیگر 2/1 نخواهد بود.

پس شانس اینکه دو لنگه مختلف باشند نیز = 2/1

نتیجه می شود :

شانس اینکه هر دو سیاه باشند= صفر

 

منطق و نقاشی:

  Comments ()
حاشیه شماره هشتم منتشر شد by: گروه نویسندگان حاشیه

حاشیه شماره هشتم منتشر شد.در این شماره به سراغ یک فالگیر رفته ایم و فال اسفندیار خان مشایی را گرفته ایم تا ما هم مثل دولت برای خودمان یک رمال داشته باشیم.یک گفتگوی رک و صریح هم داریم با خواننده مشکی پوش٬رضا صادقی.کلی مطلب متنوع هم از حوزه سیاست٬بین الملل و فرهنگ به همراه یک نظرسنجی با جایزه 60 هزار تومانی در این شماره کار شده که امیدواریم از خواندن آنها لذت ببرید.

 


  Comments ()
گفتگو با لیدر کلاه مخملی که سودای ریاست جمهوری در سر دارد by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره هفتم حاشیه


کامران بارنجی-وقتی برنامه نود برای اولین بار نشانش داد خیلی ها نمی شناختنش؛ آنهایی که برای اولین بار او را دیدند با خودشان گفتند لیگ ایران با این همه جادوگر و دلال و میکروفن فروش و...، فقط یک کلاه مخملی کم داشت که آن هم برای فوتبال جور شد. او حالا به لطف چند مصاحبه در نشریات و دیده شدن توسط دوربین های تلویزیونی، این بار هوای ریاست جمهوری برداشته و رفته ساختمان وزارت کشور و ثبت نام کرده و گفته «امیدم اول به اوس کریمه، بعد به مردم». اما ماجرای خدارحم دالوند ربطی به این ماجرا ها ندارد. او یک جوان عشق سینما است که به خاطر این عشقش رفته اداره ثبت احوال خرم آباد و اسمش را در شناسنامه به «بهروز وثوقی راد» تغییر داده. بعد از این اتفاق مهم در زندگی اش هم آمده تهران تا به قول خودش نقش اول فیلم های کیمیایی را بازی کند. اما تا به امروز به جز یک نقش سیاهی لشگر چیز زیادی به دست نیاورده. دالوند (وثوقی راد) در رویاهای خودش، می خواهد با زنده کردن خاطرات کلاه مخملی ها در سینمای ایران به جایی برسد. هر چند که از رسم و رسوم این کار هم زیاد سر درنمی آورد. وقتی با او قرار گذاشتیم برای مصاحبه، تا آخر مصاحبه هم نتوانستیم بفهمیم که او عشق فوتبال است یا سینما. او به همان اندازه خودش را مشتاق فوتبال معرفی می کند که برای سینما می میرد. خدارحم دالوند آدم عجیبی است به همان عجیبی که می گوید: «وقتی در خیابان راه می روم احساس می کنم نقش اول فیلم های مسعود کیمیایی را بازی می کنم».

 

 بگذار برگردیم به چند ســال پیش. تو را خیلی از مردم اولین بار در برنامه نود و زمانی که به هواداری از تیم استیل آذین رفته بودی ورزشگاه، دیدند؛ به فوتبال علاقه داری؟

 من عاشــق فوتبال هســتم. از همان خرم آباد هم علاقه به فوتبال داشــتم.ا لبته ننه مشــدی ام (او مادرش را به عشق فیلم فارسی ها ننه مشدی صدا می کند) خبر نداشت. وقتی ننه مشدی می رفت بازار، من هم بدو بدو می رفتم فوتبال.

 کجا فوتبال بازی می کردی؟

 مثل همه بچه باصفاها از زمین های خاکی شــروع کردم. عاشــق مهدوی کیــا شــدم. توی زمین هم مثــلا ونب ازی می کردم.ب عد عاشق شاهرودی شدم. عشق پرسپولیس هم توی این دلم افتاد.  پیوس را توی خرم آباد پوشید 17اولین نفری که پیراهن شماره من بودم. وقتی می خواســتم بازی کنم ژســت های مهدوی کیا را می گرفتم. به دستم هم بانداژ رضا شاهرودی را می بستم.

 با استقلالی های خرم آباد مشکل نداشتی؟

 نه داداش! به خدا قسم مردونگی و مرام و لوطی گری اجازه نمی داد دل کســی را بشــکنم. اما یک روز الکی ســر صف نانوایی با یکی پرسپولیسی دعوا کردم. ننه مشدی خودش را رساند و فحشم داد.

منم هی گفتم آخه ننه من که کاری نکردم چرا می زنی ننه؟ ننه من می خوام برم تهران! ننه من می خوام خوشبختت کنم. از اون موقع هم بود کها حســاس کردم هنرپیشــه خوبی می شوم. چون الکی دعوا کرده بودم. اما ننه مشدی باور کرده بود.

 بعد چی شد؟

 بعدش اومدم تهران!

تنهایی؟

 نه با بابام.

بابات برای چی؟

اومدیم کارگری کنیم.

 پس فوتبال و سینما چی شد؟

آخه بابام زیاد نمی گذاشت من برم سراغ این چیزها. ولی من توی دلم به بابام می گفتم یک روز عکس پسرت را روی سردر سینما ها می بینی که نوشته «بهروز سلطان سینمای ایران».

 پس راضی شدی که کارگری کنی؟

 آره. ولی من یک جا بند نمی شدم. یک بار رفتم باشگاه استقلال. یک آشنایی داشتیم گفت که من را معرفی می کند به ناصر حجازی ولی بهم گفت: «ببین پسر جون، باید اون لنگی ها رو ول کنی». منظورش پرسپولیسی ها بودند.

تو، هم قبول کردی؟

 نه، به خودم گفتم پسر تو  داری چیکار می کنی؟ پس غیرتت کجا رفته؟ مرامت کجا رفته؟

 یعنی به خاطر پرســپولیس حاضر نشدی بری استقلال؟

 نه نرفتم.

 پس خیلی مرام داری؟

آره. واســه همین عاشــق فیلم فارسی ها شدم. دیدم من مثل این بازیگرهــا ادا در نمــی آورم.لوطی گــری و مرام توی خون من بود. دیدم حیف است. گفتم من باید یک بازیگر بزرگ شوم که سینمای ایران تحت تاثیرش باشد.

 کلاس بازیگری رفتی؟

نه. خودم یاد گرفتم. هر جا می رفتم مثل فیلم قیصر حرف می زدم. احساس می کردم دارم جای بازیگرهای آن فیلم ها بازی می کنم. دیالوگ های همه فیلم ها را حفظ بودم.

 اینها که برای بازیگری کافی نیست، تیپ و قیافه و این جور چیزها هم لازم است؟

من مطمئن بودم مردم من را با همین قیافه قبول می کنند.

 از کجا مطمئن بودی؟

 چــون وقتــی توی خیابان با مردم برخورد می کردم، می دیدم که چقدر از من خوششان می آید. هر جا می رفتم مردم به هم می گفتند بچه ها قیصر اومد. قیصر باصفا، قیصر با مرام اومد.

 بابات چی؟ او هم می گفت؟

 (می خندد) بابام با شــلنگ می افتاد به جانم. می گفت: «لعنتی تو به درد ســینما نمی خوری، نرو، فایده نداره پدرســوخته». بعد ننه مشــدی می آمد می گفت: «نزن مرد! نزن. ســیاهش کردی. کشــتیش... ». ننــه مشــدی خودش را می انداخــت روی من و نمی گذاشــت زیاد کتک بخورم (خدارحم، همه این صحنه ها را به سبک فیلم فارسی ها اجرا می کند.) 

چی شد که یکدفعه عاشق سینما شدی؟

 من از بچگی عشــق فیلم داشــتم. عاشق لوطی گری و مرام بودم. نمی خواســتم زخم تو دل کســی باشــد. اگه تیری تو پای یکی می دیدم، در می آوردم. عاشق ننه مشدی بودم.

 خب هیچ کسی با این چیزها بازیگر نشده؟

 من به خودم گفتم می شوم. عشق سلطان افتاده بود توی وجودم. هر شب داشتم خودم را توی فیلم های سلطان می دیدم.

 منظورت از سلطان کیست؟   

سلطان، مسعود کیمیایی عزیز!

 کیمیایی را خیلی دوست داری؟

 می میرم برایش. ســلطان جانم را بخواهد می دهم. من آرزو دارم روزی در فیلم های استاد بازی کنم.

اگر از نزدیک ببینی اش، چه کار می کنی؟

 یک بار از نزدیک دیدمش. بهش گفتم تو سلطان سینمای ایرانی. آرزو دارم روزی توی فیلم هات بازی کنم. گفتم سلطان، می خوام نقش قیصر را برات زنده کنم. گفتم عاشق سینمای شما هستم. مدتی هم توی دفترش آبدارچی بودم.

آبدارچی؟

بله خدمت به استاد افتخاره! من اگر روزی در قله سینمای ایران هم باشم برای استاد خدمت می کنم.

 نظرت دربــاره بازیگرهای نســل جدید چیست؟

اینهــا بازیگــرنیســتند. مــن اگر روزی با کمک های ســلطان به قله ســینمای ایران رســیدم نشــان می دهم بازیگری یعنی چی، لوطی گری یعنی چی.

سلطان بهت گفته بازیگر می شوی؟

 نه ولی من می دونم میشــم. بالاخره ســینمای ایران من رو کشف می کنه و عکسم روی پرده های سینمای ایران می ره.

به غیر از سلطان کس دیگری را دیدی؟

 آره،امیــن تــارخ و ایــرج قادری را هم دیدم.ایرج قادری گفت که بازیگر نمیشــم اما من چون نمی خوام از الان با بزرگای ســینمای ایران درگیر بشم، چیزی بهش نگفتم.

 الان آرزو  داری کدام بازیگر را ببینی؟

من فقط می خوام پیش ســلطان زندگیم مســعود کیمیایی عزیز باشم. هربار می بینمش، اشکم در میاد. چون توی مرام لنگه نداره.

 از کی  داری این تیپ کلاه مخملی را می زنی؟

 10سال می شه. خیلی وقته.

مردم وقتی تو رو با این قیافه می بینند چی می گویند؟

 یکی می گه قیصر کجایی که داداشت رو کشتن یکی می گه نفس کش! کلا بین مردم معروف شدم، خیلی دوستم دارند.

فکر می کنی کی بتونی بازیگر شوی؟

 من تا یک سال دیگه نفر اول سینمای ایران می شوم.

از کجا مطمئنی؟

 می دونم. سینمای ایران من رو کشف می کنه.

 ولی قبلا شکســت خوردی، توی فوتبال به جایی نرســیدی. الان هم توی سینما 10سال است که هنوز نقشی بازی نکردی؟

اینها مهم نیست.البته من توی چند تا از فیلم های سلطان کیمیایی بازی کردم. البته نقشم پررنگ نبود ولی اشکالی نداره همین که کنار سلطان بودم برام افتخاره.

 الان داری چکار می کنی؟

 بعضی وقت ها می رم توی استادیوم تخمه و چای می فروشم. بعضی وقت ها هم جلوی رستوران ها جارزنی می کنم.

 روزی چقدر در می آوری؟ 

30-40هزار تومان می شود.

ماجرای اینکه توی ورزشــگاه لیدر شــده بودی چی بود؟

 من که به ورزشــگاه می رفتم همه به من توجه می کردند. چون هم تیپ متفاوتی داشتم و هم معروف بودم. می گفتند فلانی آمد. من هم با بهترین تیپ به ورزشگاه می رفتم. با شلوار لی و کفش آل استار و موهای فرفری، مثل اوایل انقلاب.بعد که چایی می فروختم و مردم من را می دیدند ذوق زده می شدند. بعد بلند می شدم و به یاد بهروز وثوقی خیلی خوب شعار می دادم. از آن شعار های لری محله خودمان مثل: «هیهاته هیهاته کریم بزن شوتاته» یا «کریم بترسون، کریمی بلرزون».

 بعد چی می شد؟

بعد نگذاشتند کار کنم که رفتم سر مسابقات استیل آذین.

 آنجا چرا؟

به خاطر سلطان پروین.

 پروین را هم دیدی؟

 نه هنوز سعادت دیدار با سلطان پروین را نداشتم.

 توی بازی های گهر دورود هــم زیاد دیده شدی؟

 آره اون تیم شهرمه. مرام و معرفت به من اجازه نمی داد جای دیگری لیدری کنم. برای همین وقت بازی هاش می روم چایی می فروشم. بعضی وقت ها هم شعار می دهم. اما نمی گذارند زیاد شعار بدهم.

 چرا؟

 چون می ترسند دیده شوم.

کی؟

 لیدرها. می ترسند جایشان را بگیرم.

مگر می خواهی لیدر شی؟

آره اگه شد می شم. اما من آرزو دارم برم سینما!

  حالا برای چی توی انتخابات ثبت نام کردی؟

 به عشــق مردم! چون این مردم می خوان بهروز بامعرفت و بهروز لوطی را ببینند. این مردم خیلی دارند غصه می خورند.

امیدی به پیروزی در انتخابات داری؟

 امید من به اوس کریمــه! اما اگر هم برنده نشــدم، باز خاک پــای این مردم هســتم. این مــردم و این خبرنگارها خیلــی به من لطف داشــتند. چون اینها من را به عنوان یک ســتاره ســینما خیلی زودتر از سینمایی ها کشف کردند.

  Comments ()
مشایی ردصلاحیت شد by: گروه نویسندگان حاشیه

شنیده ها حاکی از این است که اسفندیار رحیم مشایی رد صلاحیت شده و خبر آن بصورت رسمی در یکی دو روز آینده توسط شورای نگهبان اعلام می شود.

  Comments ()
امتحان سطح آگاهی چند هنرمند معروف که در انتخابات شوراها نامزد شده اند by: گروه نویسندگان حاشیه

ثبت نام از نامزدهای چهارمین دوره انتخابات شورای شهر تهران در حالی آغاز شــد که حضور انبوه چهره های مشهور و مطرح در فرمانداری تهران، باعث تعجب بسیاری از اهالی رسانه شد .نگاهی گذرا به سه دوره فعالیت این شورا از سال 1377 تا امروز نشان می دهد که این حرکت خودجوش نوظهور است. و در سه دوره پیش این چنین تبی از سوی هنرمندان برای حضور در این شورا دیده نشــده است. گویا اهل فرهنگ و چهره های مشهور سینما،  تلویزیون و حتی موســیقی در طول 12 سال یا خواب بوده اند یا  اینکه حواسشان نبوده و کسی هم اتفاقا نخواسته که مثلا حواس آنها را به این حضور پررنگ و چشمگیر و به قول عادل فردوسی پور «خودجوش» جلب کند.

دوربین مخفی حاشیه

گفتیم برویم و گپ وگفت های کوتاهی با مردانی داشــته باشیم که قرار اســت «جای مردان سیاســت بنشــانند درخت» گویا. ســوال اینجا بود که اگر هنرمندان را از جرگه فرهنگی شان کنار بگذاریم و چهره های مشهورشان را بگیریم، چقدر می توانیم روی دانش و بینش آنها در مســائل شهری، قوانین و حیطه و شرایط و وظایف کاریشــان در این شورا و ساز وکار انتخابات و... حساب کنیم. نمی دانیم اســمش شیطنت اســت یا چیز دیگر. خب اگر روزنامه نگاری موضوع مورد بحثش را به چالش نکشد، به چه درد می خورد؟ هی باید بنشــیند از اینجا و آنجا مطلب کپی کند و به خورد مردم بدهد.

ما از بازیگران نامزد شــورای شهر که قرار است در آینده در انتخاب شهردار پایتخت مشــارکت داشته باشند، پرسیدیم محمدباقر قالیباف، شهردار کنونی تهران، که اسبش را زین کرده تا از بهشــت به پاستور برود، برای نامزدی در انتخابات ریاســت جمهوری باید از تصدی بلدیه تهران استعفا دهد؟ پاســخ منفی اســت. نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری مقتضی استعفا از شــهرداری نیست. تصدی شهرداری جزء مشاغل دولتی اســت، نه عمومی.

هنرمندانی که قرار اســت در شورای شــهر تهران عضویت داشــته باشــند و خیلی هم مجدانــه می خواهند وضعیت فرهنگی تهران را بهبود ببخشــند، گویا هنوز نقشه تهران را ندیده اند و اخبارشان در حد تیترخوانی روزنامه ها مانده است. اکثر این هنرمندان خبر ندارند که برخلاف خواست دولت و شخص رئیس جمهور شهرری از تهران جدا نشد. این دوستان هنرمند ما ناراحت هستند که حالا که تهران و شهرری از هم جداشده اند، افت بسیار فاحشی در میزان رای هایشان اتفاق خواهد افتاد. به این می گویند به روز بودن اطلاعات هنرمندان خواهان مشارکت در مدیریت شهری که اتفاقا از ریز اتفاقات و مســائل شهر تهران با خبر هستند.

هنرمندان ما حتی اطلاع درستی از نحوه برگزاری انتخابات شورای شــهر هم ندارند. در پاســخ به این سوال که «اگر انتخابات شورای شهر تهران به مرحله دوم کشیده شود....» با شرح و توضیح کامل، از احتمال حضورشان در مرحله دوم حرف می زنند و اگر به مرحله دوم برســند چنین خواهند کرد و چنان. اما مســاله اینجاســت که آیا انتخابات شورای شهر ممکن است به مرحله دوم کشیده شود یا خیر؟ جواب به شکل مشــخصی« خیر» اســت. نتایج انتخابات شورای شهر و روستا براســاس «اکثریت نسبی» تعیین می شود و با این وصف به هیچ عنوان انتخابات این شورا مرحله دومی نخواهد داشت. 

  

احمد نجفی-مردود شد

چرا با تعصبــی که به خوزستان دارید در شورای شــهر آنجــا شــرکت نمی کنید؟

 آنجا اوضاع واقعا خیلی افتضاح است. اصلا فرهنگ برای مدیرانش مهم نیســت. من را برای آنجا خطرناک می دانند. خوششان نمی آید من بروم کار کنم. نه سلیقه دارند نه مدیریت دارند. همیشه همین است. بهشان پیغام هم دادم ناراحت شدم.

اگر انتخابات شوراها به مرحله دوم کشیده شود، چقدر شانس انتخاب شدن دارید؟

انشالله اگر صلاحیتم تایید شود، به دور دوم هم راه پیدا می کنم و وارد شورا می شوم.

 چرا کار مترو تهران پیش نرفته؟ تقصیر از دولت است یا شهرداری یا مردم؟

 من که آنجا نبوده ام بگویم مقصر کیست. باید نشست محاسبه کرد. ما یک مخارج هنگفتی به خاطر مســائل زمین شناسی و حفاری می پردازیم. من دو طبقه سازی را حدود 15سال پیش پیشنهاد دادم اما همه به من خندیدند.

 در صورت انتخاب شــدن برنامه تان برای حضور در شورای شهر چیست؟

فکر می کنم باید نوع نگاه و عملکرد این شــورا کمی گسترده تر شود. در واقع باید مدیریت این شــورا در تهران با شوراهای شهرهای کوچک تری مثل آبادان، خرمشهر و...هماهنگی و ارتباط بیشتری برقرار کند.

 جدایی شهرری از تهران باعث افت آرا خواهد شد؟

بلاشک تاثیر می گذارد. یک بخشی از تهران کم شده است. آنها هم دوست داشتند که در انتخابات تهران شــرکت کنند و جزئی از تهران باشــند. کم شدن شهرری از تهران چطور می تواند تاثیری بر انتخابات شورای شهر تهران نداشته باشد.

 هزینه های انتخاباتی تان را در صورتی که بــه مرحله بعد بروید، چطور پرداخت می کنید؟

انتخابات هزینه ای ندارد. ما می ایســتیم با مردم حرف می زنیــم. اگر ما را قبول کردند که دستشان درد نکند، ما هم تمام سعی مان را می کنیم. هزینه های تبلیغات و اینها هم چیزی نمی شود، خودم پرداخت می کنم.

 

فکــر می کنید آقــای قالیبــاف بــرای حضــور در انتخابات ریاست جمهوری از شهرداری استعفا می دهد؟

 بله قطعاا یشان از شهرداری استعفا می دهند و فعالیت های تبلیغاتی شان برای ریاست جمهوری هم مشخص می کند که ایشان استعفا می دهند و نامزد ریاست جمهوری می شوند.

عملکرد شهرداری تهران را چطور ارزیابی می کنید؟

 ضعف هایی دارد در کنار خوبی هایی که داشــته. خیلی از اقداماتی که شهرداری دارد انجام می دهد تبلیغاتی برای آقای قالیباف است، و البته همین طور است. اما همین هم نتیجه اش عادی مردم می شود و مردم لذت این خدمات را می برند؛ حتی اگر برای تبلیغات باشد.

 فعالیت صنفی در حوزه فرهنگی داشته اید؟

 سعی کردم زیاد وارد این مقوله ها نشوم ولی نظرات خودم را گفته ام.

 

 

امین زندگانی-مردود شد

چه شد که تصمیم گرفتیددر انتخابــات شــورای شــهر شرکت کنید؟

از لبنان که برگشــتم، دوســتان از من خواستند در این انتخابات شرکت کنم. من هم با اشتیاق پذیرفتم. این دوستان یک تجمیعی داشتند و تفکری که من را برای این کار مناسب دیدند، در میان گذاشتند و قبول کردم.

فکر می کنید قالیباف برای حضور در انتخابات ریاســت جمهوری از شهرداری استعفا می دهد؟

بله مســلما آقای قالیباف از شهرداری اســتعفا می دهند تا نامزد ریاست جمهوری شــوند. اما نکته مهم به نظرم آن است که ما نباید دغدغه هایمان فقط دغدغه های حزبی باشد.

برای حضور در این شورا چقدر تخصص دارید؟

مــن کار خلاف و غیر عرفی نمی کنم که همه شمشــیر را از رو برای من بســته اند. می خواهم نقش بیشــتری در تولید فرهنگ در جامعه داشته باشم و این پیچیدگی که در مســاله فرهنگ شهری تهران هست، کمی ســاده تر اتفاق بیفتد. قرار نیست معجزه کنم و البته کسی هم نباید این توقع را از من داشته باشد.

عملکرد شهرداری را چطور ارزیابی می کنید؟

شــهرداری تهران در چند ســال اخیر کارهای خوبی انجام داده اما این کارها فقط در حوزه ســاختاری بوده و فکر می کنم کار فرهنگی یا حداقل آن چیزی که مدنظر ماست کمتر اتفاق افتاده.

به پشتوانه و حمایت چه کسی به انتخابات پا گذاشته اید؟

بی هیچ پشتوانه ای. می خواهم با توانایی شخصی ام در این انتخابات شرکت کنم. فقط چند نفر از دوستانم قرار است به من کمک کنند. راستش را بگویم، اسپانسر هست اما فکر می کنم الان زود است که نامشان را مطرح کنیم.

یعنی قرار نیست نماینده کسی باشید؟

من نماینده هیچ کس نیستم؛ حتی نماینده دولت.

ممکن است در مرحله دوم به نفع کسی کنار بروید؟

نمی دانم. شــاید به نفع برادرم کنار بروم. اما باید صبر کنم و ببینم مســاله به کجا می رسد.

تا امروز کار صنفی در زمینه های فرهنگی داشته اید؟

هر جایی که نیاز به حضور من بوده اســت شرکت کرده ام. اما به صورت جدی خیر. فعالیتی نداشته ام.

 

 

امید زندگانی-مردود شد

شما کاندیدای دولت هستید؟

نه آقــا این چه حرفی اســت. قبلا هم گفتــم، حتما ما را قابــل نمی دانند. ما مشــاور سیاســی داریم که دراین باره کمکمان می کند و در حــال رایزنی با گروه های مختلف هستیم که ببینیم این دوســتان از ما چه می خواهند و چقدر خواستشان متین است که اگر منطقی بود، با آنها وارد گفت وگو شــویم. من از هیچ ائتلافی نیامدم و این جزء آرزوهایم بــود که با توجه به لطفی که مردم به من دارند، خواســتم فــرای فعالیت هنری ام کمکی به مردم کنم.

از چه ابزاری برای حضور در انتخابات استفاده خواهید کرد؟

ما از محبوبیتمان برای ورود به این فضا استفاده می کنیم و این حق مسلم هر انسانی در هر طیفی اســت. اگر من با ورودم به شورا بتوانم فعالیت درستی برای یک دوره چهار یا پنج ساله انجام بدهم، هیچ اتفاق بدی نیست

پنج ساله یا چهار ساله؟

فکر کنم امسال پنج سال شده باشد؛ نمی دانم دقیقا. باید دقت داشته باشیم که هر جا قرار اســت فرهنگ را به سیاست آغشته کنند، این کار را انجام می دهند؛ چه ما باشیم و چه نباشیم. اما قصد ما این است که سیاست را فرهنگی کنیم.

فکر می کنید عملکرد شــهردار در سال های پیش چطور بوده است؟

این ســوال مساله من نیســت. بعضی ها می خواهند یک اتفاق کوچکی بین مردان سیاســت بیفتد تا هجمه ای راه بیندازند و هیجان منفی آن را در شــهر هم تزریق کنند. ما یک شبه به تصمیم نرسیده ایم و ذوق زده ذوق نکردیم از اینکه وارد این کار بشویم. منافع خاصی هم جز بهبود وضع فرهنگی مردم نداریم.

چرا در همایش شعر بهار در کنار آقای مشایی حضور داشتید؟

اجازه بدهید درباره این چیزها بعدا حرف بزنیم.

اصلا چه شد که به این فکر افتادید وارد شورای شهر شوید؟

همه چیز زاییده اتفاقات اســت. این هم یک اتفاق بود و امیدوارم اتفاق خوبی باشد. ما ســی و یک عضو شورای شهر نیستیم. در نهایت شاید یک یا دونفر از ما راه پیدا کنند.

تا امــروز فعالیتی صنفی یــا مدیریتی در حــوزه فرهنگ داشته اید؟

به آن شکل جدی که منظور نظر شماست خیر. مشغله کاری زیاد باعث می شد که در این حوزه ها نتوانم وارد شــوم. حالا شرایطی پیش آمده تا بتوانم از فضا استفاده کنم.

اسپانسر خاصی دارید؟

نه. احتمالا پول هایمان را در ائتلاف روی هم بگذاریم و هر کس یک بخش هزینه ها را تقبل کند.

 

 

محمدرضا عیوضی-مردود شد

چه شد که به فکر حضور در شورای شهر افتادید؟

 مــن سال هاســت در این باره تحقیــق کردم و یادداشــت هایی را پیش خودم نوشته ام. مسائل شــهری و مخصوصا بچه هــای خیابانی خیلی دغدغه من هستند و اگر بیایم، به این وضعیت سروسامان می دهم.

 فکــر می کنیــد جدایی شهرری از تهران باعث ریزش آرا نامزدهای تهــران خواهد شد؟

 بله مسلما این جدایی باعث افت چند درصدی آرا خواهد شد. اما خب این تصمیم مجلس است و باید به آن احترام گذاشت.

 فکر می کنید اگر انتخابات شوراها به مرحله دوم کشیده شود، ممکن است از این مرحله هم عبور کنید؟

امید به خدا. آدم باید همیشه امیدوار باشد. اگر انتخابات به مرحله دوم کشیده شود و من هم جزو کسانی باشم که به مرحله دوم راه پیدا کنم، حتما جای امیدواری است که به عنوان گزینه نهایی در جمع سی و یک نفره شورای شهر باشم. به هرحال اساس بر رای مردم است و امیدوارم که با  درصد قابل قبولی، مستقیم به مرحله نهایی راه پیدا کنم.

 به نظر شــما چرا کار مترو تهران خوب پیش نرفته؟ چه کسی مقصر است؟ مردم، دولت یا شهرداری؟

 مردم که بیچاره کاره ای نیستند. هر نهاد دولتی که مسوول مترو است، باید این قضیه را پیگیری کند و اصلا گردن کس دیگری نباید بیندازد. باید بنشــینند و این مساله را حل کنند. مترو از جمله مواردی است که در ساختار فرهنگی تهران نقش زیادی دارد و حتما باید به آن توجه شود

 همزمانی انتخابات شورای شهر با ریاست جمهوری فکر می کنید چه تاثیری در پی خواهد داشت؟

به هر صورت این منطقی اســت که انتخابات ریاســت جمهوری، انتخابات شــورای شــهر را تحت الشعاع قرار خواهد داد. منطقی هم به نظر می رسد چون ریاست جمهوری یک بحث فراملی است و شوراها یک مساله شهری است.

فکر می کنید آقای قالیباف برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری از شهرداری تهران استعفا خواهند داد؟

 این تصمیم ایشــان اســت. اما به هــر صورت قانون حکــم می کند که اگر قرار اســت برای ریاست جمهوری نامزد شوند، باید از شــهرداری تهران استعفا بدهند. چون کسی نمی تواند با حفظ یک شغل برای شغل دولتی دیگری هم نامزد شود.

عملکرد شهرداری تهران را چطور ارزیابی می کنید؟

 انصافا عملکرد خوبی داشته است و خیلی کارهای مهمی انجام داده است. این را هم بگویم که شورای شهر جای رجل سیاسی نیست و اگر هم اقدامی آنجا انجام بشود، ربطی به سیاست ندارد. نمی شود که همه چیز را سیاسی کرد.

 فعالیت صنفی فرهنگی هم تاکنون داشته اید؟

نه. من تخصصم در حوزه های شــهری اســت. در این حوزه هم مطالعه داشته ام. قبل از اینکه خواننده باشم، مهندس هستم. فقط مردم مرا به عنوان یک شخصیت هنری می شناسند.

 

 

عبدالحسین مختاباد-مردود شد

چه خبر از حاشیه شوراها؟

 اهل خبرگرفتن از گوشــه کنار نیستم. چیز پنهانی ندارم که بخواهم دنبال خبر باشم.

به نظر شما آقای قالیباف در نهایــت بــرای انتخابــات ریاســت جمهوری از ســمت شــهرداری تهران اســتعفا می دهد؟

من از کجــا حدس بزنم؟ مگــر من نماینده ایشان هســتم؟ بعضی ها فکر می کنند وقتی یک شــهردار مثل شــهردار تهران کارهای خیلی بزرگ انجام می دهد، حتما قرار اســت رئیس جمهور بشــود. اصلا بشود. مگر شما می توانید جلوی کسی را بگیرید که کاری را انجام بدهد یا ندهد؟

 شما پنج سال است که به ایران برگشــته اید. فکر می کنید این پنج ســال چه اتفاقی افتاده که شــما را مجاب کرده در عرصه حضور پیدا کنید؟

من دهه 70 مدیر فرهنگی شــهرداری بودم و کارهــای فرهنگی را مدیریت کردم. تهران ابرشــهری است که باید شهر فرهیخته ای هم باشــد. خیلی اتفاق ها افتاده. چرا شما مثل نیروهای امنیتی با من حرف می زنید؟

فعالیت خاصی در حوزه فرهنگ داشته اید؟

 بله من از مدیران فرهنگی شهرداری بوده ام.

 با چه هدفی تصمیم گرفتید در انتخابات شرکت کنید؟

مــن دوره های قبلی ضرورت نمی دیدم، حالا ضرورت دیــدم با توجه به اولین فرصتی که پیش آمده در این انتخابات شــرکت کنم. در واقع قبلا این حس در من نبود که شــرکت کنم اما الان هست.

 شهرداری به نظر شــما در ســال های اخیر عملکرد مثبت یا منفی داشته است؟

 در طول این ســال ها با همه فشارهایی که بوده، شــهرداری تهران خودش را از این زد و بندها کنار کشیده و توانسته مسائل فرهنگ شهری را به بهترین شکل سروسامان دهد.

 خب وقتی همه چیز به بهترین شــکل اتفاق افتاده شما می خواهید بروید چه کنید؟

 یکی از نمایندگان مجلس گفته که شورای شهر جای هنرمندان نیست. من باید به ایشان بگویم هر چه افتخار در ســال های اخیر نصیب ایرانیان شده، از فرهنگیان بوده است و نه سیاسیون.

چه کسی از شما حمایت مالی می کند؟

 من در یک لیســتی هســتم که هر کســی در این لیست بخشــی از هزینه ها را متقبل می شــود که بحث تبلیغات و... تامین بشــود. از جناح های مختلف با من تماس گرفته اند که خودم را کاندیدای آنها معرفی کنم و من هم اســتقبال کرده ام. همه به من پیشنهاد دادند. هیچ کدام هم نگفتند که باید فلان کار را انجام بدهم یا ندهم که همین جا ازشان تشــکر می کنم. همه از من می پرسند هنرمندان چرا شرکت کرده اند، خب به من چه که هنرمندان شرکت کرده اند.

 

 

محمد سلوکی-قبول شد

فکر می کنیــد رقابــت در انتخابات شوراها به مرحله دوم کشیده شود؟

خیر. انتخابات شــوراها شــرایط خاص خــودش را دارد و مرحلــه دومی در این انتخابات وجود ندارد و فقط بر مبنای تقسیم رای خواهد بود؛ یعنی هر کس رای بیشتری بیاورد به شوراها وارد می شود. ســازوکار این انتخابات با انتخابات ریاست جمهوری فرق دارد

با چه سابقه اجرایی در حوزه مدیریت تصمیم به ورود به انتخابات شورای شهر تهران گرفته اید؟

من فوق لیسانس مدیریت فرهنگی هستم و تا امروز حدود  همایــش علمی و فرهنگی را در ســطح کلان مدیریت 15 را برای تلویزیون اجرا 20 کرده ام. برنامه هایی مثل تهــران کرده ام که بیشتر این کارها با مدیریت و برنامه ریزی خودم بوده اســت. بگذارید تاکید کنم که من بــه خاطر چهره و محبوبیــت وارد این عرصه نمی شــوم، فقــط می آیم که از تخصصم در این حوزه استفاده کنم.

شما از طرف چه کسی آمده اید؟

بگذارید روی این مساله تاکید کنم که هیچ کس از جناح های مختلف سیاســی جرات نمی کند بگوید مــن از طرف آنها آمده ام. محمد سلوکی به پشــتوانه تجربه و دانش اش وارد این عرصه شده است

فکر می کنیــد آقای قالیبــاف برای شــرکت در انتخابات ریاست جمهوری از شهرداری تهران استعفا می دهد؟

شما دارید سر به سر من می گذارید؟

چطور؟

الان فهمیدم که دارید سر به سرم می گذارید و از من تست می گیرید. چه کار خوبی می کنید اتفاقا. در جواب ســوالتان باید بگویم که خیر لازم نیســت آقای قالیباف از شهرداری استعفا بدهند. ایشان ضمن اینکه شهردار تهران هستند، در انتخابات هم می توانند شــرکت کنند و اگر برنده انتخابات ریاست جمهوری شدند، خود به خود عمر شهردار بودنشان هم تمام می شود.

اسپانسر مالی تان چه کسی است؟

دســت به دلم نگذارید. باور کنید هنوز نمی دانم. شــاید با دوستان وارد ائتلافی شویم و هزینه ها را این طور تامین کنیم. فعلا واقعا خودم هم نمی دانم.

حال تهران چطور است؟

بد آقا بد. من نگرانی ام جوان ها هستند. آقایان می آیند برای بچه های خودشان کار می کنند، منتش را سر بچه های مردم می گذارند. واقعا یــک جوان ایرانی چطور می تواند با هزینه کم برود و تفریح کند. جوان های تهرانی واقعا حالشان خوب نیست.

  Comments ()
انصراف جوانفکر به نفع مشایی by: گروه نویسندگان حاشیه

علی اکبر جوانفکر با انصراف از کاندیداتوری ریاست‌جمهوری در بیانیه‌ای از عموم مردم، علاقمندان و هواداران خود دعوت کرد تا با انتخاب اسفندیار رحیم مشایی، مانع از حاکم شدن اراده عناصر فسیل شده و از رده خارج ، بر سرنوشت ملت ایران شوند.

 

 علی اکبر جوانفکر مدیرعامل سابق ایرنا و مدیر موسسه مطبوعاتی ایران ضمن استعفا از نامزدی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در بیانیه ای آورده است:

 

"حضور معنادار اینجانب در عرصه یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، اثبات این حقیقت بود که نسبت ها و اتهامات بی اساس جماعتی زیاده خواه و رنج و مرارت های ناشی از بی عدالتی و به حبس افتادنی ناصواب، نه تنها انگیزه های خدمت و تلاش صادقانه برای پیشرفت و اعتلای کشور و عزت و سربلندی ملت رشید ایران را در اینجانب کاهش نداده بلکه باور و اراده ام را به ادامه این راه روشن استحکام بخشیده است.

 

ارزش ذاتی انتخابات ریاست جمهوری بالاتر از انتخاب یک نفر برای نشستن بر کرسی ریاست جمهوری است، زیرا ملت ایران از رهگذر این انتخاب، یک بار دیگر بر دوام و پایداری نظام سیاسی برآمده از خون پاک صدها هزارتن از بهترین جوانان این سرزمین ، مهر تایید می زند و به دنیا اعلام می کند که برای پشبرد اهداف و آرمانهای والای انقلاب اسلامی ، همه سختی ها را به جان خریده است. از این رو به سهم خویش ، عموم ملت ایران را به مشارکتی گسترده و مقتدرانه در پای صندوقهای رای و حضوری موثر و تعیین کننده در انتخاب و گزینش رئیس جمهور آینده فرا می خوانم.

 

در هشت سالی که گذشت، به رغم همه بداخلاقی ها ، کارشکنی ها و اخلال گری های جماعت زیاده خواه ، با همت انقلابی و اراده استوار دکتر محمود احمدی نژاد ، گامهای بلند و ماندگاری در مسیر پیشرفت همه جانبه کشور و تعالی مادی و معنوی ملت ایران به پیش برداشته شد، ارتباط نزدیک و صمیمانه میان دولت و ملت برقرار گردید و دولتمردان در مقام تصمیم گیری، خواسته ها و نیازهای مردم را مبنای کار خویش قرار دادند و اگر عناصر نفوذی ، خیانتکار ، مزاحم و قدرت طلب ، آثار تخریبی خود را در اقتصاد کشور بر جای نمی گذاشتند، طی یک سال اخیر نیز مانند هفت سال پیش از آن شاهد اقتصادی باثبات و شکوفا بودیم و ملت ایران امروز در موقعیتی بالاتر و برخوردار از شور و نشاطی افزونتر در صحنه انتخابات حضور می یافت.

 

اینجانب به عنوان یک عضو بسیار کوچک از پیکره عظیم ملت نستوه ایران ، راه نجات را در ادامه دولت مردمی ، انقلابی و ارزشی دکتر احمدی نژاد می دانم و از همین رو در احترام به نظر و تشخیص ایشان ، ضمن استعفا از نامزدی در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ، از عموم مردم ، علاقمندان و هواداران عزیز دعوت می کنم تا در 24 خردادماه با انتخاب مهندس اسفندیار رحیم مشایی ، فرصت لازم را برای برداشتن گامهایی بلندتر در مسیر عزت ، پیشرفت ، سرافرازی ، شکوفایی و آبادانی کشور فراهم آورند و با انتخاب صحیح و هوشمندانه خود ، مانع از حاکم شدن اراده عناصر فسیل شده و از رده خارج ، بر سرنوشت ملت ایران و فرصت سوزی های غیرقابل جبران شوند."

 

والسلام علی من التبع الهدی

علی اکبر جوانفکر

  Comments ()
اطلاعیه خاتمی و شورای اصلاح طلبان درباره انتخابات by: گروه نویسندگان حاشیه

 روز یکشنبه جلسه شورای مشورتی اصلاح طلبان با حضور سید محمد خاتمی به منظور بررسی آخرین تحولات انتخابات ریاست جمهوری تشکیل شد.

شورای مشورتی اصلاح طلبان در اطلاعیه ای ، از آیت الله هاشمی رفسنجانی حمایت کرد.

 در این اطلاعیه آمده است:

این شورا ضمن ابراز خوشوقتی فراوان از ورود جناب آقای هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات، این اقدام فداکارانه را فرصتی ملی و فراجناحی دانسته و آمادگی شخصیت ها و گروه های اصلاح طلب را  در حمایت همه جانبه از ایشان اعلام می دارد.

 از همه نیروهایی که خیر کشور و انقلاب اسلامی را می خواهند نیز انتظار دارد فارغ از وابستگی های جناحی با هماهنگی کامل با ستاد انتخاباتی ایشان توان خود را برای خلق حماسه ای دیگر برای مقابله با بحران ها و تنگناهای موجود کشور به کار گیرند.

  Comments ()
رحیمی از انتخابات ریاست جمهوری کناره‌گیری کرد by: گروه نویسندگان حاشیه

محمد رضا رحیمی معاون اول رییس جمهور در این‌باره گفت: قبل از ثبت نام بنا به اصرار شماری از همکاران و دوستان با وجود مشغله‌های فراوان در دولت، برای ورود به عرصه انتخابات تصمیم گرفتم اما همچنان که پیش بینی می‌کردم و آقای  احمدی نژاد نیز همین نظر را دارند این ورود ممکن است ایفای برخی مسئولیت های سنگین اجرایی کشور را با کندی یا وقفه مواجه کند بنابراین در نهایت تصمیم به انصراف گرفتم.

وی افزود: حضور در انتخابات و خلق حماسه مد نظر مقام معظم رهبری بسیار مهم است اما اداره امور اجرایی کشور در مدت باقی مانده با توجه به مسئولیت های اینجانب در دولت و ضرورت خدمت رسانی به مردم نیز تا آخرین روز کاری دولت اهمیت ویژه دارد لذا از آنجایی که احساس کردم ممکن است وقت و انرژی حضور در رقابت ها مانع از استمرار مطلوب این خدمت شود در نهایت تمرکز کامل بر ادامه کار و ایفای وظیفه کنونی را ترجیح دادم.

 
  Comments ()
انتصاب اعضای ستاد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی by: گروه نویسندگان حاشیه

در جلسه ستاد انتخاباتی هاشمی رفسنجانی آقای اسحاق جهانگیری بعنوان رئیس٬آقای محمد علی نجفی بعنوان قائم مقام ستاد و آقای علی مطهری بعنوان سخنگوی ستاد انتخاب شدند.

  Comments ()
همه اتفاقات میدان فاطمی by: گروه نویسندگان حاشیه

روز پرترافیک ستاد انتخابات وزارت کشور در حالی به پایان رسید که حضور همزمان هاشمی و مشایی در ساختمان وزارت کشور، پایان غیر منتظره‌ای را برای ۵ روز ماراتن نفس‌گیر رقم زد

فرایند ثبت‌نام از داوطلبین یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری از روز سه‌شنبه (17 اردیبهشت ماه) آغاز و تا امروز شنبه( 21 اردیبهشت) ادامه داشت.

در اولین روز ثبت‌نام‌ها، 75 داوطلب ریاست‌جمهوری برای ثبت‌نام در انتخابات، به خیابان فاطمی رفتند. شناخته شده‌ترین چهره‌های روز اول انتخابات، صادق واعظ‌زاده، کامران باقری لنکرانی، مصطفی کواکبیان، حجت‌الاسلام حسن روحانی و محمد سعیدی‌کیا بودند.

در روز دوم نیز تعداد متقاضیان ورود به پاستور با ریزش کمی چهره‌ها و داوطلبین مواجه شد. در این روز جمعاً 69 نفر به وزارت کشور مراجعه کردند که در میان این داوطلبین، 2 زن نیز وجود داشتند. در این روز تنها چهره شناخته شده، حسن سبحانی استاد دانشگاه و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی بود.

در روز سوم ثبت‌نام کاندیداها 99 نفر در ستاد انتخابات وزارت کشور حضور یافتند. در میان این تعداد، چهره‌های شناخته شده‌ای همچون شهرام علمداری رئیس سابق اورژانس کشور، سیدمحمد غرضی وزیر دولت‌های موسوی و هاشمی، روح‌الله احمدزاده‌ کرمانی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی، حجت‌الاسلام علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی و حجت‌الاسلام محمدباقر خرازی دبیرکل حزب‌الله ایران نیز حضور داشتند.

در روز چهارم نیز محمدرضا عارف، غلامعلی حدادعادل، اکبر اعلمی، علیرضا زاکانی، علیرضا علی‌احمدی و محسن رضایی چهره‌های مطرح داوطلبین یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری بودند.

مجموع کل داوطلبین یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری در پایان روز چهارم به 366 نفر رسید.

روز پنجم و آخرین روز ثبت‌نام از داوطلبین ورود به پاستور شلوغ‌ترین روز ثبت‌نام‌ها بود. در این روز  تا ساعت 13، 89 نفر برای ثبت نام به وزارت کشور رفتند.

آخرین روز ثبت‌نام از داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری هم در حالی به پایان رسید که ثبت‌نام چهره‌های مشهور سیاسی روز پرترافیکی را برای ستاد انتخابات کشور رقم زد.

در این روز چهره‌هایی همچون داوود احمدی‌نژاد، محمدباقر قالیباف، جواد اطاعت، پرویز کاظمی، ابوترابی‌فرد، علی‌اکبر جوانفکر، ابراهیم اصغرزاده، ابوالحسن نواب، طهماسب مظاهری، مسعود پزشکیان، علی‌اکبر ولایتی، احمد کاشانی، منوچهر متکی، محمد شریعتمداری، رامین مهمانپرست، سعید جلیلی، محمدحسن قدیری ابیانه، صادق خلیلیان، آیت الله هاشمی و اسفندیار رحیم‌مشایی، داوطلب ورود به پاستور شدند.

ثبت‌نام همزمان مشایی و هاشمی‌رفسنجانی در آخرین دقایق ثبت‌نام انتخابات ریاست‌جمهوری اتفاق غیرمنتظره روز آخر بود.

  Comments ()
همه اتفاقات میدان فاطمی by: گروه نویسندگان حاشیه

روز پرترافیک ستاد انتخابات وزارت کشور در حالی به پایان رسید که حضور همزمان هاشمی و مشایی در ساختمان وزارت کشور، پایان غیر منتظره‌ای را برای ۵ روز ماراتن نفس‌گیر رقم زد

دقایقی پیش پنجمین و آخرین روز ثبت‌نام از داوطلبین ورود به پاستور پایان یافت.

فرایند ثبت‌نام از داوطلبین یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری از روز سه‌شنبه (17 اردیبهشت ماه) آغاز و تا امروز شنبه( 21 اردیبهشت) ادامه داشت.

در اولین روز ثبت‌نام‌ها، 75 داوطلب ریاست‌جمهوری برای ثبت‌نام در انتخابات، به خیابان فاطمی رفتند. شناخته شده‌ترین چهره‌های روز اول انتخابات، صادق واعظ‌زاده، کامران باقری لنکرانی، مصطفی کواکبیان، حجت‌الاسلام حسن روحانی و محمد سعیدی‌کیا بودند.

در روز دوم نیز تعداد متقاضیان ورود به پاستور با ریزش کمی چهره‌ها و داوطلبین مواجه شد. در این روز جمعاً 69 نفر به وزارت کشور مراجعه کردند که در میان این داوطلبین، 2 زن نیز وجود داشتند. در این روز تنها چهره شناخته شده، حسن سبحانی استاد دانشگاه و نماینده اسبق مجلس شورای اسلامی بود.

در روز سوم ثبت‌نام کاندیداها 99 نفر در ستاد انتخابات وزارت کشور حضور یافتند. در میان این تعداد، چهره‌های شناخته شده‌ای همچون شهرام علمداری رئیس سابق اورژانس کشور، سیدمحمد غرضی وزیر دولت‌های موسوی و هاشمی، روح‌الله احمدزاده‌ کرمانی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی، حجت‌الاسلام علی فلاحیان وزیر اطلاعات دولت هاشمی و حجت‌الاسلام محمدباقر خرازی دبیرکل حزب‌الله ایران نیز حضور داشتند.

در روز چهارم نیز محمدرضا عارف، غلامعلی حدادعادل، اکبر اعلمی، علیرضا زاکانی، علیرضا علی‌احمدی و محسن رضایی چهره‌های مطرح داوطلبین یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری بودند.

مجموع کل داوطلبین یازدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری در پایان روز چهارم به 366 نفر رسید.

روز پنجم و آخرین روز ثبت‌نام از داوطلبین ورود به پاستور شلوغ‌ترین روز ثبت‌نام‌ها بود. در این روز  تا ساعت 13، 89 نفر برای ثبت نام به وزارت کشور رفتند.

آخرین روز ثبت‌نام از داوطلبان شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری هم در حالی به پایان رسید که ثبت‌نام چهره‌های مشهور سیاسی روز پرترافیکی را برای ستاد انتخابات کشور رقم زد.

در این روز چهره‌هایی همچون داوود احمدی‌نژاد، محمدباقر قالیباف، جواد اطاعت، پرویز کاظمی، ابوترابی‌فرد، علی‌اکبر جوانفکر، ابراهیم اصغرزاده، ابوالحسن نواب، طهماسب مظاهری، مسعود پزشکیان، علی‌اکبر ولایتی، احمد کاشانی، منوچهر متکی، محمد شریعتمداری، رامین مهمانپرست، سعید جلیلی، محمدحسن قدیری ابیانه، صادق خلیلیان، آیت الله هاشمی و اسفندیار رحیم‌مشایی، داوطلب ورود به پاستور شدند.

ثبت‌نام همزمان مشایی و هاشمی‌رفسنجانی در آخرین دقایق ثبت‌نام انتخابات ریاست‌جمهوری اتفاق غیرمنتظره روز آخر بود.

  Comments ()
سرود یار دبستانی روبروی وزارت کشور by: گروه نویسندگان حاشیه

به گزارش خبرنگار حاشیه حدود 300 نفر جاوی درب وزارت کشور مشغول خواندن سرود یار دبستانی هستند.

  Comments ()
مشایی در حال ثبت نام by: گروه نویسندگان حاشیه

به گزارش خبرنگار حاشیه مهندس مشایی تا دقایقی دیگر ثبت نام می کند.قرار است محمود احمدی نژاد مشایی را همراهی کند

  Comments ()
آیت الله هاشمی در وزارت کشور! by: گروه نویسندگان حاشیه

تسنیم نیوز نوشته که هاشمی به وزارت کشور رسیده است و وارد وزارت شد

صبا آذر پیک و تسنیم نیوز خبر دادند که هاشمی به وزارت کشور وارد شده است تا نامزد یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری شود...

 
  Comments ()
پیگیری وضعیت سگ های بازداشت شده از افسریه تا کهریزک by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب اختصاصی سایت و صفحه فیس بوک حاشیه

پای سگ ها هم به کهریزک باز شد

 

 

 

 



سعید برآبادی: «رفتیم یک جایی در افسریه که گفته بودند سگ ها را آنجا نگه داشته اند. رفتیم رو به روی در، یکی از ماموران نیروی انتظامی آمد بیرون و گفت چه می خواهید. گفتیم آمده ایم از بچه هایمان خبر بگیریم که آوردنشان اینجا. گفت کدام بچه؟ خجالت بکشید، به سگ می گویید بچه! گفتیم، یک اصطلاح است، سگ های ما کجا هستن؟ مامور که انگار ناراحت شده بود، گفت: «کشتیم شان!» داشتیم دیوانه می شدیم، مگر می شد 40، 50 تا سگ را همین طور الکی بکشند و رو در روی ما بایستند و این را بگویند؟!» این تازه یک روایت از خانمی است که در خیابان پاسداران، سگش را نیروی انتظامی بازداشت کرده و حالا الاخون والاخون مراکز مختلف نیروی شده تا آن حیوان زبان بسته را پبدا کند و جالب اینجاست که آنطور که خودش می گوید، ماموران نیروی انتظامی از این که آن ها دنبال سگ هایشان هستند اصلا خوشحال نیستند و انگار این موضوع را بی احترامی به قانون می دانند!

کدام قانون؟

موضوع نگهداری از سگ دو سه سالی است که توسط نیروی انتظامی در حال پیگیری سرسختانه است. اما وقتی که هشتم اردیبهشت ماه سردار رادان در حاشیه شروع به کار طرح امنیت اجتماعی گفت که به افراد اجازه نخواهد داد با سگ هایشان در خیابان ها و خودروها ظاهر شوند، کسی فکرش را هم نمی کرد که این حاشیه به اصل بدل شده و بخش عمده ای از کار ماموران نیروی انتظامی در طرح امنیت اجتماعی صرف جمع آوری سگ ها شود. اما گزارش های رسیده به «حاشیه» حکایت از آن دارند که پلیس دوره افتاده و در خیابان های بالای شهر، سگ ها را به زور از مردم می گیرد و حتی در این زمینه رفتارهای بدی نیز از سوی ماموران گزارش شده. بر اساس این گزارش ها، پلیس در مواردی حتی دست به باتوم برده که این موضوع برای صاحبان سگ ها و آن ها که از فعالان حقوق حیوانات هستند، تشویش برانگیز بوده است. یکی از صاحبان سگ های بازداشت شده به ما می گوید:«چهارشنبه هفته گذشته ساعت 12.5 ظهر بود که دو موتورسوار نیروی یگان امداد سمت من و سگم آمدند و او را از من گرفتند. وقتی از آنها خواستم علتش را توضیح دهند، یکی از نیروها گفت که این حیوانات به پارک پردیسان برده می شوند تا دامپزشکان آنها را معالجه کنند و از عدم بیماری هاریشان اطمینان یابند واز من خواست که فردای آن روز با شناسنامه ی حیوان به پارک پردیسان بروم و سگم را پس بگیرم. اما در مراجعه به آنجا متوجه شدم نگهداری سگ ها در پارک پردیشان صحت ندارد. در همین پارک بود که با چند نفر دیگر هم مواجه شدم که همین مشکل را داشتند.»

از افسریه تا کهریزک

کارشناسان می گویند که هنوز در این زمینه قانونی وجود ندارد و این موضوع را اظهارات افرادی که سگ هایشان به اسارت پلیس درآمد تایید می کند چرا که در صورت وجود قانون، نیاز به بکار بردن چنین حربه ای از سوی پلیس نبود. این فرد در ادامه اظهاراتش به حاشیه می گوید:«بالاخره از طریق کانال هایی فهمیدیم که سگها به مقر وزرا برده شده اند. پس از مراجعه به وزرا هم متوجه شدم خبری از حیوانم نیست. پس از آن به خیابان پلیس و بعد افسریه رفتم اما آنجا هم هیچ اطلاعی به دست نیاوردم. در نهایت به خاطر جمعیتی که در افسریه تشکیل شده بود، جو بدی به وجود آمد و نیروی انتظامی ما را حسابی ترساند چون خیلی راحت به ما گفتند که سگ ها را کشته ایم!» داستان تازه در حال شکل گرفتن است. عصر روزی که اجتماع برای پس گرفتن سگ ها روبه روی این مرکز نیروی انتظامی به 50، 60 نفر می رسد یکی از سربازها آنها را در جریان قرار می دهد که سگ ها نه در اینجا که در کهریزک نگه داری می شوند. مردم ناراحت از ساعت ها انتظار بی نتیجه پشت در بسته، به سمت کهریزک می روند.

آزادی سگ ها دستور می خواهد

پگاه یکی دیگر از افرادی است که چند روز رو به روی درهای مقر پلیس در کهریزک منتظر سگش بوده. او به حاشیه می گوید:« سگم را پایین آپارتمانمان آورده بودم تا در کوچه کمی هوا بخورد اما ناگهان موتور یگان ویژه آمد و با سرعت سگ را در گونی انداخت و بدون دادن هرگونه اطلاع یا رسیدی مبنی بر توقیف سگ، او را با خودش برد. از یگان ویژه خیابان پلیس گرفته تا افسریه را زیرو رو کردیم. از آن رو به بعد هر دفعه آدرس مکان های مختلفی را می دادند و ما از این مقر به آن مقر می رفتیم تا این که صبح جمعه گذشته به خاطر جمعیت زیاد جلوی افسریه گفتند که سگ ها را کجا بردند.» در کهریزک گویی رفتار پلیس بهتر بوده. به خانواده ها اعلام کرده اند چون این سگ های بازداشتی، سری اول بازداشتی های طرح بوده اند، دستور اصلی در مورد آنها فقط توقیف است و خانواده ها برای پس گرفتن حیواناتشان باید از مراجع بالا دستور کتبی بیاورند. در این میان بعضی از سربازها سعی کرده اند با رساندن غذای خانواده ها به سگ هایشان در آرام کردن فضا کمک کنند و این کمکی است که پگاه می گوید هرگز آن را فراموش نخواهد کرد.

سرگردانی ادامه دارد

آخرین خبرها از وضعیت سگ ها خوش و ناخوش است. چند نفری با نامه توانسته اند سگ هایشان را از کهریزک بیرون بیاورند و هنوز تعداد زیادی سگ در آنجا مانده. سگ هایی که به صورت دست جمعی با ون های فنس دار به این منطقه در جنوب تهران برده شده اند و معلوم نیست در چه شرایطی از آن ها نگه داری می شود. این در حالی است که مصاحبه «حاشیه» با بعضی از صاحبان سگ های بازداشت شده نشان می دهد که در میان این سگ ها چند سگ به خاطر بیماری در حال انتقال به بیمارستان دامپزشکی بوده اند و در مسیر بازداشت شده اند. این خانواده ها می گویند از یک سو نگران سلامتی سگ شان هستند و از سوی دیگر می ترسند که بیماری حیوانشان به دیگر سگ ها نیز سرایت کند. وضع پیچیده ای است. پیچیده از آن بابت که بر اساس اظهارات جانشین رئیس پلیس راهور تهران، جریمه حمل حیوان با خودرو تنها 20 هزار تومان است، این در حالی است که بعضی از سگ های بازداش شده تا 5 میلیون تومان می ارزند اما صاحبانشان حاضرند پای هر برگه ای را امضا کنند، هر میزان جریمه ای را بپردازند و فقط سگ هایشان را دوباره ببینند. شاید به خاطر نام کهریزک باشد، شاید هم به خاطر وفای این حیوان عجیب. کسی چه می داند؟ تنها این نکته روشن است که سرگردانی آن هایی که سگ دارند، هنوز ادامه دارد...

 

نگران بهداشت سگ های در بازداشت هستیم

چند سالی است که با نظر فرماندهان پلیس مبنی بر جمع آوری سگ ها، نیروهای آنها بدون وجود قانونی برای این طرح، دست به بازداشت این حیوانات می زنند. چند سال پیش هم طرح جمع‌آوری سگ ها مطرح شد که درنهایت مسکوت ماند چراکه قانونی برای این کار وجود نداشت. در روزهای گذشته برخورد با این حیوانات که همگی خانگی هستند رویه دیگری به خود گرفته و سوالی که مطرح می شود این است که اگر مالکان خطا کار محسوب می شوند، چرا نیروی انتظامی بر حیوانات اعمال خشونت می کند؟ این موضوع خود نقض حقوق حیوانات است چراکه این سگ ها را به صورت کلونی یک جا جمع می کنند و این مسئله باعث ایجاد بیماری هم برای این حیوانات و هم برای پرسنل نیروی انتظامی می شود. از یاد نبریم که این حیوانات در خانه بزرگ شده اند و به همین دلیل نسبت به آلودگی های محیطی حساس تر هستند و ممکن است خیلی زود به عاملی برای ایجاد آلودگی در محیط بازداشت بدل شوند. من چند سال پیش هم در پاسخ به این برخوردها نامه ای به وزیر کشور فرستادم و این موضوع را مطرح کردم که بازداشتگاه سگ ها نیز درست مثل بازداشتگاه های انسانی نیاز به بهداشت و مراقبت دارند. یادم هست که در دوره قبلی طرح جمع آوری سگ ها، زمانی که این حیوانات به بیمارستان دامپزشکی آورده می شدند، بیشترشان دچار بیماری های واگیر دار شده بودند.

دکتر محبی، نائب رئیس جامعه دامپزشکان ایران

 

 

مقابله با سگ گردانی، قانون می خواهد

در قانون مسئله سگ ها در موادی مورد اشاره قرار گرفته اما قانون مشخصی درباره جمع آوری سگ ها وجود ندارد. این موضوع از یک سو نشان می دهد که طرح پلیس باید یک پیوست فرهنگی داشته باشد و از سوی دیگر بیان گر این نکته است که خلا قانونی باعث شده اقدامات بعد از بازداشت سگ ها نیز به طور کامل و دقیق صورت نگیرد. در رویه اول، اگر فرض را بر فرهنگی بودن این طرح بگیریم، این سوال پیش می آید که چطور چنین کاری بدون هیچ گونه آموزش و پیش اعلامی صورت گرفته. همچنین عدم ارائه رسید در برابر بازداشت حیوان که جزئی از دارایی شخصی فرد هست نیز به لحاظ قانونی با مشکل مواجه خواهد بود. از سوی دیگر اجرای این طرح خلا قانونی این حوزه را در ذهن پررنگ تر می کند. اگر قانونی برای مقابله با سگ گردانی بود مرجع قانون گذاری موادی را برای رعایت شرایط بهداشتی سگ در نظر می گرفت و مثلا می گفت اگر مدارکی دال بر انتقال سگ به بیمارستان جهت مداوا وجود دارد، حضور سگ در ماشین، مصداق سگ گردانی به حساب نمی آید و دیگر موارد. همچنین قانون گذار اگر به تصویب چنین قانونی اقدام می کرد، هزینه ای برای ایجاد یک محیط ویژه برای نگهداری سگ ها در زمان بازداشت نیز در نظر می گرفت. در حال حاضر به نظر می رسد که نیروی انتظامی با اجرای این طرح برخورد نادرستی در حوزه سلامت سگ ها داشته اما آیا می توان گفت بازداشتگاهی ویژه سگ ها بوده و ماموران نیروی انتظامی از آن استفاده نکرده اند؟

علی پورمحبی، کارشناس حقوقی

 

مجرمان کوچک: سگ­های خانگی

با آمدن فصل بهار، طرح امنیت اجتماعی در ایران از سر گرفته شد، همراه با این طرح، حیوانات خانگی، بویژه سگها مشمول این طرح شدند و برخوردهای خشن با سگها و صاحبان آنان در خیابانهای تهران شدت گرفت. در اجرای این طرح فرمانده نیروی انتظامی ، سردار احمدی مقدم  فرمانده ناجا اظهار نمود که "... حمل سگ در خیابان نقض قانون است و این موضوع در مجلس مطرح است ....  برای حمل سگ که حیوانی نجس است، باید از خودروهای مخصوص  استفاده شود و ... پلیس با کسانی که اقدام به حمل سگ در معابر عمومی می‌کنند، برخورد می‌کند"  و اما اجرای این طرح از سوی نیروی انتظامی، با ایرادات حقوقی، قانونی و اجتماعی همراه است که مورد اشاره قرار می گیرند:    

1-در خصوص ممنوعیت نگهداری از حیوانات خانگی و یا گرداندن آنان در خیابانها و کوچه ها، نص قانونی وجود ندارد و طرح مورد اشاره فرمانده محترم نیروی انتظامی به دلایل مختلف در صحن علنی مجلس طرح نشد و این امر نیز مورد تأکید قرار گرفت که این طرح در مجلس هشتم بررسی نخواهد شد و در مجلس نهم نیز مسکوت مانده و مورد بررسی قرار نگرفته است.  علاوه بر آن در قانون مدنی ایران و شرع اسلام، انواع مالکیت محترم و قابل حمایت است و این حیوانات نیز جزو مایملک صاحبان خود هستند، باید مورد حمایت قانون قرارگیرند؛ توقیف، ضبط و یا مصادره آنها باید به حکم قانون و با مجوز قانونی و قضایی همراه باشد و نمی توان افراد را از حقوق مالکانه خود بدون دلیل قانونی، محروم نمود.  ضمن اینکه از بین بردن اموال دیگران به موجب قانون در مواردی جرم محسوب می گردد و در سایر موارد موجب  مسئولیت مدنی افراد و حکم به جبران خسارت وارده است.

2- دوستی و مهربانی با حیوانات در ذات مردم ایران زمین بوده و با توصیه های دین اسلام این امر تقویت گردیده است. روایات متعددی وجود دارد که پیامبر اسلام، حضرت محمد، دوستی و مهربانی با حیوانات و حتی سگها را توصیه و تشویق نمودند؛ از این جمله می توان به روایت ذیل اشاره نمود: " رسول خدا صلی الله علیه وسلم، همیشه از یاران خود می خواستند تا به خوبی با حیوانات رفتار نمایند و ترغیب ثواب و اجر اخروی را برای کسانی که با حیوانات نیکی می کنند وعده می دادند، و از نیکی مردی می گفتند که سگی را که از شدت تشنگی خاک کناره چاه را می لیسید. با موزه هایش که از درون چاه پر از آب کرده بود، سیراب کرد. ». [ بخاری، کتاب المساقاة، حدیث: 2363] و حال سوال اینجاست دین و طریقتی که عطوفت با حیوانات را موجب ثواب اخروی می داند، چگونه رفتارهای خشن با حیوانات، حبس و زندانی کردن آنها در شرایط نامناسب تاب می آورد؟

3- مسأله دیگر این است که به فرض نادیده گرفتن قانون و توصیه های دین اسلام در مهربانی با حیوانات و برخورد با دارندگان حیوانات کوچک، مجازات و نگهداری حیوانات در زندان و بازداشتگاه با چه مبنایی انجام می گیرد؟ مگر نه اینکه در قانون مجازات اسلامی صرفاً افراد بالغ که عالم بر اعمال خود و قانون باشند، در صورت ارتکاب جرم، مورد مجازات قرار می گیرند؟ آیا این موجودات که مخلوقات پروردگار عالم هستند، باید به دلیل نوع خلقت خود، مورد مجازات و در معرض خشونت و حبس قرار گیرند؟

4-نگهداری انواع حیوانات اعم از سگ، گربه و پرنده علاوه بر آنکه بنا به طبیعت افراد بشر امری معمول و طبیعی است،  برای برخی، از جمله بیماران تنها و انسانهای افسرده ضروری و کمک به پروسه درمان می باشد و از سوی متخصصین امر توصیه می گردد؛ موجب اشتغال زایی و رونق کسب و کار دامپزشکان، دستیاران دامپزشک و فروشندگان محصولات مرتبط با حیوانات نیز می شود.

5- و اما نکته مجهول " خودروهای مخصوص" حمل سگها است که از منظر فرمانده محترم نیروی انتظامی حمل حیوان تنها با این نوع از خودروها مجاز است!!      

 غزال مجدزاده، مدرس دانشگاه و دکترای حقوق بین‌الملل

  Comments ()
پر حرفی کسب و کار من است by: گروه نویسندگان حاشیه

آیا رهبران اقتدارگرا، سخنرانی‏های طولانی مدت می‏کنند؟

 

سیامک کریمی:معمر قذافی، دیکتاتور سابق لیبی در سال 2009 بار سفر به نیویورک بست تا در اجلاس سالانه مجمع عمومی شرکت کند. در حالی که همه رهبران جهان، فرصت داشتند نهایتا 15 دقیقه سخنرانی کنند، قذافی 40 سال دوری‏اش را از تریبون مجمع عمومی سازمان ملل متحد جبران کرد. قذافی، یک ساعت و 35 دقیقه سخنرانی کرد و دست آخر در میان تذکرهای پی‌درپی رئیس جلسه، «والسلام» گفت و از تریبون پایین رفت.

سخنرانی بی‌سابقه قذافی، بحث‏های درونی زیادی در سازمان ملل متحد برانگیخت. برخی بر این باور بودند که باید با تغییر در آیین‌نامه داخلی مجمع عمومی، این اجازه را به رئیس جلسه داد تا وقتی که رهبرانی مانند قذافی سخنرانی‏های خسته‌کننده و طولانی می‏کنند، بتواند به راحتی میکروفن آنها را قطع کند. این بحث‏ها اما تنها تبعات سخنرانی دیکتاتور سابق لیبی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نبود. به گزارش «فارن پالیسی»، شبکه جهانی بی.بی.سی، با اشاره به سوابق سخنرانی‏های طولانی رهبران سیاسی دست به یک پژوهش تازه زد. بی.بی.سی درصدد پاسخگویی به این پرسش بود که آیا ارتباطی میان سخنرانی‏های طولانی‌مدت و منش سیاسی رهبران سیاسی وجود دارد؟

گزارش بی.بی.سی نشان می‏داد که جز در موارد استثنایی، سخنرانی‏های طولانی توسط رهبران اقتدارگرا ایراد شده‏اند. سخنرانی وزیر دفاع وقت هند در شورای امنیت در سال 1957 را باید یکی از همین موارد استثنایی دانست. «کریشنا منون» در سخنرانی 8 ساعته در شورای امنیت به مساله «کشمیر» پرداخت و شورای امنیت را از اقدامات دهلی‏نو دراین‌باره آگاه کرد. به غیر‌ از این، دیگر موارد سخنرانی‏های طولانی‌مدت رهبران دموکرات صرفا در روزهای تاریخی ایراد شده‏اند. رهبران اقتدارگرا اما، تفاوتی میان مناسبت‏های سخنرانی‏هاشان قائل نیستند و هر جا که تریبونی پیدا کنند، دقایق طولانی سخن می‏گویند.

شواهد تاریخی دیگر، یافته‏های بی.بی.سی را تقویت می‏کرد. «فیدل کاسترو» رهبر سابق کوبا که در سال 2006، پس از 47 سال رهبری، قدرت را به «رائول» برادر کوچکش سپرد، در سال 1960 و از همان تریبونی که قذافی سخنرانی کرده بود، چهار ساعت و 29 دقیقه حرف زد. بی.بی.سی با قراردادن «هوگو چاوز» رئیس‌جمهور سابق ونزوئلا در فهرست رهبران اقتدارگرای جهان، برنامه‏های تلویزیونی او را نمونه‏ای از سخنرانی طولانی‌مدت رهبران اقتدارگرا به شمار آورده است. سخنرانی‏های چاوز در این برنامه‏ها معمولا بیش از 4 ساعت طول می‏کشید و گاهی به 8 ساعت هم می‏رسید. با این همه، نباید فراموش کرد که بخش زیادی از سخنان چاوز به پاسخگویی به مخاطبانی مربوط بود که به صورت زنده می‏توانستند از رئیس‌جمهوری سابق ونزوئلا سوال بکنند. شهره است که «جوزف استالین» رهبر اتحاد جماهیر شوروی سابق هم هنگام حضور در جلسات دولت، سخنرانی‏های طولانی‌مدتی داشته؛ به‌طوری که، پس از پایان این جلسه‏ها، اعضای دولت با خستگی زیادی از اتاق جلسه بیرون می‏آمدند.

به نظر می‏رسد اگر بتوان ارتباطی میان اقتدارگرایی سیاسی و ماراتن سخنرانی‏ پیدا کرد، این سخنرانی‏ها را باید فرصتی برای نشان دادن اقتدار این نوع از سیاستمداران دانست. اجبار شنوندگان به تحمل این سخنان، می‏تواند نشانه‏ای از زور و اقتدار باشد. «مونولوگ» یا «تک صدایی» که از نشانه‏های بارز جوامع اقتدار‌گراست، به خوبی در این سخنرانی‏ها آشکار است. با این همه آیا به راستی نمی‏توان دلیل دیگری برای ماراتن سخنرانی پیدا کرد؟ اگر اقتدار، عامل اصلی سخنرانی‏های طولانی باشد، درباره ماراتن‏های سخنرانی در جامعه‏های دموکراتیک که تعداد آنها کم نیست چه می‏توان گفت؟

بی‌برنامگی، دلیل سخنرانی طولانی مدت است؟

رئیس‌جمهور روسیه، دو هفته پیش در برنامه تلویزیونی سالانه‏اش، 5 ساعت سخن گفت. ولادیمیر پوتین در ابتدای این برنامه با اشاره به عوامل چچنی بمب‌گذاری بوستون آمریکا گفت که این حمله تروریستی، نشان داد که سرکوب تروریست‏های چچنی نیاز به عمل دارد تا حرف. بقیه برنامه به پاسخ‏های پوتین به پرسش‏های مخاطبان اختصاص داشت. وقتی که برنامه تمام شد، بسیاری از تحلیلگران معتقد بودند، پوتین بی‌عملی‏اش را در لفاف پرحرفی‏ پوشانده است. به باور این عده، رئیس‌جمهور روسیه می‏توانست با جملاتی کوتاه پاسخ مخاطبان را بدهد اما گفته‏های طولانی او نه‌تنها پاسخی به پرسش‏ها نبود بلکه بیشتر به سخنرانی‏های مستقل از هم شباهت داشتند.

تحلیلگران می‏گویند، سخنرانی‏های طولانی مدت این حقیقت را لو می‏دهد که سیاستمداران، بیشتر از اینکه چیزی برای گفتن داشته باشند، چیزی برای عمل کردن ندارند. به این ترتیب، سخنرانی‏های طولانی‌مدت، می‏تواند نقش استتار کردن بی‏برنامگی سیاستمداران را بازی کند. شاید پربیراه نیست که «سخنان کلی» محور اصلی ماراتن‏های سخنرانی را شکل می‏دهد. اتفاقا، پوتین در برنامه تلویزیونی سالانه‏اش هر جا که نوبت به پرسش‏هایی درباره وضعیت سیاسی و اقتصادی روسیه می‏رسید، پرحرفی بیشتری به خرج می‏داد. یعنی همان جایی که مخالفانش، او را متهم به عدم شفافیت در برنامه‏ریزی می‏کنند. در تاریخ معاصر سیاست انگلیس، «گوردون براون» نخست‌وزیر سابق این کشور بیشتر از پیشکسوتان‏اش سخنرانی می‏کرد. تقریبا خیلی‏ها معتقدند براون هیچ حرفی برای گفتن نداشت و هربار گفته‌هایش تکرار گفته‏های قبلی بود. نکته جالب آنکه، «بی‏برنامگی» یکی از نقدهای اصلی بود که منتقدان متوجه دولت گوردون براون می‏دانستند.

در غیاب بی‏برنامگی، «شعار دادن» می‏تواند نقشی حیاتی بازی کند؛ چرا که هیچ چیز به اندازه شعار دادن نمی‏تواند خالی بودن دست رهبران سیاسی را پنهان نگاه دارد. بخش زیادی از سخنرانی قذافی در مجمع عمومی ملل متحد را شعارهای تند و تیز علیه ساختار سیاسی دنیا تشکیل می‏داد بدون آنکه مسیری مشخص برای تغییر این ساختار ارائه کند. سخنرانی معمر قذافی دست آخر با پاره کردن «منشور ملل متحد» به پایان رسید. آیا شعاری‏تر از این عمل، می‏توان مثال دیگری زد؟  

اگر چه، یافته‏های تاریخی تا اندازه‏ای کفه ترازو را به سود تئوری ارتباط میان بی‏برنامگی و ماراتن سخنرانی سنگین می‏کند، اما همه سخنرانی‏های طولانی‌مدت را نمی‏توان به بی‏برنامگی نسبت داد. سخنرانی 8 ساعته کریشنا منون در شورای امنیت، نه‌تنها نسبتی با بی‌برنامگی نداشت که وزیر دفاع سابق هند، با دهانی پر از برنامه‏های دولت هند درباره منطقه کشمیر روانه نیویورک شده بود. شاید همین وضعیت درباره سخنرانی‏های تلویزیونی هوگو چاوز هم صادق باشد. بخشی از حرف‏های او دوروبر معرفی اقدامات دولتش برای فقرا می‏گذشت. البته او علاقه داشت، این برنامه‏ها را بیش از آنکه نیاز باشد، معرفی کند. این نمونه‏ها نشان می‏دهد که در برقراری خط مستقیم میان بی‏برنامگی و ماراتن سخنرانی دست به عصا بود.

اینجا و آنجا می‌توان نظریه‌هایی دید که اعتبار چندانی بر ارتباط میان اقتدارگرایی و سخنرانی طولانی‌مدت از یک سو و بی‌برنامگی و ماراتن سخنرانی از سوی دیگر قائل نیستند. «رابرت سرویس» استاد «مطالعات روسیه» در دانشگاه آکسفورد می‏گوید: « موضوع خیلی ساده است. شما وقتی سخنرانی‏های طولانی‌مدت می‏بینید که سخنران، نگرانی‏ای بابت شنوندگان و سخنانش ندارد.» شاید بتوان این گفته‏ها را چنین تعبیر کرد که قهرمانان ماراتن‏های سخنرانی، چنان بر سخنوری مسلط‏اند که بیمی از طولانی شدن گفته‏هایشان ندارند. در این صورت، بی‏برنامگی و اقتدار به عنوان دو دلیل جدی ماراتن سخنرانی رنگ می‏بازند. در این تحلیل، موضوع را صرفا باید در «حرف» جست‌وجو کرد و نه اقتدار و بیعملی. هر کس حراف‏تر، حرفش بیشتر. با این همه نباید ریشه ماراتن سخنرانی را به تسلط سخنران بر موضوع سخنرانی نسبت داد. این تنها علامه‌های عصر باستان بودند که بر همه مسائل مسلط بودند.

 

1- استیوارت استیونسون – نماینده مجلس اسکاتلند

مدت: 23 ساعت و 51 دقیقه

استیونسون رکورد ماراتن سخنرانی را که در پارلمان اسکاتلند انجام شد، در اختیار دارد. اما این سخنرانی، صرفا به علت نقص فنی در سیستم صوتی پارلمان طولانی شد. سخنرانی استیونسون رسما از ساعت 17:21 دقیقه روز 7 سپتامبر 2004 آغاز شد و در ساعت 17:12 روز بعد به پایان رسید.

2- هوگو چاوز- رئیس‌جمهور ونزوئلا

زمان: بیش از 8 ساعت

برنامه تلویزیونی هوگو چاوز با سخنان سیاسی او در ساعت 11 صبح شروع شد. آنهایی که تا پایان این برنامه را دیده بودند، دقایقی پس از ساعت 7 عصر از پای تلویزیون برخاستند.

3- هنری پتر بروگهام- نماینده مجلس اعیان انگلیس

زمان: 6 ساعت

سخنرانی بروگهام در سال 1853 درباره ضرورت اصلاحات قانونی، شش ساعت طول کشید. پس از تصویب این اصلاحات، او به همین اندازه درباره این قانون سخنرانی کرد.

4- ولادیمیر پوتین- رئیس‌جمهوری روسیه

زمان: 5 ساعت

سخنرانی سالانه تلویزیونی ولادیمیر پوتین در سال 2013 که با پرسش و پاسخ مخاطبان همراه بود، 5 ساعت زمان برد.

5- ویلیام گلاستون- نخست‌وزیر سابق انگلیس

زمان: 4 ساعت و 45 دقیقه

نخست‌وزیر سابق انگلیس طولانی‏ترین سخنرانی را درباره بودجه این کشور داشته است. سخنان او به هنگام تصویب بودجه در سال 1853 نزدیک به 5 ساعت زمان برد.

6- فیدل کاسترو- رئیس‌جمهور کوبا

زمان: 4 ساعت و 29 دقیقه

طولانی‏ترین سخنرانی در سازمان ملل متحد متعلق به فیدل کاسترو است. سخنرانی او در سال 1960 درباره ضرورت رد نظام سرمایه‌داری بود.

7- سر ایوان لاورنس- نماینده مجلس لردهای انگلیس

زمان: 4 ساعت و 23 دقیقه

رکورد ماراتن سخنرانی در قرن بیستم در اختیار سر ایوان لاورنس است. سخنرانی این عضو حزب محافظه‌کار توری در یکی از کمیته‏های مجلس 4 ساعت و 23 دقیقه طول کشید.

8- آندریو دیس مور- نماینده مجلس اعیان انگلیس

زمان: 3 ساعت و 37 دقیقه

سخنرانی نماینده مجلس اعیان از حزب کارگر درباره میزان توانایی حقوقی مالکان علیه سارقان، در دسامبر 2005 از ساعت 11:13 صبح آغاز و تا ساعت 14:30 بعدازظهر ادامه داشت.

9- ویلیام هریسون- رئیس‌جمهوری آمریکا

زمان: 1 ساعت و 55 دقیقه

نهمین رئیس‌جمهوری آمریکا که کمترین دوره ریاست‌جمهوری را در اختیار داشت، در سال 1841 یک ماه پس از انتخاب و پیش از آنکه در اثر ذات الریه جان بسپارد، رکورد طولانی‌ترین سخنرانی روئسای جمهوری آمریکا را به نام خود ثبت کرد

10- گوردون براون- نخست‌وزیر انگلیس

زمان: 1 ساعت و 9 دقیقه

گوردون براون نخست‌وزیر سابق انگلیس در 9 مارس 1999، به مدت 1 ساعت و 9 دقیقه درباره بودجه پیشنهادی‌اش سخنرانی کرد تا لقب نهمین برنده ماراتن سخنرانی را به دست آورد.

 

  Comments ()
فواد صادقی از خبر سایت بازتاب درباره نوار هشت میلیونی احمدی‌نژاد می‌گوید by: گروه نویسندگان حاشیه

ناخواسته بازی دولت را به هم زدیم

 

 

بهروز شجاعی: بدون شک خبر اول هفته گذشته، انتشار خبری از سوی سایت بازتاب مبنی بر وجود نوار مکالمه احمدی‌نژاد با یکی از مسوولان درباره حقیقی نبودن 8 میلیون از آرای اوست! خبری که به سرعت در صدر اخبار رسانه‌ها قرار گرفت و دولت 48 ساعت بعد با انتشار جوابیه‌ای این خبر را غیرواقعی و دروغ خواند و خواستار رسیدگی به آن شد.

با فواد صادقی، چهره شناخته شده تحریریه سایت بازتاب امروز، درباره خودش، افکارش، سایت‌های بازتاب، تابناک، آینده و بازتاب امروز به گفت‌وگو پرداختیم.

صادقی که کار ژورنالیستی خود را از روزنامه کیهان آغاز کرده است، با اشاره به ماجرای انتشار فیلم‌ هاله نور که آن هم برای نخستین بار از سوی بازتاب منتشر و در ابتدا دولت اساسا منکر چنین دیدار و فیلمی شد، تاکید می‌کند که این خبر را از منبعی کاملا موثق و از درون تیم احمدی‌نژاد گرفته و آن را سناریویی برای جلوگیری از ردصلاحیت مشایی و بر هم زدن انتخابات در صورت به قطعیت رسیدن عدم رای‌آوری کاندیدای دولت عنوان می‌کند.

 

- آقای صادقی شما با سایت بازتاب که بعدها به تابناک تغییر نام داد، از بنیانگذاران سایت‌های خبری در ایران به شمار می‌روید. چه شد که تصمیم گرفتید یک سایت خبری را تاسیس کنید؟

جریان شکل‌گیری تاسیس سایت‌های خبری از حدود سال 1381 به ذهن ما رسید. در آن زمان ما حدود یک دهه سابقه روزنامه‌نگاری و نشریات مکتوب داشتیم و مشکلات کنونی وجود داشت؛ از نیاز به تامین مالی سنگین تا اخذ مجوزهای دست‌وپاگیر تا پایین بودن ضریب نفوذ مطبوعات در جامعه و همچنین سرعت پایین انتقال مطلب ما تصمیم گرفتیم که از فضای وب برای انتقال اخبار استفاده کنیم. تا جایی که خاطرم هست؛ سایت بازتاب اولین سایت خبری شناسنامه‌دار بود که در آن زمان راه‌اندازی شد. البته بعضی سایت‌ها خارج از کشور و برخی سایت‌ها هم در داخل بودند، اما در واقع شب‌نامه‌مانند و با هویت نامشخص بودند تا یک سایت خبری. اینکه یک سایتی به صورت رسمی با مدیرمسئول و تحریریه مشخص در داخل فعالیتش را آغاز کند، با سایت بازتاب شروع شد و بعد به سرعت مورد استقبال قرار گرفت. البته یکی از دلایلش هم انتساب و رابطه‌ای بود که ما آن زمان با آقای محسن رضایی، دبیر مجمع داشتیم و این باعث می‌شد که میزان اعتبار اخبار آن سایت افزایش پیدا کند البته این نوع ارتباط لزوما به معنای موفقیت هیچ رسانه‌ای نیست، کما اینکه سایر سایت‌های خبری که به مسوولان دیگر نظام وابسته بودند، نتوانستند آن موفقیت را کسب کنند یا روزنامه‌ای که به آقای رضایی وابسته بود، نتوانست در جلب مخاطب موفق باشد. به صورت کلی در آن زمان یک خلاءایی بود که با ورود سایت بازتاب به سرعت پر شد و این نوع نگرش توسط رسانه‌های دیگر تکثیر شد.

- دو نکته در این پاسخ شما وجود داشت اول اینکه شما در صحبت‌های خود چندبار از «ما» استفاده کردید. این «مایی» که گفتید، منظورتان خودتان به شخصه بود یا جمعی از دوستان و دوم اینکه به سابقه ده ساله مطبوعاتی خود پیش از تاسیس بازتاب اشاره کردید. از این سابقه کمی بیشتر برای ما بگویید.

بنده با یک تعدادی از دوستانی که در دانشگاه امیرکبیر کانون اندیشه دانشجوی مسلمان در سال 76 راه‌اندازی کردیم، در واقع سایت بازتاب را تاسیس کردیم که شاخص‌ترین آنها آقای عمار کلانتری بودند که سردبیر این سایت بودند و بعد هم سردبیر تابناک و در ادامه سردبیر آینده نیوز و در شرایط فعلی هم سایت بازتاب امروز را عهده‌داری می‌کنند. فعالیت‌های ژورنالیستی بنده از حدود سال 72 در سرویس اقتصادی روزنامه کیهان شروع شد و بعد به سایر نشریات و روزنامه‌های حوزه اقتصادی افزوده شد. بعدها در کانون اندیشه دانشجوی مسلمان یک نشریه دانشجویی منتشر می‌کردیم و بعد هم هفته‌نامه آذر که آن هم منتسب به آقای رضایی بود را در سال80-79 عهده‌داری سردبیری و انتشارش بودم که بعد به سایت بازتاب رسید.

- چطور شد از کیهان شروع کردید؟

در سال 72 تقریبا دو سه روزنامه فعال بیشتر در کشور نداشتیم، چون مشی من مشی انتقادی بود و در بخش اقتصادی، سیاست‌های اقتصادی دولت را نقد می‌کردم، طبیعی بود که فقط روزنامه‌های کیهان و سلام که مشی انتقادی داشتند چنین مطالبی را منتشر کنند. من در هر دوی این روزنامه‌ها مقالاتی منتشر کردم منتهی چون روزنامه کیهان از نظر حجم و امکانات تیراژ در آن مقطع اولین روزنامه کشور بود، طبیعی بود که هر روزنامه‌نگاری تمایل داشته باشد دیدگاهش در آن منتشر شود. البته بعد از سال 75 که سیاست روزنامه کیهان تغییر کرد و دیگر نسبت به دولت سازندگی مشی انتقادی نداشت، همکاری من با این روزنامه متوقف شد.

- شما خودتان مستقیما برای روزنامه کیهان در ابتدای همکاری مطلب فرستادید یا از طریق دوست یا آشنایی این همکاری آغاز شد؟

اولین مقاله من که در کیهان منتشر شد من یک دانش‌آموز دبیرستانی بودم، مقاله را برای نمایندگی روزنامه کیهان در قم ارسال کردم که آنها هم فرستادند تهران و منتشر شد، چون در آن زمان یک مقداری جای نقد اقتصادی نسبت به دولت در آن فضای ابتدای دهه 70 خالی بود، انتشار آن مطلب خیلی نیاز به آشنا نداشت.

- چطور یک دانش‌آموز توانست یک مقاله اقتصادی بنویسد که مورد توجه قرار بگیرد و چاپ شود؟

اتفاقا من برای یادگاری آن مقاله و تعداد زیادی از مقالات که بعضا به صورت یک صفحه کامل روزنامه کیهان در فاصله سال‌های 72 تا 75 منتشر می‌شد را نگه داشتم و فکر می‌کنم آقایانی که مدعی نقد دولت سازندگی آقای ‌هاشمی هستند، حرف‌هایی که می‌زنند هنوز هم فراتر از مطالبی نیست که ما آن زمان که این دولت در اوج قدرت بود، به عنوان یک روزنامه‌نگار تازه‌کار مطرح می‌کردیم. انتقاد از سیاست‌های اقتصادی، سیاست تعدیل و تورم سنگینی که در آن دوره یعنی سال 74، 73 بود، بحث انتقاد از واردات بی‌رویه، نابسامانی مدیریت بانک مرکزی و مطالب این‌چنینی که  همه در آن سه سال و در اوج قدرت دولت سازندگی بود را من مطرح کردم. زمانی که شعار آقایان اصولگرا این بود که «مخالف ‌هاشمی دشمن پیغمبر است». کمااینکه امروز هم از نقاط قوت و سرآمدی آن دولت نسبت به دولت فعلی با افتخار دفاع می‌کنیم.

- چطور شد که در سنین نوجوانی به این بینش رسیدید؟ آیا محیط خانوادگی شما به گونه‌ای بود که به این مشی انتقادی رسیدید یا محیط محل زندگی و تحصیل شما در این رویه موثر بودند؟ چطور شد که منتقد سیاست‌های آقای‌هاشمی شدید؟ بالاخره انسان از یک جایی یک تاثیری می‌گیرد.

اعتقاد شخصی من این است که رسالت اجتماعی یک فرد یا به بیان دیگر یک روشنفکر نقد است، یعنی مهم نیست که شما با جریان حاکم چه میزان همراهی دارید و چه بهره‌ای از آن می‌برید. اینکه یک فرد در هر جایگاهی که هست در شرایط فعلی می‌تواند یک نوجوان و جوان باشد و وضعیت موجود را به نقد بکشد و ایده‌هایی که برای بهتر شدن وضعیت دارد، همیشه در ذهن من بود و سعی کردم در هر مقطعی به آن پایبند باشم. محیط زندگی من هم خیلی خاص نبود و شرایط عادی داشت، چون در قم ساکن بودیم طبیعتا بخش‌های مذهبی و انگیزه‌های دینی و نهی از منکر قوی‌تر بود در من و به نوعی این نقدها را امر به معروف و نهی از منکر می‌دانستم.

-اصالتا قمی هستید؟

بله.

- در آن مقطع آیا با آقای حسین شریعتمداری دیدار و صحبتی هم داشتید یا فقط مقالات را ارسال می‌کردید؟

آن موقع آقای شریعتمداری در روزنامه کیهان محور نبود و زمانی بود که آقای مهدی نصیری روزنامه را اداره می‌کرد هر چه آقای شریعتمداری محوریتشان در روزنامه بیشتر شد ارتباط ما کمتر شد بالاخره در سال 75 که ایشان روزنامه را به دست گرفت و به عنوان یک ابزار سیاسی علیه فضای سیاسی آن روز و تخریب آقای خاتمی استفاده کرد، ارتباط بنده با روزنامه کیهان قطع شد. البته آقای نصیری هم از دفتر قم کیهان به تهران رفت و به مقام سردبیری و مدیرمسئولی رسید اما ارتباط فیزیکی و حضوری با ایشان نداشتم.

- چطور شد که با آقای محسن رضایی آشنا شدید و کار را شروع کردید؟ از طریق عمار کلانتری بود؟

سال 76 که در پی‌تاسیس کانون اندیشه دانشجوی مسلمان بودیم، تقریبا با همه رجال سیاسی کشور ملاقات و گفت‌وگوهای مفصلی داشتیم؛ از آقای‌ هاشمی رفسنجانی گرفته تا آقای مهندس موسوی و آقای توکلی و آقایان دیگر. در همین چارچوب هم ما با آقای رضایی دیدار کردیم و همان دیداری که در سال 76 اتفاق افتاد. بعدها از طریق آقای دکتر روح الامینی پیگیری شد و منجر به این شد که ما ارتباطمان را با آقای رضایی بیشتر کنیم و تبدیل شود به اداره نشریه آذر و بعد هم تاسیس بازتاب.

- در آن حلقه‌ای که دارید، آیا فردی از آقازاده‌ها هم هست یا نه، همه تقریبا در یک سطح و دانشجو بودید.

آقازادگی واژه مبهمی است ولی دوستانی که همکاری داشتند نوعا افرادی هستند که از دوره دانشجویی و از فضای انتقاد و استقلال با هم همراه بودیم. برخی از دوستان هم ممکن است یک نسبت‌هایی با مسوولان داشته باشند ولی استفاده یا ارتباطی به مجموعه ما پیدا نمی‌کند.

- شما در چه رشته‌ای تحصیل کردید؟

بنده لیسانس عمران خود را از دانشگاه امیرکبیر گرفتم و مدرک کارشناسی ارشد را از دانشگاه علامه در حوزه مدیریت اجرایی اخذ کردم و در مقطع دکترا نیز از دانشگاه تهران در رشته مدیریت رسانه فارغ‌التحصیل شدم.

- چه شد که از آقای رضایی و تجربه موفق بازتاب جدا شدید؟

سایت بازتاب چون مشی انتقادی نسبت به آقای احمدی‌نژاد داشت، از طرف دولت با فشار شدیدی مواجه بود. اگر خاطرتان باشد در زمان معرفی کابینه احمدی‌نژاد آن نمودار... ...نفتی را منتشر کردیم که منجر شد به اینکه آقای سعیدلو وزیر نفت نتواند رای اعتماد بگیرد یا فیلم مشهور «هاله نور» که برای نخستین بار از سوی بازتاب منتشر شد و انعکاس گسترده‌ای در جهان داشت، یا موضوع هولوکاست که از طرف آقای احمدی‌نژاد مطرح شد و امروز الان همه آقایان اصولگرا منتقدش هستند، ما اولین رسانه‌ای بودیم که در سال 85 به صورت صریح این کار نقد کردیم و آن را دربردارنده تهدیدهای امنیتی برشمردیم. آقای رضایی معتقد بود که ما باید با دولت از درآشتی در بیاییم اما جمع‌بندی تحریریه این بود که ما مشی انتقادی خود را نسبت به دولت حفظ کنیم که در نهایت پیش‌بینی آقای رضایی درست از آب درآمد و آنها موفق شدند در سال 85 سایت را فیلتر کنند و در سال 86 آقای مرتضوی که آن زمان دادستان تهران بود، با توافقی که با آقای احمدی‌نژاد کرد، سایت را پلمپ کرد. البته بعد از آن تیم تابناک از همان سایت بازتاب متولد شد و بنا بر این شد که بنده به اسم خودم مسوولیتی در سایت نداشته باشم؛ البته در حدود یکسال نخست تابناک، اکثر مطالب موثر به‌خصوص در حوزه سیاست و اقتصاد را می‌نوشتم و آقای کلانتری همچنین سردبیر بودند. در آستانه انتخابات 88 یعنی در سال 87 یک تفکیک کاری بین ما صورت گرفت چون اعتقاد داشتیم آقای رضایی خیلی شانسی برای پیروزی در انتخابات ندارد و بنابراین می‌خواستیم از آقای خاتمی و موسوی حمایت کنیم و در مجموع از تیم آقای رضایی جدا شدیم و آینده نیوز را تاسیس کردیم.

- آقای صادقی، کم نیستند افرادی که شما را به عنوان یک روزنامه‌نگار با گرایشات اصولگرایانه می‌شناسند آیا شما از نظر سیاسی یک اصولگرا محسوب می‌شوید یا تعلق به گرایش سیاسی دیگری دارید؟

به نوعی می‌شود گفت ما گرایش حزبی به آن معنا نداشتیم؛ چه من و چه سایر دوستانی که با هم بوده و هستیم، هویت خود را در نقد و پایبندی به اصول اخلاقی و عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی تعریف کرده بودیم. طبیعی بود که این فضا در دهه 70 معنای دیگری داشت، در آن زمان دولت سازندگی و بعد هم دولت اصلاحات بود، از نقد قدرت حاکم برداشت اصولگرایی می‌شد چون تکنوکرات‌ها و اصلاح‌طلبان در قدرت بودند. اما در دهه80 که با تضعیف اصلاح‌طلبان در حاکمیت و خروجشان از قوه مقننه و بعد هم مجریه همراه شد و بعد هم حاکمیت اصولگرایان بر این قوا آغاز شد، آن جنبه انتقادی حالت اصلاح‌طلبان به خودش گرفت. من در مجموع تصور نمی‌کنم بت حدود 20 سال سابقه مطبوعاتی از گرفتن موضعی، یا زدن حرف یا نوشتن مطلبی خیلی پشیمان باشم. به همین خاطر اولین نوشته‌هایم که حدود 20 سال پیش در نقد دولت سازندگی منتشر شد را امروز هم حاضرم با افتخار منتشر کنم یا اخیرا یکی از آخرین مطالبی که در سایت بازتاب منتشر شد، مقاله‌ای بود با این عنوان که هیچ رئیس‌جمهوری برای ملت ایران خاتمی نخواهد شد که متعلق به هشت سال قبل بود؛ یعنی در اوج قدرت اصولگرایان و چند روز بعد از به قدرت رسیدن آقای احمدی‌نژاد، من این یادداشت را منتشر کردم و امروز هم بر سر آن مواضع هستم. البته ارتباط شخصی ما با آقای‌هاشمی، آقای سید حسن خمینی، آقای خاتمی یا آقای مهندس موسوی و سایر چهره‌های اصلاح‌طلب به قوت خودش باقی بوده و به مرور زمان بر آن افزوده شده و آقایان به ما لطف دارند اما ما هیچ‌وقت خودمان را حزبی تعریف نکردیم و سعی کردیم که اصولی مثل دفاع از مظلوم و گفتن حقیقت ولو اینکه به مذاق حاکمان تلخ بیاید را سرلوحه کار خود قرار دهیم.

- در دوران سایت بازتاب اولیه و در ادامه در تابناک، آینده و بازتاب امروز خبرهای ویژه و دست اولی را منتشر می‌کردید. آیا این خبرها از طریق کانال آقای رضایی به دست شما می‌رسید یا از طریق کانال‌های دیگر؟ آیا خبرها یا حداقل‌ خبرهای مهم و حساس را با آقای رضایی چک می‌کردید یا بر اساس تشخیص خودتان جلو می‌رفتید؟

من نمی‌توانم نقش آقای رضایی را در پرورش فکری دوستان و خودم انکار کنم، بالاخره ما جلسات مستمر چندین ساعته هفتگی با ایشان داشتیم و مباحث مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی، فرهنگی و اجتماعی را با ایشان به بحث می‌گذاشتیم و این در پرورش مطالب موثر بود اما هیچ‌گاه ما رابطه حرفه‌ای خودمان را در یک رسانه به صورت تشکیلاتی با ایشان قرار ندادیم که قرار باشد مطالب خاص یا هر مطلبی را ایشان ببینند و تایید کنند یا ایشان مطالبی را خودشان بر اساس مواضع خودشان بنویسند و ما به عنوان مطالب بازتاب منتشر کنیم، با ایشان ده‌ها مصاحبه داشتیم که ایشان نظرات خود را در قالب مصاحبه عنوان کردند و ما منتشر کردیم اما در رابطه کاری آن حریمی که بین رسانه و یک فرد سیاسی هست را سعی کردیم همیشه حفظ کنیم. این اخباری که شما اشاره می‌کنید، بخش زیادی از آن باز می‌گردد به برند و مرجعیت خبری، الان سایت بازتاب یک سایت فیلتر شده است و خیلی هم تحت فشار است اما تقریبا اکثر موضوعات مهم کشور که قرار است مطلبی درباره آن افشا شود یا خارج از رویه رسمی منتشر شود یا کسانی که درگیر مساله هستند ابتدا به ما مراجعه می‌کنند و مطالب و اسناد را در اختیار ما قرار می‌دهند. بخشی از آنها را ما منتشر می‌کنیم و بخشی دیگر یا مصلحت نمی‌دانیم یا جزو خط قرمزها هست. بنابراین اینکه این مطالب منتشر شود، واقعا یک فرآیند حرفه‌ای هست. مثلا همان سی‌دی ‌هاله نور را آقای رضایی تازه بعد از انتشار متوجه شد. طبیعتا در آن فضا و زمان می‌دانستند هرکس در یک رسانه داخلی بخواهد چنین کاری بکند، فقط سایت بازتاب است و به ما مراجعه می‌کردند. ما هم این فیلم را منتشر کردیم و از منبع انتشار‌دهنده محافظت کردیم. شاید یکی از دلایل هم این است که کسانی که اطلاعات و اخبار را در اختیار ما قرار می‌دهند، صیانت بازتاب از منبع خبر براساس اصول حرفه‌ای است، ما هیچ موقع هویت آنها را افشا نمی‌کنیم که به خطر بیفتند.

- این فیلم از سمت دولتی‌ها که در اختیار شما قرار نگرفت؟

نه برعکس، اگر خاطرتان باشد با انتشار این فیلم دولت خیلی آشفته شد و آقای الهام اساسا چنین ملاقات و چنین فیلمی را به شدت تکذیب کردند؛ در حالی که ما با سه شاهد عینی هم صحبت کردیم که در جلسه حضور داشتند. علاوه بر اینکه این فیلم یکساعته با کیفیت عالی در اختیار ما قرار داشت و بعدا تبدیل شد به یکی از لطایف حوزه سیاسی که حقایق مسلم را سخنگوی باصداقت دولت تکذیب می‌کند و در مناظره 88 هم این مساله مطرح شد.

- خیلی سایت‌ها جرات ندارند که اخبار ویژه و خاص را به دلایل امنیتی و قضایی منتشر کنند. شما چطور این کار را می‌کنید؟ آیا با نهاد خاصی اخبار را چک می‌کنید؟

اگر قرار باشد که ما با جایی هماهنگ کنیم طبیعتا اجازه نمی‌دهند. علت اصلی‌اش این است که ما هزینه این اقدامات را پرداخته و می‌پردازیم، ضمن اینکه سایت بازتاب چون برای مسوولان قضایی و امنیتی شناخته شده، می‌دانند که قاعدتا بازتاب برای خبرهایی که منتشر می‌کند دلایل کافی دارد و خیلی مواقع این اسناد و مدارک را از ما می‌خواهند و ما هم به اطلاع آنها می‌رسانیم.

- برسیم به سایت آینده. در روزنامه کیهان و برخی رسانه‌های دیگر این سایت را به عنوان سایت مهدی‌هاشمی معرفی می‌کردند، آیا ارتباط سازمان یافته‌ای بین شما و مهدی ‌هاشمی بود؟

این موضوع را رسانه‌های خاص در انتخابات 88 مطرح کردند. واقعیت است که بنده و سایر دوستانی که در سایت آینده نیوز و بعد سایت بازتاب امروز با هم همکاری داریم، حتی یکبار و برای یک دقیقه با آقای مهدی‌هاشمی ملاقاتی نداشته و نخواهیم داشت؛ چرا که نسبت به عملکرد ایشان در همان دوره‌ای که معاون وزیر نفت بودند در دولت اصلاحات منتقد بودیم و موضوعاتی مثل استت اویل یا کرسنت برای نخستین بار از سوی ما مطرح شد و مهدی‌ هاشمی مورد نقد قرار گرفت، البته ما همواره حریم آیت‌الله ‌هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از برجسته‌ترین شخصیت‌های انقلاب و نظام را از یکی از فرزندان ایشان حفظ کردیم. البته ما با سایر فرزندان ایشان ارتباط داریم، منتهی مثل ده‌ها و صدها چهره سیاسی دیگری که ارتباط داریم اما رسانه ما از نظر مالی، تشکیلاتی یا حقوقی وابسته به خانواده آقای‌ هاشمی یا خاتمی یا هر شخصیت دیگری نیست و این حریم حفظ شده است.

- راجع به سایت آینده حرف زیاد است اما می‌پردازیم به بازتاب امروز. چه شد که بعد از آینده به این نتیجه رسیدید که بار دیگر سایتی آن هم با عنوان بازتاب امروز تاسیس کنید و چرا این سایت در بیشتر عمر خودش فیلتر بوده؟

در سایت 90 آمده که 7 بار سایت آینده فیلتر و توقیف و رفع فیلتر شد. در آن شرایط به ما گفته شد که اگر فعالیت‌های این سایت متوقف نشود، با این سایت برخورد امنیتی می‌شود. ما به این نتیجه رسیدیم که در آن مقطع به فعالیت آینده به دست خودمان خاتمه بدهیم که اولا امکانش باشد در مقطع دیگری بتوانیم آن را راه‌اندازی کنیم؛ یعنی حکم قضایی برای آن صادر نشود. ضمن اینکه حساسیت‌ها هم کاهش پیدا کند. در پاییز 90 سایت آینده را تعلیق کردیم و به فاصله دو ماه سایت بازتاب امروز با تقریبا همان رویه و تحریریه فعالیت خود را آغاز کرد. منتهی همان حساسیت‌ها نسبت به بازتاب هم ایجاد شد و یک ماه بعد از سوی کمیته فیلترینگ بدون دریافت اخطاری فیلتر شدیم و به ما اعلام شد که این کار را برای پیشگیری انجام دادند اما سایت بازتاب توانست به سرعت و در عمل بیش از سایت آینده‌نیوز در حالت بدون فیلتر مخاطب کسب کند؛ به‌طوری که قبل از حمله سایبری آخر به صدهزار بیننده در روز برسد.

- برسیم به جنجال آخر که ایجاد شد؛ یعنی نواری که شما مدعی شدید آقای احمدی‌نژاد درباره دستکاری آرا در انتخابات در اختیار دارد و قصد انتشار آن را دارد. شما اشاره کردید خبرهای شما در بازتاب و تابناک و آینده با سند و مدرک بوده، ماجرای این خبر و سند و مدرک آن، انتشار آن و حذف شدنش چیست؟

این خبر را از یک منبع بسیار موثق در درون جریان آقای احمدی‌نژاد به دست آوردیم و موضوع خبر هم مربوط به فضای قبل از عید بود؛ یعنی از حدود اسفندماه این بحث را مطرح کرده بودند و این سناریو را آماده کرده بودند برای شب انتخابات که با انتشار چنین نواری یک فضای حاد در کشور ایجاد کنند. پیش‌بینی دوستان آقای احمدی‌نژاد هم این بود که ما اگر نتوانیم تایید صلاحیت مشایی را بگیریم، یا به هرطریقی احساس کنیم در انتخابات بازنده هستیم، باید به نوعی بازی را به هم بزنیم. این فضا برنامه‌ریزی شده بود و منابع مورد اطمینان هم به ما اطلاع داده بودند. قرار نبود که این خبر در تاریخ هشت اردیبهشت منتشر شود و اراده حرفه‌ای نبود، بلکه بر اثر یک مشکل نرم‌افزاری که بعد از حملات سایبری به سایت و تغییر نرم‌افزار به وجود آمده بود، این خبر در هشت اردیبهشت منتشر شد. البته اگر این اتفاق نمی‌افتاد در آن مقطعی که لازم بود، مثلا 28 اردیبهشت ما خودمان این خبر را منتشر می‌‌کردیم اما اگر صادقانه بخواهم بگویم، این است که زمان انتشار خبر یکی دو هفته زودتر از زمانی است که برای آن در نظر گرفته بودیم و علت هم مشکل نرم‌افزاری بود. ما بلافاصله هم در شبکه‌های اجتماعی توضیح دادیم و صحت خبر را تایید کردیم، منتهی در ابتدا تمایل داشتیم در حالی که در خروجی rss سایت به مدت 30 دقیقه منتشر شده بود، خبر از روی سایت برداشته شود اما چون خبر اثر خود را گذاشته بود، به این جمع‌بندی رسیدیم که خبر را مجددا منتشر کنیم. منتهی بعدازظهر روز یکشنبه با مشکلی که برای یکی از همکاران پیش آمد و با تعاملی که با دستگاه قضایی داشتیم، خبر را از روی سایت برداشتیم و بعد از حدود یک روز خود سایت هم فعالیت متوقف شد تا این مشکل حل شود.

البته من به دوستان هم از گفتم که انتشار ناخواسته ابن خبر نوعی تقدیر بود و احتمالا یک حکمت و خیری در آن بود.

- آن فردی که این خبر را داد، خبرهای دیگری هم در این رابطه به شما داده؟

بله، منابع طبیعتا خبرهای دیگری هم می‌دهد. ما البته منابع دیگری در این موضوع داریم؛ مثلا می‌توانم اشاره کنم به خبری در مورد اینکه آقای احمدی‌نژاد می‌خواهد یارانه را پنج برابر کند. ما چند ساعت قبل از اینکه ایشان این خبر را در جشن هدفمندی یارانه‌ها اعلام کند، آن را روی خروجی سایت قرار دادیم و به همین خاطر آن برنامه به هم خورد. قرار بود سیستم بانکی هم این کار را بکند اما دوستان دولت دیدند چنین برگ برنده‌ای را به‌دلیل یک افشاگری رسانه‌ای نمی‌شود کنار گذاشت و در نتیجه سه چهار روز بعد آقای احمدی‌نژاد در یک گفت‌وگوی تلویزیونی اعلام کرد اما برگ دیگر سوخته بود و الان هم هر شهری می‌رود، می‌گوید من می‌خواهم 250 هزار تومان یارانه بدهم، اما دیگر آن اثر لازم را ندارد.

یعنی موثرترین برخورد با این اقداماتی که برای دادن شوک به جامعه طراحی می‌شود، روشنگری رسانه‌ای و شفاف‌سازی افکار عمومی است که ما در مقابل ترفندهای دولت این شیوه را به کار می‌بریم.

- نظرتان راجع به جوابیه دولت و اینکه این خبر پیگیری قضایی بشود چیست؟ شما مستندات کافی برای دفاع در اختیار دارید؟

به نظر من جوابیه دولت دو پهلو بود؛ اول اینکه درباره چنین موضوعی بیانیه بدهند و اینکه این جوابیه با 48 ساعت تاخیر منتشر شود، همه اینها نشان می‌دهد این موضوع یک عقبه‌ای داشته که چنین کاری را انجام دهد؛ البته دستگاه قضایی قبل از این جواب دولت کار خودش را انجام داده بود و این نیست که دستگاه قضایی منتظر دستور و درخواست دولت باشد. اما اینکه دولت می‌آید جوابیه‌ای با ادبیات خاص می‌دهد و بعد در شبکه‌های اجتماعی اصل موضوع از سوی اعضای تیم رسانه‌ای دولت تایید می‌شود و جزئیات دیگری که در گزارش ما نبود به آن اضافه می‌شود، نشان می‌دهد که این سناریوی مهمی بود برای دولت که تقریبا سوخت اگر دولت هم بخواهد در شب انتخابات چنین کاری کند، زهر آن گرفته شده و دیگر نمی‌تواند به این بهانه در برگزاری انتخابات اخلال ایجاد کند.

  Comments ()
تحول رخ داد by: گروه نویسندگان حاشیه

در 10 استان کشور زلزله رخ داد. به  نقل از منابع آگاه، زلزله، رخ را به اسب و فیل هم نمی دهد و حداقل وزیر را می گیرد و کسی که وزیر می خواهد، باید کاندیدای ریاست جمهوری شود. همان منابع آگاه، جمله زلزله رخ  داده  است را نادرست اعلام کردند و گفتند زلزله سر زده است. نه این که سر زده آمده، بلکه به استان های مختلف سفر کرده . آنها از همین جمله خودشان نتیجه گرفتند که زلزله، سفرهایا ستانی خود را پیش از موعد آغاز کرده است. برخی عناصر معلوم الحالا ز مسوولان خواسته اند درا ین مورد کاریب کنند؛ چراکها یشان (زلزله)ب دون مجوز وا علام قبلیب ه استان های مختلف سفر کرده و باعث تشویق اذهان عمومی شدها ست.ا ین تلاش هاا ما آبکی بوده و به جایی نرسیده  است چون ایشان از قدیم این کاره بوده و از آدم ابوالبشر تابه حال این رویه را داشته  است؛ تا جایی که قدمای ما گفته اند: لرز زلزل نه از ره کین است، اقتضای طبیعتش این است. در همین راستا یا یک راستای دیگر،ا قشار مختلف مردم و مسؤولان همیشه در صحنه، سفرهایا ستانی زلزله را بسیار موفق ارزیابی کرده اند، به ویژه در این دورا خیر کهب نا به خبرهای رسیده، چنان به عمق سیستان فرو رفته که افتخاری برای همه  مسؤولان به  وجود آورده  است و گفته  شده که بزرگ ترین زلزله  نیم قرنا خیررا بدون حادثه پشت سر گذاشته ایم. منابع آگاه قبلی بر این باورند که امتیاز مسوولان به طور معمول در کسب افتخارات، خودروا ست؛ همان گونه کها فتضاحات آنهاب ه صورت خودسر انجام می شود. به طور کلی موجوداتی به نام مسوول، نام بی مسمایی دارند. چند مثال: -زلزله به سطح می آید. ویرانی زیاد می شود. مسؤولان نقشی نداشته اند و عوامل سودجو، منازل را غیر ایمن ساخته اند. -زلزله به عمق می رود. افتخاری برای مسوولان شکل می گیرد، باز هم مسؤولان نقشی نداشته اند و موضوع، خودبه خودیب وده ا ست مثل تمشک های کوهستان که خودرو و البته خوشمزه هستند. - عده ای در یک جا با عنوان مسؤولان حالا هر نهادی، یک عده ای را یک کاری (کها ینجا جای گفتنشن یست) می کنند، معلوم می شود آنها مسوول نبوده اند، خودسر بوده اند. هر جا دوروبر خودتان را نگاه کنید، همین جوری است و می فهمید شرایط لازم برای مسوولیت داشتن، به نوعیا ز مهارت های ذاتی یا اکتسابی درخصوص مسوولیت نداشتن مربوط می شود. با چنینب صیرتیا ست که صلاحیت زلزلهب رای کسب هرگونه مسوولیتیب ر همگان آشکار می شود. شنیده اید که می گویند زلزله، فلان هزار خانه را ویران و بهمان هزار نفر را آواره کرد اما آیا تابه حال شنیده اید که بگویند در فلان خرابی و آوارگی، زلزله مقصرا ست؟ا ین یعنی توان ذاتی در مسؤولیتن داشتن، یعنی شرط لازم. می رسیم به شرط کافی. در سال های اخیر از روز روشن تر شده ا ست کهب رای رسیدنب ه مسؤولیت، کافی است تواناییا یجاد تحول تاریخی داشتهب اشید.ن ها زا ین تحول هایی که آدم احساس نمی کند و فقط از صدا و سیما می شنود. از آن تحول ها که همه از آن حرف می زنند. خب، می دانیم که زلزله استاد ایجاد تحول های تاریخی است و می تواند هر جایی را به چیزی تبدیل کند که دیگر نمی توانید تشخیص بدهید همان جای قبلی است. پس همه با هم رهسپار شویم به استقبال سفرهای استانی زلزله.

  Comments ()
حاشیه شماره پنجم منتشر شد by: گروه نویسندگان حاشیه

در شماره پنجم هفته نامه حاشیه بخوانید:

شهردار آینده تهران چه کسی است؟
بهروز شجاعی از نقشه قالیبافی ها٬دولتی ها و اصلاح طلبان برای نشستن بر مسند شهرداری تهران پرده برداشته است و نشان داده که در فهرست هریک از این طیف ها برای انتخابات شوراهای شهر چه کسانی صدرنشین و کدام هنرمندان یا ورزشکاران علی رغم تکذیب هایشان بازار گرم کن هستند.

 

همیشه پای آمریکا در میان است!
گزارش حاشیه از وضعیت مالی و گذشته برخی از چهره های بلندپایه جبهه پایداری

 

وقت خانه خریدن نیست.
گزارش حاشیه از وضع مسکن در روزهای آینده

 

از گاوداری تا دزدی تاریخی
رئیس سازمان بازرسی کل کشور در ماه های اخیر تصویر دقیق تری از اختلاس 3000میلیاردی ترسیم کرده است.

 

پیرشدن اصلا هم قشنگ نیست.
گفت و گویی خاص و خواندنی با وودی آلن٬کمدین زنده

 

آنتن ساعتی چند؟!!
گفت و گوی افشاگرانه دو تهیه کننده تلویزیون با حاشیه درباره فروش برنامه های تلویزیون

 

به نام کلمه به کام دود
«حاشیه» نسبت فروش سیگار و مطبوعات را در کیوسک ها بررسی می کند.

 

خداحافظ گل لادن٬تموم عاشقا باختن
حمید حامی در گفت و گو با «حاشیه» از دلایل خداحافظی اش می گوید

 

صبر ایوب زمون صبر منه
گفت و گوی «حاشیه» با جواد یساری که می خواهد در ایران بماند

 

اگر موبایلم را دزدیدند؟ غصه نخور پیدایش نمی کنی!
گزارش راهنمای حاشیه درباره همه مراحل پس از گم شدن گوشی همراه در ایران

 

تورم همراه
تب گرانی به جان قبض های همراه اول افتاد

 

گاو خشمگین رام شده است
گفت گو با مایک تایسون٬قهرمان سابق بوکس جهان

 

از نگاه فرعون
روایتی تازه از حسنی مبارک و اطرافیانش در 18 روزی که دولت مصر سقوط کرد

 

«ازدواج ساعتی»٬زنان تونس را به بهشت می برد
«جهادالنکاح» صدای دولت تونس را درآورد

 

هفت نکته از هفت خوان القاعده در ایران
چرا دولت زیر بار حضور القاعده در ایران نمی رود؟

 

گارانتی های بی اعتبار
بازار لازم خانگی رها شده است

 

بریم باغ...
نگاهی به اجرای نمایش «باغ آلبالو»

 

 

  Comments ()
گزارش اختصاصی گزارشگر «حاشیه» از یک‌روز زندگی در شهر زلزله‌زده شُنبه by: گروه نویسندگان حاشیه

محمد جعفری، گزارش‌گر پرسابقه‌ای است. فردای زلزله هفته گذشته در استان بوشهر، خود را به شهر زلزله‌زده شُنبه رساند که از اخبار و اطلاعات واصله برمی‌آمد که از مراکز اصلی زلزله 1/6ریشتری در استان جنوبی ایران است. آن‌چه درپی می‌آید گزارش جعفری از زندگی بحران‌زده و پر تنش مردم آن شهر و دیار. «حاشیه»، به همه مردم خوب بوشهر و علی‌الخصوص مردمان زحمت‌کش شُنبه، از دست دادن، عزیزان‌شان را تسلیت می‌گوید.

 جاده مملو از خودروهایی است که می‌خواهند خود را به مناطق زلزله‌زده و شُنبه برسانند. از کامیون و اتوبوس تا سواری. همه خودروهای‌شان را با اضطراب و نگرانی مشهود می‌رانند. انگار همه‌شان در مه‌ می‌رانند؛ همه انگار گیج‌اند.‌ برخی اقوام‌شان ساکن شنبه یا روستاهای اطراف هستند و برخی دیگر برای امدادرسانی یا شاید از سر وظیفه انسانی به راه افتاده‌اند و خودشان را به شنبه رسانده‌اند. هرچند امدادرسانی از همان ساعات اولیه پس از زلزله شروع شده است اما زلزله‌زدگان همچنان به امکانات بیشتری و به دست‌های گرم‌تری نیاز دارند که درد‌های‌شان را تسکین دهد. کنترل ورودی شهر شنبه در اختیار ماموران یگان ویژه استان است. آنها فقط به خودروهای امدادی اجازه ورود می‌دهند. کمی جلوتر در محوطه باز ورودی شهر صف چادرهای هلال احمر است که به چشم می‌خورد. در کنار آن دسته چادرها، بیمارستان صحرایی، نانوایی سیار و سرویس‌های بهداشتی صحرایی برپا شده است. شهر کوچک و کم‌جمعیت شنبه، به ویرانه و تلی از خاک و سنگ تبدیل شده است. بیشتر خانه‌ها از سنگ و گل ساخته شده بود و یارای مقاومت در برابر زمین لرزه 1/6 ریشتری را نداشتند. طبیعی هم هست، این‌جا تا چندی پیش روستا بوده و حالا شهر شده است. طبیعی است که ابنیه‌های مسکونی و غیره، چندان شهری و جدید نباشند. قدرت زلزله آن‌چنان بوده که حتی خانه‌های مقاوم‌تر هم تاب تحمل نداشته‌اند و ترک برداشته‌اند و ساکنان آن‌ها هم از سر ترس آن‌جا را رها کرده بودند. از این شهر، بدتر، وضع روستاهای حاج‌احمدی، چاهگاه، رزم‌آباد، سنا و حدود 50 روستای اطراف شهر شنبه است که بیشترین آسیب را از زلزله 1/6ریشتری  دو روز پیش دیده‌اند و نیروهای امدادی در این مناطق متمرکز هستند. همه در جنب و جوش و ولوله هستند. مردم عادی و نیروهای امدادی مختلف در هم آمیخته‌‌اند. مردم عادی تلاش می‌کنند تا آن دسته از وسایل خانه‌های‌شان را که امید دارند هنوز زیر آوار زلزله شاید سالم مانده باشند، بیرون بکشند. برخی از رسته‌های امدادگر هم با لودر و ابزار دیگر به آن‌ها در این جست‌وجوی نه‌چندان از سر امیدواری کمک می‌کنند. به مردم وعده داده شده است که  تا چند ساعت دیگر شبکه برق و آب‌رسانی شهر راه‌اندازی شود.

با وجود این‌که مردم زلزله‌زده به آب‌وهوای گرم منطقه‌شان عادت دارند اما آفتاب آن‌چنان بر سر و دوش آن‌ها شلاق می‌زند که همگی مجبور شده‌اند به زیر سایه نخل‌ها پناه ببرند؛ آفتاب تاکنون این همه داغ نیافته بودند. آفتاب با آن‌ها سر ناسازگاری گذاشته است. زیر نخل‌ها جمع شده‌اند تا شاید سایه سقفی که دیگر بالای سرشان نیست با سایه نخل‌ها جبران کنند. مردم، اکثرا، مصیبت دیده‌اند اما بیشتر آنها حالا با گذشت کمتر از 24ساعت از این حادثه مرگ‌بار و مهیب توانسته‌اند و بهتر است بگویم مجبور شده‌اند با داغ یک یا چند عزیز دور و نزدیکی که از دست داده‌اند کنار بیایند. برخی دسته‌دسته در چادرهای هلال احمر آرام گرفته‌اند و چشم‌شان به ادامه کمک‌ها است که حالا از این‌ور و آن‌ور به محوطه چادرها وارد می‌شود. پیرمردی که پشت به خانه‌اش نشسته که حالا دیگر یک ویرانه هم نیست. او نفس‌نفس‌زنان در حالی که شرشر عرق شیارهای پیشانی پر چروک‌‌اش را طی می‌کند، می‌گوید: «من و همسرم در حیاط خانه نشسته بودیم و دو پسرم در اتاق خواب بودند. ناگهان زمین و زمان شروع کرد به لرزیدن. نمی‌دانستیم چه حادثه‌ای داره  رخ می‌ده. همسرم فریاد زد زلزله است. خانه ما هم که خشتی بود خیلی زودتر از خانه بقیه خراب شد... گرد و خاک همه‌جا را گرفته بود. چشم، چشم را نمی‌دید. صدای گریه و شیون  از همه‌جا شنیده می‌شد، حال و هوای شهر را پر کرده بود. همسایه‌ها به یک‌دیگر کمک می‌کردند... اما چه فایده! من اشک می‌ریختم و به سرم می‌زدم... اما چه فایده! حدود یک‌ساعتی گذشته بود ولی ما هنوز از پسرا بی‌خبر بودیم. با همین پنجه‌های‌مان شن و خاک‌ها‌‌ را کنار می‌زدیم تا اثری از پسران‌مان پیدا کنیم...  اما فایده‌ای نداشت و خروارها خاک و سنگ روی آن‌ها را پوشانده بود. چندتایی از همسایه‌ها که وضعیت ما را دیدند، دردسرهای خودشان یادشان رفته بود، به کمک‌مان دویدند. خدا خیرشان بدهد! بالاخره ساعتی بعد بدن نیمه‌جون دو پسرم از زیر خاک‌ها بیرون کشیده شد و امدادگران بردن‌شان به سمت بیمارستان... هنوز نمی‌دانم چه بلایی به سرشان آمده و آیا هنوز زنده‌اند یا نه... نمی‌دانم» غرق روایت بدبختی او در عرض یک ساعت شده‌ام، به خودم که می‌آیم، متوجه می‌شوم صورت‌‌اش غرق اشک است.

انگار ذهن و زبان ترس‌خورده و هراسان مردم شُنبه هنوز آن‌چه را که رخ داده است نه خوب درک کرده‌اند و نه شاید می‌خواهند که باورش کنند. همه‌چیز برای‌شان شبیه یک کابوس ست که انگار تمام نمی‌شود. عملیات نجات تقریبا به پایان رسیده است و حالا مسوولان قاطعانه می‌گویند هیچ‌کس زیر آوار شهر باقی نمانده است. خدا کند که حرف‌شان دقیق باشد. با این خبر کمی دلگرمی به شهر برگشته در اغلب کوچه پس‌کوچه‌های شهر کوچک، اغلب خانواده‌ها سعی می‌کنند وسایل‌شان را بیرون بکشند. وسایلی که محصول زندگی ساده در شهری است که بر گرد کشاورزی بنا شده است. دخترجوانی در حالی که با گوشه روسری اشک‌های‌اش را پاک می‌کند در بین خاک‌ها به دنبال ردّ گمشده‌ای است. گاهی محکم و با دو دست به سرش می‌کوبد و تو گویی ویرانی خانه‌شان را باور ندارد. خانه فقط یک تل آوار است. دختر جوان می‌گوید: «با آن‌که خانه‌مان را دوست داشتم اما از خراب‌شدن‌اش خیلی ناراحت نیستم. داغ از دست دادن دو خواهرزاده 7ماهه و 10ساله‌ام مگر فکر می‌گذارد که به این چارتا تیر و تخته شکسته دل بدهم؟» دیوانه‌کننده است. دیگر گریه امان‌اش نمی‌دهد و بغض‌اش می‌ترکد؛ بریده‌بریده می‌گوید: «خواهرم آن‌ها را به خانه ما آورده بود. آنها پیش من بدبخت بیچاره امانت بودند اما زلزله که شروع شد نتوانستم کاری برای‌شان بکنم... هر دو زیر آوار ماندند. نمی‌دانم... نمی‌دانم‌ با چه رویی به خواهرم نگاه کنم. من امانت‌دار خوبی نبودم... من بدبخت بیچاره...»گریه امان‌اش نمی‌دهد، از سر کوچه، کسی می‌دود و در گرد و خاک خودش را به او می‌رساند با دو سه نفر از همسایگان بغض‌کرده‌ای که کنار من ایستاده‌اند، دست به پهلوی دختر جوان می‌دهند و بلندش می‌کنند و کشان‌کشان به سر کوچه می‌برندش. شهر پر از گرد و خاک است.

در شنبه تا چشم کار می‌کند فقط این درختان نخل‌اند که در برابر زلزله سر تعظیم فرود نیاورده‌اند. نخل‌ها در مناطق زلزله‌زده، از شمال تا جنوب شنبه، به نمادی از مقاومت یک جامعه انسانی که دل و جان‌اش با زمین، دار و درخت و بوته‌ها بوده است، در برابر خشم کور طبیعت بی‌جان تبدیل شده‌اند...

 

  Comments ()
بررسی دلایل انفعال سیاسی رییس مجلس در چهار فرضیه by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره سوم هفته نامه حاشیه

سکوت لاریجانی از رضایت است؟

 

نیما عباد-با پایان تعطیلات نوروزی و ورود به نیمه‌دوم ماه فروردین فضای انتخاباتی کشور رونق گرفته است. در این روزها به‌ویژه در جناح اصولگرایان به‌نظر می‌رسد دیگر چهره سرشناسی نمانده است که برای انتخابات ریاست‌جمهوری نامزد نشده باشد. اما در میان تمام نام‌هایی که هر روز سوار قطار نامزدی انتخابات می‌شوند اما نامی در میان صاحب‌نامان اصولگرا هست که نه‌تنها هنوز برای نامزدی تصمیم نگرفته بلکه سکوتی شاید منفعلانه اما بی‌شک معنادار دارد که سبب شده است در میان تحلیل‌گران فرضیه‌های مختلفی درباره او شکل بگیرد. این چهره کسی نیست جز ریاست مجلس شورای اسلامی، علی لاریجانی، که بعد از وقایع یکشنبه سیاه مجلس و پس از آن اتفاقات تلخی که برای‌اش در قم رخ داد، به‌شکل مرموز اما محسوسی، انفعال و خاموشی در پیش گرفته است آن هم در زمانی که شاید به‌گمان صاحب‌نظران باید خود را برای مداخله فعال و یاری اصول‌گرایان جریان جبهه متحد، در مناسبات و معادلات انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کرد. از سوی دیگر به‌نظر می‌رسد فراکسیون رهروان ولایت، که محصول ائتلاف جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم بود، به‌عنوان بزرگ‌ترین و با نفوذترین فراکسیون اصولگرایان مجلس نیز به‌تبع رویکرد جدید لاریجانی دچار انفعالی بی‌سابقه در روزهای نزدیک به انتخابات شده است. هرچند اعضای این فراکسیون در روزهای اخیر با جدیت تلاش کرده‌اند تا فضا برای آمدن لاریجانی آماده شود اما خط‌مشی روزهای اخیر لاریجانی اجازه نمی‌دهد اینان نیز از بلاتکلیفی روزهای اخیرشان به‌درآیند. اما شاید سوال اصلی همین است که پشت پرده این انفعال و سکوت سیاسی در قبال وقایع مهم سیاسی کنونی کشور چه می‌تواند باشد؟ و این همان سوالی است که تحلیل‌گران زیادی را برای کشف‌اش کنجکاو کرده است. در این میان، به‌نظر می‌رسد رسانه‌های حامی دولت هنوز اتفاقات روز 15بهمن مجلس را فراموش نکرده‌اند که در آن حملات بی‌سابقه روسای قوه مجریه و مقننه یکی از تلخ‌ترین روزهای مجلس را رقم زد. این رسانه‌ها نیز اگرچه فرضیه‌های‌شان را از سکوت لاریجانی بیان می‌کنند اما فراموش نکرده‌اند که می‌توانند از این انفعال سیاسی به‌نفع جریان مطبوع خود بهره‌برداری سیاسی کنند. به‌همین‌خاطر شاید بد نباشد نگاهی بیندازیم به فرضیه‌هایی که در فضای سیاسی کشور نسبت به رویکرد تازه علی لاریجانی شکل گرفته است. فرضیه‌هایی که تا امروز روی عدد 4 باقی مانده‌اند.

 

تیتراژ آغازین:

فراکسیونی معطل تصمیم یک نفر

پیش از آن‌که وارد بررسی فرضیه‌های موجود شویم باید به نکته‌ای اشاره داشته باشیم: بلاتکلیفی فراکسیون رهروان ولایت؛ از سویی برخی اعضای‌اش اعلام کرده‌اند در حال تشکیل کمیته‌ای برای دعوت از لاریجانی هستند و از سوی دیگر نمی‌دانند با شیوه‌ای که لاریجانی در پیش گرفته تا چه زمانی باید تمرکزشان را برای ورود به فضای انتخاباتی بر محور لاریجانی بگذارند. واقعیت آن است که سخنان هیات‌رییسه این فراکسیون نشان می‌دهد که تصمیمات لاریجانی برای آنان که اکثریت مجلس را نیز تشکیل می‌دهند  حائز اهمیت است. همچنین باید دقت داشت که اعضای برجسته این فراکسیون می‌دانند در صورتی که محوریت لاریجانی را همراه نداشته باشند شاید مهمترین فراکسیون مجلس ناگهان دچار انشقاقی ناگهانی در آستانه انتخابات شود. انشقاقی که آنان نمی خواهند با‌به‌وجود آمدن‌اش یکی از امیدهای وحدت نهایی میان اصولگرایان نیز دچار فروپاشی شود. در ادامه خواهیم دید که ارتباط سیاسی میان لاریجانی و فراکسیون رهروان ولایت تا چه اندازه در شکل‌گیری فرضیه‌ها نقش دارند.

 

فرضیه اول:

به رنگ ائتلاف

به‌نظر می رسد دستکم یکی از فرضیه‌های جدی پیرامون رفتار سیاسی جدید لاریجانی مشتق از دو ائتلافی است که براساس آن طیف گسترده‌ای نامزدهای اصلی اصولگرایان در آنها جمع شده‌اند. از سویی ائتلاف سه‌نفره 2+1 با حضور ولایتی، قالیباف و حداد قرار دارند و از سوی دیگر ائتلاف فراگیرتر اصولگرایان با حضور پورمحمدی، ابوترابی، باهنر، متکی و آل اسحاق به‌تازگی اعلام موجودیت کرده است. آنچه این دو ائتلاف را به سیاست سکوت لاریجانی مربوط می‌کند شاید این باشد که هردوی ائتلاف برای پیوستن او به خودشان اعلام آمادگی کرده‌اند. و به‌نظر می‌رسد لاریجانی اگر بخواهد در قواره یک نامزد انتخاباتی وارد میدان شود چاره‌ای ندارد که از میان این دو ائتلاف یکی را برای پیوستن انتخاب کند. انتخاب هریک از آنها می‌تواند لاریجانی را در وضعیتی تازه قرار دهد. برخی براساس اخباری که طبق آن به‌نظر می‌رسد ائتلاف سه‌نفره تلاش جدی دارد برای اضافه‌کردن لاریجانی به جمع خود، رویه کنونی لاریجانی را بیشتر بدین وجه تعبیر می‌کنند که با آگاهی از تاثیرگذاری تصمیمات‌اش بر فراکسیون رهروان ولایت و به تبع آن، اکثریت نمایندگان می‌خواهد تا آن‌جایی که می‌شود با منفعل نگه‌داشتن اکثریت مجلس، اجازه ندهد آن‌ها به ورود به فضای انتخاباتی، به نقد ائتلاف سه‌نفره رو آورند. به‌نظر می‌رسد این فرضیه از آن رو قابل توجه است که در میان ائتلاف دیگر دستکم نام دو نماینده مجلس و یک چهره سنتی مورد احترام به‌چشم می‌خورد. باهنر، ابوترابی و آل‌اسحاق اگر احساس کنند تمایل رئیس مجلس به سمت ائتلاف رقیب است شاید با نفوذی که هریک بر بخشی از نمایندگان دارند بتوانند موقعیت محوری لاریجانی را متزلزل کنند. بر طیق فرضیه اول، لاریجانی تلاش می‌کند تا جایی که ممکن است سرعت ورود مجلسیان را به فضای انتخاباتی بگیرد و برای این کار چاره‌ای ندارد جز ادامه انفال سیاسی تا زمان مناسب. او شاید از این انفعال می‌خواهد فرصتی فراهم آورد تا اکثریت مجلس که به‌نظر می‌رسد به‌جای بررسی دیگر نامزدهای اصولگرایان کماکان دلخوش به حضور لاریجانی است کماکان روزهای به‌سرعت طی‌شده را با مشغول‌شدن به لاریجانی از دست بدهد. باز باید دقت داشت که هیچ بعید نیست به‌واسطه پتانسیل موجود ائتلاف 5نفره اگر اکثریت مجلس از لاریجانی ناامید شوند این‌طور نیست که همگی گرد اعضای ائتلاف سه نفره جمع شوند و این می‌تواند ضربه‌ای سخت برای ولایتی، قالیباف و حداد عادل باشد.

 

فرضیه دوم:

تک‌محوری

 

فرضیه دوم اما تمام چهارجوب‌اش بر اساس کاراکتر لاریجانی استوار کرده است. معتقدان به این فرضیه ادعا می‌کنند لاریجانی با رصد دقیق فضای انتخاباتی در میان اصولگرایان دو هدف را از سکوت و انفعال‌اش در روزهای اخیر دنبال می‌کند. از سویی او می‌داند هرچه به روزهای انتخاباتی نزدیک شویم، تعدد نامزدهای انتخاباتی اصولگر امکان پخش‌شدن آرا را در این جبهه قوت می بخشد. این خطر زمانی جدی‌تر خواهد شد که در سوی دیگر نامزدی همانند مشایی یا خاتمی به میدان بیاید و در این صورت اگر اصولگرایان نتوانند به وحدت مناسبی برسند شاید در میان ناباوری شکست بخورند.

همین فرضیه دارای دو شاخه متفاوت دارد. در شاخه اول، لاریجانی با به تاخیر انداختن تحرکات جدی انتخاباتی تلاش دارد بزرگان اصولگرا و به ویژه اکثریت مجلس را وادار کند به او به چشم عامل وحدت‌بخش نگاه کنند؛ کسی که می‌تواند باقی نامزدها را به کناره‌گیری به‌نفع خودش مجاب کند. نظریه‌ای که برمبنای نقش تعیین‌کننده لاریجانی در میان اکثریت نمایندگان مجلس، چندان دور از ذهن نخواهد بود. کمااین‌که تشکیل کمیته دعوت از لاریجانی و همین کنجکاوی در رابطه با چرایی انفعال او می‌تواند مهمترین نشانه جدی‌بودن این نظریه باشد.

اما شاخه دوم این فرضیه باز هم رنگی از ائتلاف 1+2 دارد. استدلال شاخه دوم فرضیه براساس همان فرضیه اول است که طی آن مدعیان‌اش معتقدند لاریجانی به سمت ائتلاف سه‌نفره تمایل جدی دارد و می‌خواهد زمانی که اکثریت اصولگرایان نگران تکثر نامزدها شدند او با ورود به عنوان یک میانجی قدرتمند کفه ترازو را به نفع نامزد نهایی ائتلاف سه‌نفره سنگین کند. استدلال این دیدگاه نیز استدلالی قوی است. چراکه اگر بپذیریم لاریجانی با اعلام پرهیز از نامزدی در هیات یک میانجی‌گر وارد میدان شود خود نامزدنشدن‌اش آن‌قدر جذابیت خواهد داشت که دستکم اکثریت اصولگرایان و مجلسیان به ژست او به‌عنوان یک میانجی ازخودگذشته و بی‌طرف شک نخواهد کرد و آن وقت اوست که عامل تعیین‌کننده برای معرفی نامزد نهایی اصولگرایان خواهد بود.

 

فرضیه سوم:

با هاشمی و درد مشترک

 

اما فرضیه سوم از اساس سویی دیگر را هدف قرار داده است و منطبق است بر فرضیه کل گیری همراهی پنهانی و شاید ناگفته میان لاریجانی و هاشمی‌رفسنجانی است. همدلی‌ای که رقیبی جدی و مشترک به‌نام احمدی‌نژاد و به‌تبع آن، نامزد دولت دارند. آنچه این همراهی را واقعی و قوی می‌کند دلخوری و رنجش شدید لاریجانی و هاشمی‌رفسنجانی از سخنان احمدی‌نژاد است. فراموش نکنیم لاریجانی به‌واسطه اتهامی که احمدی نژاد به برادرش زده است همانند هاشمی متهم به رانت‌خواری فامیلی شده است. اتهامی که هر پدوی این چهره ها احساس می کنند فراتر از تمام معادلات سیاسی است و شکست‌دادن نامزد دولتی‌ها برای هردوی آنان نه یک بازی سیاسی بلکه انتقامی حیثیتی محسوب می‌شود. این فرضیه هم البته انفعال کنونی لاریجانی را به شیوه فرضیه اول قضاوت ‌می‌کند که مبنای‌اش تاثیر تمایل لاریجانی روی اکثریت مجلس است. معتقدان به این فرضیه اذعان دارند که لاریجانی می‌خواهد تا قطعی‌شدن نامزد مدنظر طیف هاشمی توجهات را به خود جلب کند، تا او بتواند به وقت مناسب، به‌هنگامی که مشخص شد چه کسی نامزد مورد نظر هاشمی رفسنجانی است، از این پتانسیل به نفع آن نامزد بهره ببرد. نامزدی که می‌تواند حسن روحانی باشد که همانند هاشمی و لاریجانی زخم‌خورده امواج مختلف اتهام‌زنی احمدی‌نژاد است یا خود هاشمی و حتی خاتمی. این فرضیه بیش از آن‌که بر مبنای مناسبات رسمی سیاسی قرار بگیرد بیشتر بر کدورت‌های سیاسی استوار است؛ کدورت‌‌هایی که در جلسه 15 بهمن مجلس به نقطه اوج رسید.

 

فرضیه چهارم:

بگم؟ بگم؟

 

اما فرضیه چهارم را باید فرضیه‌ای دانست که این روزها برخی از حامیان رسانه‌‌ای جریانی که انحرافی خوانده شده و از حامیان دولت است، دنبال می‌کنند. آنان انفعال کنونی لاریجانی را نه یک ترفند سیاسی بلکه حاصل تهدیداتی می‌دانند که احمدی‌نژاد در مجلس اعلام کرد و آن‌ها معتقدند لاریجانی پس از افشای فیلم دیدار عجیب برادرش فاضل لاریجانی با مرتضوی می‌داند تیم رسانه‌ای جریان انحرافی مدارک دیگری برای تخریب او در اختیار دارند. اتفاقا شاید آنچه  سبب شده است تیم رسانه‌ای جریان حامی دولت بتواند به چنین فرضیه‌ای برای بخشی از جامعه رنگ واقعیت بزند، همزمانی انفعال و سکوت لاریجانی پس از وقایع مجلس و بعد از آن اتفاقات تلخ پیش‌آمده در شهر قم است. شاید لاریجانی زمان نامناسبی را برای انفعال سیاسی‌اش انتخاب کرده است و جریان حامی دولت با آگاهی از روندی که بنا بود لاریجانی در پیش بگیرد وقایع را طوری زمان‌بندی کردند که این فرضیه، برای بخشی از جامعه فرضیه‌ای قابل اعتنا باشد. مدعیان این فرضیه معتقدند لاریجانی حتی اگر به‌قول خودش اعتقاد داشته باشد که دوران بگم‌بگم‌های احمدی‌نژادی به سر رسیده است اما به‌دلیل روحیه محافظه‌کارش نمی‌تواند ریسک مواجهه با تخریبات رسانه‌ای پیش رو را بپذیرد و نمی‌تواند تصور کند با ورود جدی به فضای انتخابات، باز هم با صحنه‌هایی مشابه آنچه در قم دید، روبه‌رو شود. این فرضیه بیش از آن‌که بر استدلالی قوی تکیه داشته باشد انسجام‌اش را از رویکرد لاریجانی در روزهای اخیر، حالا به هر دلیلی که باشد، دریافت ‌می‌کند. به‌نظر می‌رسد دولت توانسته فرضیاتی از این دست را دستکم با کمک فضای رسانه‌ای که در اختیار دارد، به‌سرعت در جامعه تکثیر کند.

 

تیتراژ پایانی:

زنگ تحرک

 

مروری بر فرضیه های بالا نشان می‌دهد انفعال و سکوت سیاسی کنونی لاریجانی به هر دلیلی که باشد تداوم‌اش موجی بحرانی را برخواهد انگیخت که می‌تواند شخص او را با مشکل روبه‌رو کند. ازسویی، لاریجانی باید بپذیرد که به‌عنوان یکی از روسای قوا و همچنین کسی که برای بخشی از اکثریت اصولگرایان مجلس نقش محوری دارد نمی‌تواند تبعات تکثیر فرضیه چهارم را که تیم رسانه‌ای جریان دولتی مدام بر آن تاکید می‌کنند، نادیده بگیرد. و به ‌همین خاطر شاید این روزها نگاه بسیاری از اصولگرایان به اوست که با شکستن انفعال سیاسی‌اش، مسوولانه به فضای انتخاباتی وارد شود، دستکم در قامت چهره‌ای که حضورش

  Comments ()
این دماغِ جذاب-گفت­وگو با منصور ضابطیان by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره سوم هفته نامه حاشیه

 محسن بوالحسنی؛ فرهنگ و هنر: حالا دیگر کم­تر کسی است که«منصورضابطیان»را نشناسد. ضابطیان دقیقا همان چیزی است که شما در قاب تلویزیون می­بینید. حتی یک­درصد هم برخلاف آن چهره آرام و مهربانی که از او سراغ داریم نیست. ادا هم در نمی­آورد. منصور ضابطیان بخشی از بی­اعتمادی مردم نسبت به تلویزیونی که به هر قیمت سعی در مخاطب جمع کردن دارد را ترمیم کرده است. ترجیح دادم به جای «رادیو هفت»، با او از رسانه، ژورنالیست و مطبوعات حرف بزنم. همین­طور که من چاپ پنج­ام کتابِ جذابِ«مارک­و­پلو» را ورق می­زنم شما هم این گفت­وگو را بخوانید.

شما تجربه زیادی در حوزه مطبوعات دارید. فکر می­کنید چه‌قدر رابطه مدیران تلویزیون با روزنامه­نگاران ما خوب است؟ اصلا به نظر شما این ارتباط به نحوی که باید، وجود دارد یا خیر؟

ببینید یک مسئله­ای را ما در ایران تفکیک می­کنیم که به عقیده من تفکیک غلطی است و در هیچ جای دنیا این تفکیک کردن اتفاق نمی­افتد. منظورم تفکیک انواع  مختلف«­ژورنالیسم»است. وقتی ما صحبت از کار ژورنالیستی می­کنیم گمان می­کنیم که منظور از کار ژورنالیستی فقط کار مطبوعاتی است. در صورتی که در تمام جهان ژورنالیسم، ابزارهای مختلفی دارد و در مدیاهای مختلف قابل تعریف است. این تعریف ممکن است گاهی روزنامه و مجله باشد و یا سایت، رادیو و تلویزیون. اما تمام­اش «ژورنالیسم» است.

 

یعنی این کاری که شما به عنوان مثال در «رادیو هفت» می­کنید یک کار ژورنالیستی است؟

بله. همان مجله­ای که در تلویزیون در می­آید را می­شود در روزنامه یا مجله­ها کار کرد یا برعکس. مهم این است که آدم بتواند از ابزاری که در دست دارد به نحو درستی استفاده کند و مخاطب را بشناسد.

 

 

درباره حضور روزنامه­نگارها در تلویزیون چه­طور فکر می­کنید؟

من فکر می­کنم کم و زیاد این اتفاق افتاده و این طور نبوده که استفاده نشود یا فیلتر خیلی شدید و خاص، یا یک نوع نگاه رادیکال وجود داشته باشد. مگر این که کسی مساله سیاسی، امنیتی یا...داشته باشد. اما خود من در برنامه سازی­هایم بیشتر از هر کسی از بچه­های روزنامه­نگار استفاده کرده­ام. چون می­دانم این بچه­ها می­توانند آن چیزی که من در کار نیاز دارم را برایم تامین کنند. شاید به خاطر هوشمندی­ها و پیگیری­های بچه­های روزنامه­نگار است؛ و این­که من قلم دوستان روزنامه­نگارم را می­شناسم، قبول دارم و دوست دارم بیشتر با این قشر کار کنم. جنس کار من با این بچه­ها جورتر است. اما باز هم می­گویم که تصمیم خاصی درباره این که این بچه­ها در کار تلویزیون حضور نداشته باشند به نظر من وجود ندارد.

 

شما روزنامه­نگاری را با ابزارهای تصویر ادغام کردید و نتیجه چیزی شد مثل رادیو هفت. این دلیل نو بودن و متفاوت بودن این برنامه است؟

نه. من این تفکیک را قبول ندارم. اگر این برنامه بهتر می­شود شاید به این دلیل است که من این برنامه را قبلا در مطبوعات تمرین کرده­ام و این همان کاری است که در مطبوعات انجام داده­ام. مساله نو و کهنه بودن نیست. مساله خوب و بد بودن­اش است. شما در مطبوعات یک پرونده­ای را منتشر می­کنید که درجه یک می­شود و یکی دیگر هم در یک جای دیگری همان پرونده را کار می­کند و اصلا ارزش نگاه کردن ندارد. یا یک گفت­وگو را با یک نفر انجام می­دهید که خیلی خوب و خواندنی از آب در می­آید و کس دیگری با همان فرد گفت­وگو می­کند که اصلا خوب از کار در نمی آید. پس مساله میزان توانایی آدم­ها برای انجام کار است.

 

صرف متفاوت بودن­­؛ دلیل جذب مخاطب برای یک کار است یا نه، خوب بودن یک اثر اصلی­ترین دلیل جذابیت آن می­شود؟

برای این که متفاوت کار کنی باید فکر متفاوت و ایده متفاوتی هم داشته باشی و این اصلا اتفاقی نیست. کسی نمی تواند تصمیم بگیرد کاغذ جلوی­اش بگذارد و نقشه بکشد تا کار متفاوت بسازد. نگاه باید متفاوت باشد. بخشی­اش ارثی است و برخی آدم­ها متفاوت به همه چیز نگاه می کنند و خلاقیت­شان بیشتر است. کنار این­ها اگر ابزار کارت را بشناسی و فرمول­های کار را بلد باشی، برنامه­ای متفاوت نتیجه این نوع نگاه و تلاش خواهد شد. مثلا «عباس کیارستمی» حتی اگر نخواهد فیلم متفاوتی بسازد در نهایت این اتفاق می­افتد؛ چون کیارستمی نگاه­اش متفاوت از دیگران است. بنابراین این تفاوت در تصمیم آدم­ها نیست بلکه در نگاه­شان است.

 

اما در شبکه­های تلویزیونی ما این متفاوت بودن چیزی است که بر سرش دعواست. متفاوت بودن آن هم به هر قیمتی...

 

بگذارید یک چیزی برایتان تعریف کنم. یک روز از من خواستند که بروم سر برنامه­ای و در اتاق فرمان بنشینم و فقط و فقط زمانی که مجری برنامه با میهمان­اش حرف می­زند سئوال­هایی در گوشی­اش بگویم که او از میهمان بپرسد. قرار بود برنامه خیلی متفاوت باشد و...کمی مردد بودم برای این­که جواب مثبت به این دعوت بدهم یا نه. وقتی فهمیدم که مجری آن برنامه قرار است چه کسی باشد به تهیه کننده برنامه گفتم کلا بی خیال من بشوید. به این خاطر که آن کسی که به عنوان مجری در آن برنامه قرار بود حضور داشته باشد اصلا کسی نبود که بتواند ذره­ای متفاوت باشد. این مجری خارج از بحث خوب و بد بودن­اش یک آدم کاملا معمولی بود و یک آدم معمولی اصولا نمی تواند پرسش­گری نو و بکری داشته باشد. وقتی این برنامه ساخته شد یک­بار اتفاقی آن را دیدم. همان آقایی که مجری برنامه بود خیلی با تقلا می­خواست نشان دهد که متفاوت است و مدام به میهمان­اش که«خداداد عزیزی» بود می­گفت امروز قرار است سئوالات متفاوتی از شما بپرسم و چنین و چنان. در نهایت سئوال متفاوت­اش این بود که«آخرین باری که گریه کردید کی بوده است؟» و این را هم با آب و تاب فراوان می­گفت.«خداداد عزیزی» هم گفت آخرین بار سر قبر مادرم رفته بودم و آنجا گریه کردم. مجری هم هیجانی شد و گفت: «ببینید این نگاه ورزش­کار ایرانی است و...» واقعا این چه شکل متفاوت بودن است؟ بعضی از مجری­ها هم هستند که در هر برنامه­ای از هر جا که شروع کنند باز هم می­رسند به همان جایی که همیشه می­رسند!

 

برگردیم به بحثی که داشتیم. به نظر شما نسبت استفاده از چهره­های مطبوعاتی در تلویزیون نسبت خوبی است؛ با این فرض چرا وقتی ما این­قدر ضعف و خلاء متن و سناریوی خوب داریم از اهالی مطبوعات کم استفاده می شود یا شاید به زعم من نمی­خواهند استفاده کنند؟ و از طرفی می­بینیم که متاسفانه خیلی­ها جذب شبکه­های خارجی می شوند و...

این­که چرا خیلی از روزنامه­نگارهای ما که اتفاقا هیچ مشکل خاصی هم نداشتند رفتند و جذب شبکه­های خارج از کشور شدند و خلاقیت­شان را اینجا نشان ندادند باعث تاسف من هم هست. اگر چه الان وضعیت خیلی بهتر شده است. اما فکر می­کنم این استفاده از اهالی مطبوعات باز هم می­تواند شکل بهتری داشته باشد. اگر این نگاه بهتر بشود هیچ­کدام از این بچه­ها نمی­روند جای دیگری کار کنند. همین جا می­مانند و کار می­کنند. خیلی از این بچه­ها آدم­های رسانه­ای بودند و هستند که فقط پی مجال و فرصتی بودند که خودشان را بروز دهند؛ اما آن­ور آبی­ها کمی از ما زودتر جنبیدند و بخشی از چهره­های مستعد ما را بردند. البته شرایط اقتصادی و... را هم باید در نظر گرفت. از طرفی هم فکر می­کنم بعضی از دوستان روزنامه­نگار من صبر و تحمل کمی دارند. به هر حال برای این­که شما بخواهید چیزی که می­خواهید را به دست بیاورید باید برای­اش مبارزه کنید. خیلی هم مبارزه کنید. کسی شما را از توی خانه به کار دعوت نمی­کند. باید اگر هزار بار هم شکست بخوری باز هم بجنگی و اگر از در بیرون­ات کردند از پنجره وارد بشوی.

 

شاید خیلی از مطبوعاتی­ها حریف این مافیایی که وجود دارد نیستند. جنس­شان با این نوع مبارزه جور در نمی آید...این مافیا را همه جا می­بینیم در سینما، تلویزیون و...خیلی از دوستان مشترک ما تجربه این رویارویی را داشته­اند...

من سینما را نمی­دانم. اما در تلویزیون واقعا چنین مافیایی وجود ندارد. از دور به­نظر می­رسد آدم­هایی هستند که هیچ کس را درون خودشان راه نمی­دهند و...اما واقعا این­طور نیست. من نمی­گویم کسی را که نمی­شناسند راحت می­پذیرند یا مثلا اگر طرحی را ببرد همان اول می­پذیرند و می­گویند بساز! نه! این پذیرشِ ساده هیچ جای دنیا اتفاق نمی­افتد. اما هر کسی به کار خودش ایمان داشته باشد باید برای­اش مبارزه کند. شما باور نمی­کنید اگر بگویم چند طرح نوشتم که به زعم خیلی­ها طرح­های عالی هم بوده­اند؛ اما هیچ کدام­شان ساخته نشد. اما خسته نشدم. جنگیدم تا به چیزی که می­خواستم رسیدم. بچه­های روزنامه­نگار ما زودرنج هستند. کمی هم تنبل(شاید حرفم باعث دلخوری­شان بشود). خود من روزنامه­نگاری می­شناسم که عالی می­نویسد و برای­اش فضا به­وجود آوردم که بیاید و برای «رادیو هفت» بنویسد؛ اما با این­که بی­کار است و نیاز مالی هم دارد باز هم تنبلی می­کند.

 

شما تعریف چهره جذاب در تلویزیون را تا حدودی تغییر دادید. من هیچ وقت فکر نمی­کردم یک آدم کچل با یک دماغ بزرگ برای مردم این­قدر جذاب بشود. شما آدم را یاد کتاب«شامگاه بتان»  نیچه می­اندازید. این خیلی خوش­یمن است که یک­نفر می­آید و در عمل نشان می­دهد که عصر ستاره­ها تمام گذشته است

من با این حرف شما که دوره ستاره­ها تمام شده کاملا موافق­ام. نمونه­اش همین برنامه­هایی است که برای سال تحویل می­سازند. یک لشکر از آدم­های مشهور و معروف را می­آورند به صف می­کنند و هزینه­های آن­چنانی خرج می­کنند و آخرش هم هیچ. واقعا چه کسی این­ها را می­بیند. وقتی هیچ برنامه و ایده و خلاقیتی برای کار وجود ندارد حضور این همه ستاره­ پر خرج چه کمکی می­تواند به یک برنامه بکند. با این اعتقاد؛ من فکر می­کنم عصر چشم و ابروی زیبا گذشته است. مردم اگر بخواهند از این جور چیزها ببینند می­روند توی اینترنت و بهترین­شان را می­بینند. این آدم زیبا نمی­تواند از تلویزیون بیرون بیاید و با کسی درد و دل کند. مردم خوراک می­خواهند. این خوراک یا باید به گنجینه اطلاعاتی مردم تلنگری بزند یا به گنجینه عاطفی. خیلی وقت­ها ببیننده پای تلویزیون بعد از پنج دقیقه احساس بلاهت می­کند و به خودش می­گوید چرا باید بنشینم و این مجری را ببینم. بنابراین اگر چه من به دلپذیر بودن چهره آدم­هایی که جلوی دوربین­ام می­روند اهمیت می­دهم، اما برایم خیلی مهم نیست که حتما زیبا هم باشد. من دنبال«آنِ» چهره­ای هستم که مردم قرار است با او کنار بیایند. ما باید با مردم دیالوگ برقرار کنیم و به قول شما اعتماد مردم را جلب کنیم. آن­هم به شکل صادقانه­اش، نه نقشه کشیدن و... این اعتمادی که مردم به من و همکاران­ام پیدا کرده­اند به این دلیل است که سازندگان برنامه­ای مثل «رادیو هفت» خودشان از همین مردم هستند. من هر روز می­توانم با ماشین­ام رفت و آمد کنم، اما ترجیح می­دهم که از اتوبوس و تاکسی و مترو استفاده کنم. باید مردم را دید. از نزدیک دید؛ تا بتوانی روز به روز با آن­ها قدم بزنی، موسیقی که گوش می­کنند را گوش کنی، دغدغه و حرف­هاشان را بشنوی تا بتوانی چیزی از آن­ها منعکس کنی که باورش کنند. باید به آن­ها نشان بدهم که منصور ضابطیان جزو معمولی­ترین آدم­های­ این جامعه است.

 

هیچ­وقت فکر کردید که در یک برهه­ای «رادیو هفت» را تعطیل کنید...مثلا استراحت کنید یا...؟

یک زمانی می­خواستم این کار را انجام بدهم؛ اما چند مساله جلوی­ام را می­گرفت و مدام مردد بودم. یکی­ از مساله­هایی که منصرف­ام کرد این بود که عزیزی روی یکی از شبکه­های اجتماعی، خیلی کوتاه برایم یادداشتی گذاشته بود که نقل قولی بود ازمصاحبه­ای که خودم با مرحوم «خسرو شکیبایی»انجام داده بودم. این عزیز برایم نوشته بود:«در برابر کسانی که شما را دوست دارند مسوول هستید. خود دانید» همین جمله دلم را لرزاند و تصمیم گرفتم برنامه را ادامه بدهم. اما حتما اگر فکر کنم که ایده­ها و فکرهای من برای برنامه یک درصد هم تکراری شده فکر تازه برای­اش خواهم کرد.

 

  Comments ()
10 نکته‌ای از زندگی رهبر جدید کره شمالی by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره سوم هفته نامه حاشیه

پسر کو ندارد نشان از پدر


زمانی که «جورج دبلیو بوش»، رییس‌جمهور سابق آمریکا در سال 2003، با ابداع «حمله پیش‌دستانه» و «حمله پیشگیرانه»، به ارتش کشورش دستور داد تا با هجوم به عراق، «صدام‌حسین» را سرنگون کنند، تصور نمی‌کرد که 10سال بعد کشورش با همان ابداعات به جدی‌ترین شکلی تهدید شود: «حمله پیش‌دستانه هسته‌ای» آن هم از سوی همان کشوری که او، در کنار ایران و کوبا «محور شرارت» خوانده بودش: کره شمالی.

 با مرگ «کیم‌جونگ ایل» رهبر سابق کره شمالی و به‌قدرت‌رسیدن پسرش، «کیم‌جونگ اون» زمزمه‌هایی شنیده می‌شد که پسر، میراث پدر را بر باد خواهد داد. جوانیِ رهبر جدید و برخی از اظهاراتی همچون انتقاد از سیستم سیاسی موروثی در کره شمالی که به او نسبت می دادند برخی از تحلیل‌گران را به این صرافت انداخته بود که کره شمالی در دوران رهبری کیم جوان مشی جدیدی پیش خواهد گرفت. وقتی رهبر جدید دستور داد برخی از فعالیت‌های هسته‌ای کنار گذاشته شود تا آمریکا، کمک‌های غذایی‌اش را به کره شمالی روانه کند، امیدها چندبرابر شد. این بارقه‌ها اما خیلی زود پژمرده شدند. ابتدا، آزمایش موشکی که کره شمالی آن را تحقیقاتی می‌دانست، اعتراض همسایه جنوبی، آمریکا و حتی روسیه و چین را به‌دنبال داشت. شورای امنیت سازمان ملل هم بلافاصله تشکیل جلسه داد و با سنگین‌ترکردن تحریم‌های کره شمالی، خط‌ونشانی جدی برای رهبر جدید کشید. پس از آن بود که کیم جونگ اون نشان داد که هیچ از پدر و پدربزرگ‌اش کم ندارد. سومین آزمایش هسته‌ای تاریخ کره شمالی انجام شد تا اوضاع بیش از پیش پیچیده شود. پاسخ پیونگ‌یانگ به اعتراض‌ها و تهدیدهای آمریکا، تهدید به «حمله پیش‌دستانه هسته‌ای» بود. این وضعیت نشان می‌دهد که کره شمالی تحت رهبری کیم جدید هم کما فی السابق و السابقون است. رهبری که اطلاعات چندانی از او در دست نیست و حتی می‌توان اطلاعات هرچند اندک موجود را هم آغشته به بزرگ‌نمایی رسانه‌های غربی دانست.

1- بپوشونش: برخی از تحلیل‌گران که زندگی شخصی کیم جونگ اون را مطالعه می‌کنند، بر این باورند که مدل موی او به این دلیل انتخاب شده تا جراحی سروصورت‌اش کمتر دیده شود. گفته می‌شود، از زمانی که جانشینی کیم پسر تقویت شد، پزشکان کره شمالی با انجام جراحی پلاستیک تلاش کردند تا او هرچه بیشتر به پدرش شباهت داشته باشد. احتمالا این عمل به این دلیل انجام شد تا رهبر جوان بتواند از کاریزمای پدرش بهره ببرد.

2- عمه 4ستاره: در نظام سیاسی بسته کره شمالی، نزدیک‌ترین افراد به مقامات عالی‌رتبه سیاسی، اعضای خانواده آن‌ها هستند. «کیم کیون هو» و «یانگ سون تائه»، عمه و شوهرعمه 66 ساله کیم جونگ اون، نزدیک‌ترین افراد به او به شمار می‌روند. این دوتا آن اندازه به رهبر تازه‌کار کره شمالی نزدیک‌اند که او حتی در کوچک‌ترین فعالیت‌های سیاسی‌اش از آن‌ها مشورت می‌گیرد. عمه کیم جونگ اون، نخستین زنی است که در کره شمالی به درجه ژنرال 4ستاره ارتش رسید. او احتمالا بر روند انتقال قدرت از پدر به پسر نظارت داشته است. شوهر عمه هم تا آن اندازه در سطوح اصلی قدرت نفوذ دارد که از او به‌عنوان «مرد شماره 2 کشور» یاد می‌شود.

3- فنی‌وحرفه‌ای 20 می‌گرفته: مردم کره شمالی تقریبا تا دو سه سال مانده به مرگ «کیم جونگ ایل» شناختی از پسرش کیم جونگ اون نداشتند. او سومین پسر کیم جونگ ایل است و تا سال ۱۹9۸ با نام مستعار در مدرسه‌ای انگلیسی‌زبان در برن سوئیس تحصیل می‌کرد. بنا به گزارش‌های موجود، او دانش‌آموز چندان موفقی نبوده و به‌ویژه در درس‌های ریاضی و علوم مشکل داشته است. در مقابل، کیم جونگ اون، بهترین نمرات‌اش را در درس‌های موسیقی و فنی‌وحرفه ای به‌دست آورده است.

4- پادشاه کله سحر: اطلاعات اندکی درباره دوران کودکی کیم جون اون وجود دارد. در کره شمالی، 8 ژانویه روز تولد رهبر جدید و تعطیل اعلام شده است. با این همه، دقیقا مشخص نیست او در سال 1983 به دنیا آمده است یا 1984. مادر کیم جونگ اون هم به جای آن‌که او را «کیم» صدا زند، «ستاره صبح» خطاب‌اش می‌کرد. هنوز مشخص نیست، مادر چه از پسر دیده بود که او را چنین صدا می‌زد.

5- بابا! جردن می‌خوام: اشتیاق فراوان به ستاره‌های آمریکایی بسکتبال در میان رهبران کره شمالی موروثی است. رهبر جدید، نه‌تنها از هواداران «دنیس رادمن»، بسکتبالیست مشهور آمریکایی است بلکه مانند پدرش به «مایکل جردن» فوق ستاره NBA آمریکا هم علاقه زیادی دارد. رهبر سابق کره شمالی در سال 2001 از جردن خواست تا به کره شمالی سفر کند، اما او دعوت کیم جونگ ایل را رد کرد. مادلین آلبرایت، وزیر وقت امورخارجه آمریکا، در سال 2000 و برای اثبات حسن نیت‌اش، به‌عنوان هدیه، یک توپ امضاشده از مایکل جردن را برای کیم جونگ ایل فرستاد. رهبر جدید هم پا در راه پدر گذاشته و در سال جاری دعوت‌نامه‌ای برای دنیس رادمن ارسال کرد. رادمن برخلاف جردن، سوار هواپیما شد و در پیونگ‌یانگ فرود آمد.

6- پرتاب هشت‌امتیازی: علاقه رهبران کره شمالی به بسکتبال تنها به ستارگان آمریکایی این ورزش محدود نمی‌شود. کیم پسر به‌مانند پدرش مرتب به سالن‌های بسکتبال محل اقامت‌اش می‌رود و دست به توپ می‌شود. به نظر می‌رسد که «کیم جونگ ایل» در اکثر کاخ‌های‌اش یک زمین بسکتبال استاندارد داشته که حالا به پسرش ارث رسیده است. رهبران کره دستور داده‌اند که قوانین بازی بسکتبال هم به‌نحو اعجاب‌آوری تغییر کنند. به این ترتیب، کره شمالی سیستم امتیازدهی منحصر به خودش را دارد: برای هر ضربه دانک سه امتیاز؛ چهار امتیاز برای یک پرتاب سه‌ امتیازی که به لبه سبد برخورد نکند و هشت‌امتیاز برای پرتابی که در سه ثانیه پایانی بازی به ثمر برسد. این یعنی جوجه بسکتبال کره شمالی را آخر بازی می‌شمارند. هر ضربه آزاد ازدست‌‌رفته هم یک امتیاز منفی دارد.

7- سگ‌های بابا: در میان فرزندان کیم جونگ ایل، کیم جونگ اون از همه بیشتر به پدرش شباهت دارد. آشپر خانواده کیم هم پس از خروج از کشور گفته بود، کیم پسر از هر نظر به‌و‌یژه در «ظاهر و جثه» بی‌اندازه به پدرش شبیه است. علاقمندی مشترک آن‌ها به حیوانات هم جلب توجه می‌کند. کیم پسر به مانند پدرش علاقه زیادی به سگ‌های نوع «ژرمن شپرد» دارد و تمامی سگ‌های پدرش به او به ارث رسیده است.

8- عاشق شدم من: کیم پسر در برخی رفتارهای‌اش از پدرش کاملا تمایز دارد. در حالی‌که کمتر کسی مادر رهبر کنونی یعنی همسر سوم کیم پدر را دیده است، «کیم یو چونگ»، همسر رهبر جدید کره شمالی دست‌دردست او در مراسم عمومی حاضر می‌شود. کیم یو چونگ، 5 سال از همسرش کوچک‌تر و 24ساله است. او و کیم پسر روابط عاشقانه‌ای داشته‌اند.

9- اون آقاهه که تو ماتریکس بود: کیم جونگ اون از عاشقان سینه‌چاک «اریک کلاپتون»، گیتاریست و خواننده مشهور راک انگلیسی، است. فیلم‌های «کیانو ریوز»، بازیگر آمریکایی-کانادایی هم از دیگر علاقمندی‌های رهبر جدید کره شمالی است. ریوز به‌ویژه با بازی ماندگار در نقش «نیو» در  فیلم ماتریکس شهرتی به هم زد.

10- مردش هستید نظارت کنید: به‌نظر می‌رسد در دوران هرچند اندکِ رهبری کیم جونگ اون، تغییر ماهیت فعالیت‌های هسته‌ای کره شمالی در حال ثمردهی است. این کشور در سال‌های 2006 و 2009 دو آزمایش هسته‌ای موفقیت‌آمیز را پشت سر گذاشت. هردو آزمایش، انفجاری با ترکیب پلوتونیوم بودند. اما برخی کارشناسان معتقدند در آزمایش سال 2013 که به بحران اخیر شبه جزیره کره منجر شد، پیونگ‌یانگ، از اورانیوم غنی‌شده استفاده کرده است. چنانچه، برنامه هسته‌ای کره شمالی به سوی اورانیوم غنی‌شده تغییر ماهیت داده باشد، عملا کار نظارت بر این برنامه به‌مراتب سخت‌تر از گذشته می‌شود؛ چراکه برخلاف پلوتونیوم، برنامه هسته‌ای مبتنی‌بر اورانیوم غنی‌شده، هم به‌جای کمتری نیاز دارد و هم قابلیت پنهان‌سازی بیشتری دارد. با وجود این، هنوز کارشناسان، تردید دارند که کره شمالی توانسته باشد، کلاهک‌های هسته ای را تا آن اندازه کوچک کند که بتوان آن را سوار یک موشک کرد.

مشخصات موشک‌های کره شمالی

موشک

برد

نوع پرتاب

طول

وضعیت

هواسونگ 5

Km 300

یک مرحله‌ای

10 متر

عملیاتی

هواسونگ 6

Km 500

یک مرحله‌ای

12 متر

عملیاتی

نودونگ

Km 1000

یک مرحله‌ای

15 متر

عملیاتی

رودونگ

Km 1300

یک مرحله‌ای

10 متر

عملیاتی

موسودان

Km 3000

یک مرحله‌ای

8 متر

عملیاتی

تائه پودونگ 1

Km 2500

دو مرحله‌ای

25 متر

در حال آزمایش

تائه پودونگ 2

Km 6700+

دو-سه مرحله‌ای

32 متر

در حال توسعه

 

 

 

 

 

  Comments ()
نایاب، کمیاب، متادون by: گروه نویسندگان حاشیه

درمان شیک اعتیاد هم به مشکل برخورده است

سخت‌ترین روش ترک اعتیاد نصیب معتادانی است که پست و منصبی دارند. این موضوع را بارهاوبارها روان‌شناسان و کارشناسان گفته‌اند که برای معتادان به‌اصطلاح «ته خطی»، ترک اعتیاد یک قدم معمولی در جهت بازگشت به زندگی است اما وقتی کسی پست و مقامی داشته باشد و به‌به و چه‌چه دیگران در اطراف‌اش به‌راه باشد، دیگر حرف‌زدن از ترک اعتیاد – در صورت وجود- کار نشدنی است. حالا فرض بگیرید که یک مقام مسوول، یک آدم با اصل‌ونصب، یک شخصیت مهم، یک بزرگ خاندان و... که به هر دلیل دچار بلای خانمان‌برانداز اعتیاد شده، می‌خواهد، مواد را ببوسد و بگذارد کنار. چه کار باید بکند؟ باید ببندن‌اش به تخت؟ باید وادارش کنند به ترک کار و زندگی‌اش برای اقامت در کمپ‌های بی‌دروپیکر؟ یا باید دل بدهد به استرس ترک مواد از طریق سم‌زدایی در مراکزی که اصلا معلوم نیست کارشان از روی حساب‌وکتاب است یا نه؟ بهترین روش درباره چنین آدم‌هایی، روش جایگزین‌کردن مواد است. روشی که امروزه بهترین متدش را «متادون‌درمانی» نام نهاده‌اند. فرقی نمی‌کند قرار باشد با قرص یا شربت متادون ترک صورت بگیرد یا با شربت تریاک؛ مهم این است که هیچ‌یک از اطرافیان نفهمند، شخص معتاد چه‌طور دارد از چاه اعتیادش آهسته‌آهسته بیرون می‌آید. در چنین شرایطی اگر روزی خبر برسد که دیگر خبری از متادون نیست، چه؟ اگر روزی قرص‌ها ته بکشد و شایعه شربت تقلبی در بازار بپیچد، چه؟

 

چند شایعه

کسی جرات ندارد واقعیت را بگوید اما شایعه‌ها می‌گویند سال خوش متادون‌درمانی به‌پایان رسیده و حالا وقت زین‌به‌پشت‌گرفتن است. متادون و شربت تریاک که روزگاری روش‌های مناسبی برای ترک اعتیاد بودند در یک سال‌و‌خرده‌ای که از عمرشان در ایران می‌گذرد، اکنون به روش‌هایی تبدیل شده‌اند که بگیر نگیر دارد. از یک‌طرف قرص متادون تا یک‌چهارم میزان واقعی، تولیدش کاهش پیدا کرده، همین قرص را هم البته می‌شود در بازار با مارک چین و هند پیدا کرد. از طرف دیگر شایعه‌ها می‌گویند شربت‌های متادون هم تاریخ‌گذشته‌اند و چندان افاقه نمی‌کنند و اگر نشود دهان شایعه‌پراکنان را بست، باید گفت که آخرین شایعه این است که سال 92 سال سختی است برای کسانی که تصمیم گرفته‌اند با این روش‌های جایگزینی، اعتیادشان را ترک کنند چراکه اصلا معلوم نیست میزان تولید متادون‌ها به میزان مصرف آن‌ها در ایران نزدیک باشد یا خیر!

چرا متادون این‌قدر طرفدار دارد؟

اصلی‌ترین سوال درباره روش‌های ترک جایگزین، این است که چرا این‌دست روش‌ها این‌قدر پرطرفدار شدند، به‌حدی که داروی درمان آن‌ها به جیره‌بندی افتاد. پاسخ در شروع مطلب چشمک می‌زند. اصولا روش‌های جایگزین ترک برای ته خطی‌ها نیست؛ بیشتر برای کسانی است که نمی‌خواهند پرستیژ اجتماعی‌شان با روشدن دست‌شان از بین برود. فرض بگیرید که استاد دانشگاهی است که صد دانشجو دارد اما بالاخره یک‌جایی  به دام هوس افتاده، ولی حالا به فکر ترک افتاده. حتی مراکز متادون‌درمانی به «حاشیه» گفته‌اند که در میان بیماران‌شان، اعضای شورای شهر شهرهای مختلف، مسوولان ارشد برخی اداره‌ها و حتی بزرگان بعضی از طایفه‌های مهم هم حضور دارند. برای این افراد ترک اعتیاد به شیوه‌های سنتی یا حتی با شیوه‌های نوینی که اعتیاد آن‌ها را تابلو کند، روش مناسبی نیست بلکه ترجیح می‌دهند پنهانی به عمل‌شان مشغول باشند اما برای ترک یک‌ماه از کار و زندگی نیفتند. حالا فرض کنید که طرف، روزی سه‌وعده قرصی سفیدرنگ را از جیب‌اش درمی‌آورد و می‌خورد و درنهایت به اطرافیان‌اش می‌گوید که زخم معده دارد. روش ترک اعتیادی از این بهتر؟ متادون‌درمانی به همین دلیل بسیار ساده، این‌قدر در ایران طرفدار پیدا کرده، آن هم ظرف کمتر از دوسال از اجرایی‌شدن طرح‌اش.

 92؛ سالی سخت برای متادون‌کارها

در دروازه ورودی سال 92 معتادانی که تن به این نوع ترک آرام و بی‌حاشیه داده بودند با چند مشکل مهم مواجه شده‌اند. اول این‌که در اواسط سال 91 به‌ناگهان ستاد مبارزه با مواد مخدر تصمیم گرفت به‌جای قرص متادون، شربت‌اش را به مراکز متادون‌درمانی بفرستد و در این میان، بسیاری از معتادانی که قرص‌درمانی را انتخاب کرده بودند، دچار مشکل شدند. مشکل دوم درباره شربت‌های متادون بود که خبر از کهنه‌بودن‌شان در بازار پیچید و حتی مسوولان وقت نیز آن را تایید کردند و حالا هم مشکل متادون‌های وارداتی. اصلا بهتر است از نقطه شروع ماجرا داستان را تعریف کرد. ماجرا از آن‌جا شروع می‌شود که متادون‌درمانی با هدف درمان بخش عمده‌ای از معتادان کشور که بنابر آمارها تعدادشان نزدیک به 2میلیون نفر است، روانه بازار می‌شود. قرص متادون به‌خاطر راحتی مصرف‌اش ‌طرفداران خاصی پیدا می‌کند و ناگهان تقاضا برای‌اش به‌شدت افزایش پیدا می‌کند. در همین اثنا، گروهی برای سودآوری شروع به فروش قاچاقی این قرص‌ها به کشورهای همسایه می‌کنند. خبر می‌رسد که قرص‌های متادون، بسته‌بسته به ترکیه و عراق صادر می‌شود و چون ارزان است طرفداران فراوانی هم دارد. ستاد مبارزه با مواد مخدر که مسوول بالادستی این فرآیند است، به ناگاه تولید و توزیع قرص‌های متادون را به یک‌چهارم کاهش می‌دهد و به‌جای‌اش به مراکز متادون‌درمانی ابلاغ می‌کند که معتادان باید از قرص به شربت تغییر درمان دهند. این تغییر، برای بسیاری از تحت درمان‌ها نشدنی است. چرا؟ چون یک مدیر شرکت نمی تواند جلوی کارمندان‌اش لوله آزمایشگاهی‌اش را بیرون بکشد و چند سی‌سی شربت بی‌نام‌ونشانی را درون لوله بریزد و بسنجد و بعد بنوشد! بله! مساله به‌همین سادگی است؛ طرفداران قرص متادون، به‌این‌خاطر از دیگر روش‌های درمانی پرشمارتر بودند که روش ترک‌شان محرمانه‌تر بود. با تغییری که ستاد مبارزه با مواد مخدر ایجاد می‌کند، مسیر متادون‌درمانی در ایران کمی به‌هم می‌ریزد. زکریا علوی، مدیر یکی از مراکز متادون‌درمانی، این ماجرا را به‌زبان خودش برای حاشیه این‌طور تعریف می‌کند: «بعد از این ابلاغیه، بخش عمده‌ای از مشتری‌های ما، دیگر به مرکز نیامدند. برای این افراد، پول اهمیتی نداشت؛ بنابراین به ناصرخسرو رفتند تا در بازار سیاه قرص متادون را تهیه کنند. خیلی‌زود تقاضا در بازار سیاه برای این قرص‌ها آن‌قدر بالا رفت که دست مریض‌های‌مان قرص‌هایی دیدیم که کمی زردتر از قرص‌های متادون ایرانی بودند. یک‌بار یک موسسه این قرص‌ها را آزمایش کرد و گفت که این قرص‌ها تولید ایران نیستند بلکه از هند می‌آیند و معلوم نیست ترکیبات‌شان چه باشد.» متادون یک ترکیب شیمیایی نزدیک به تریاک است و چون شیمیایی است، با شربت تریاک که یک محصول طبیعی اما رقیق شده است، فرق دارد. در دنیا، هر کشوری براساس ویژگی‌های خاصی که دارد، متادون را به‌نوعی تولید می‌کند. بنابراین شاید بشود این‌طور گفت که قرص متادون هندی ممکن است مخدرتر از قرص متادون ایرانی باشد؛ چراکه ذائقه هندی‌ها به‌لحاظ نزدیکی به کانون تولید خشخاش دنیا، از ما ایرانی‌ها، تریاکی‌تر است؛ کسانی هم که قرص‌های بازار آزاد را قبول نداشتند، دو شاخه شدند، آدم‌هایی که ترک اعتیاد را بوسیدند و گذاشتند کنار و کسانی که قبول کردند این راه را تا آخرش بروند، ولو با شربت متادون. درنهایت، گروه دوم رستگار شدند؛ چراکه وضعیت قرص متادون هیچ‌وقت به‌شکل سابق‌اش برنگشت. اما آن‌هایی که به‌قول علوی سرریز کردند، وضع بدی یافتند: «فرض کنید که شما بیماری هستید که برای آرامش، چندروزی از مورفین تزریقی استفاده کرده‌اید و حالا باید از مسکن شیافی استفاده کنید! چه می‌کنید؟ اگر نخواهید چنین روشی را برای تسکین درد بپذیرید خیلی زود دوباره جذب مواد مخدر می‌شوید. بسیاری از مراکز متادون‌درمانی همان روزها به مسوولان گله کردند که چرا باید برای قاچاق قرص متادون تروخشک را باهم بسوزانید؟ اما وقتی که پاسخی به این اعتراض‌ها داده نشد، آن‌ها هم پذیرفتند که بخشی از بیماران‌شان به‌زودی به‌سوی مواد مخدر بازخواهند گشت و همین‌طور هم شد.»

 شربت‌هایی که سر تاریخ‌شان دعواست

آن‌هایی که ترک با شربت متادون را در نبود قرص متادون پذیرفته‌اند اگر روزی بفهمند، ممکن است همین شربت‌ها هم تاریخ‌گذشته باشند چه‌کار خواهند کرد؟ اطلاعاتی که «حاشیه» از چند مرکز متادون‌درمانی به‌دست آورده، این شایعه را تایید می‌کند. مدیران این مراکز می‌گویند که در نیمه دوم سال گذشته شربت‌هایی به‌دست آن‌ها رسیده که یا تنها چند هفته اعتبار مصرف داشته‌اند یا چند روز از تاریخ مصرف‌شان گذشته بوده. یکی از این مدیران به ما می‌گوید: «این شربت‌ها اگرچه تاریخ مصرف‌شان به پایان رسیده بود اما همچنان اثر را داشتند و این‌طور نبود که فاسد شده باشند اما واقعیت این است که بیمار با چنین شرایط روحی که دارد می‌تواند خیلی زود با دیدن چنین نکاتی از پروسه درمان دل بکند.» اما آیا مسوولان این موضوع را می پذیرند یا پذیرفته اند؟

تا پایان سال 91 با وجود پیگیری‌های بسیار، مسوولان حاضر به پاسخگویی دراین‌باره نبودند اما در نهایت معاون دفتر سلامت اجتماعی، اعتیاد و روان وزارت بهداشت این شایعه را رد کرد و اعلام کرد که که چنین موضوعی صحت ندارد. به‌گفته، نیک‌فرجام، «شربت‌های اپیوم تینکچر تا سال آینده تاریخ انقضا دارند. سازمان غذاودارو به دلیل نیاز کشور، میزان زیادی از این شربت را تولید و اعلام کرده تا قبل از انقضای تاریخ مصرف این شربت‌ها، دانشگاه‌ها و مراکز خدماتی هر مقداری که تقاضا کنند برای ارائه آن آمادگی دارند. اما این موضوع به‌معنای آن نیست که تاریخ انقضای این شربت‌ها نزدیک باشد.»

 کمبود داروی ترک؟

حالا شاید بتوان گفت که وضع حتی نسبت به سال 91 کمی بدتر هم شده. به دو دلیل. اول این که متادون‌درمانی همچنان در اولویت ترک اعتیاد در ایران است؛ یعنی تقاضای بسیار بالا و دوم این‌که اخباری درباره کمبود داروی ترک در این روش، یعنی همان متادون نقل محافل خبری است. یکی از مسوولان وزارت بهداشت، خیلی در پرده، این موضوع را تایید کرده و علت اصلی‌اش را کارشکنی بعضی از مقامات مسوول در واگذاری مواد اولیه به کارخانه‌های داخلی تولید متادون دانسته. سلیما‌نجانی، ضمن تایید کمبود متادون در کشور می‌گوید: « اگر بتوانیم ماده اولیه مورد نیاز را تهیه کنیم، با مشکلی برای تولید مواجه نخواهیم شد. اخیرا ناهماهنگی‌هایی میان مراجع تحویل‌دهنده مواد مخدر اولیه برای تهیه دارو به‌وجود آمده و نزدیک به سه‌ماه است که مواد مخدر به کارخانجات تولیدکننده قرص متادون و شربت‌های ترک اعتیاد تحویل نمی‌دهد و این نگرانی به‌وجود آمده است که مبادا در سال آینده با کمبود داروهای ترک اعتیاد مواجه شویم.»

درنهایت، اما به‌نظر می‌رسد که فعلا وضع خوب است، چند کارخانه برای تولید متادون راه افتاده و آن دستگاه‌ها هم چوب را از لای چرخ تحویل مواد اولیه برداشته‌اند. اما سوال این‌جاست که آیا میزان تولید فعلی کفاف این تعداد معتاد را می‌دهد؟

آینده چه خواهد شد؟

پدیده تلخ متادون در سال 92 بی‌شک قاچاق شربت متادون است که هنوز از سوی مسوولان چندان جدی گرفته نشده و هنوز فرض بر این است که قرص متادون اصلی‌ترین طعمه قاچاقچیان است. اما مشاهدات «حاشیه» نشان می‌دهد که گالن‌های 20لیتری در بعضی از ماشین‌هایی که این روزها به‌سوی غرب کشور در حال رفت‌وآمدند پر است از شربت های متادونی که به‌نرخ دولتی تهیه می‌شوند و آن هم برای درمان درد لاعلاج اعتیاد معتادان ایرانی؛ اما مصرف‌کننده‌های اصلی این متادون‌ها، معتادان کشورهای همسایه هستند، عراق و سوریه و ترکیه که از حسن همجواری با ایران بهترین بهره را می‌برند. با کنار هم قراردادن مشاهدات متادونی و شایعاتی که البته هیچ‌گاه مسوولان تاییدش نمی‌کنند، اما در حاشیه خیابان ناصرخسرو می‌شود به‌چشم دید، می‌توان صحنه را این‌طور ترسیم کرد: متادون‌درمانی که روزگاری با قرص متادون آغاز شد، حالا بخش عمده‌ای از درآمدش را مدیون کشور هند است که به‌موقع شمّ اقتصادی‌اش را گشود و قاچاق این قرص را به بازار ایران آغاز کرد. از سوی دیگر، آن‌چه مسوولان نگران آن بودند، یعنی قاچاق قرص‌های متادون، حالا دیگر جای‌اش را به قاچاق شربت متادون و حتی شربت تریاک داده و بعید نیست که خیلی زودتر از آن‌چه فکرش را هم بکنیم، در سال 92 بحران کمبود این ماده نجات بخش برای معتادن تحت ترک هم به‌میان بیاید. با چنین شرایطی، بی‌شک، سال پیش رو برای آن‌هایی که قصد دارند متادون‌درمانی‌شان را جدی‌تر بگیرند، سال چندان ساده‌ای نیست.

چند معتاد در کشور داریم؟

این سوال، جواب‌های متعددی دارد، مجلسی‌ها معتقدند که هرچه آمار واقع‌بینانه‌تر باشد، هم هشدارهای جدی‌تری برای مردم به‌حساب می‌آید و هم در تخصیص اعتبارات دقت بیشتری وجود خواهد داشت. اما به‌نظر می‌رسد ستاد مبارزه با مواد مخدر که متولی امر مبارزه با اعتیاد در کشور است چندان رضایتی از اعلام آماری نداشته باشد که هر روز در حال افزایش است. از سال 88 تعداد معتادن کشور 1میلیون‌ودویست‌هزار نفر به‌علاوه 800هزار نفر معتاد تفننی اعلام شده و هیچ تغییری در این آمار شناور به‌وجود نیامده است. با این همه، اتفاقاتی که در طول این سال‌ها ‌در حوزه مواد مخدر مصرفی و الگوهای مصرف به‌وجود آمده، آن‌قدر جدی است که بارها مقامات وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی از ستاد خواسته‌اند یا آمارهای تازه‌تری به میدان مباحثات وارد کند یا نتایج بعضی از تحقیقات را بپذیرد اما به‌جای راه دوم، این‌بار، ستاد راه نخست را برگزیده و از پژوهشگاه علوم‌انسانی‌و‌مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی خواسته است در این زمینه تحقیق کند. نتایج این تحقیقات نشان می‌دهد که در حال حاضر حدود یک‌میلیون‌و325هزار نفر معتاد در کشور وجود دارد، بدون آن‌که سخنی از وضعیت معتادان تفننی در میان باشد. بنابراین می‌توان گفت که افزایش 130هزار نفری معتادان براساس اظهارات ستاد مبارزه با مواد مخدر تنها در حوزه معتادان جدی اتفاق افتاده و از وضعیت مصرف تفننی اطلاعاتی در دست نیست. آذرخش مکری، معاون آموزشی مرکز ملی مطالعات اعتیاد، درباره این آمارها می‌گوید: «در هیچ‌جای دنیا نمی‌توان به‌طور دقیق میزان معتادان را مشخص کرد؛ چراکه این بیماری مثل بقیه بیماری‌ها به‌هیچ‌عنوان خوداظهاری ندارد.» او می‌گوید که «در تمام دنیا آمار اعتیاد براساس تخمین‌ها و احتمالات بیان می‌شود و در ایران که مرجع رسمی این کار، ستاد مبارزه با مواد مخدر است کاری جز تایید این آمار نمی‌توان انجام داد.» مکری برخلاف بسیاری از کارشناسان اما معتقد است که دانستن تعداد معتادان کشور چندان تاثیرگذاری ندارد چراکه «در حقیقت این میزان آسیب‌های اعتیاد به جامعه است که مهم است و باید مورد بررسی قرار بگیرد.» او به مساله سازشدن محرک‌ها در بستر اعتیاد کشور اشاره کرده و می‌گوید: «هشدارها در زمینه محرک‌ها را باید جدی گرفت؛ چراکه در این حوزه عوارض اعتیاد بسیار شدیدتر از مخدرهای سنتی است، به‌طوری که یک فرد شیشه‌ای ممکن است  10برابر یک تریاکی به جامعه آسیب برساند و خطرناک باشد.»

زنان روز‌به‌روز معتادتر می‌شوند

اما اگر به همین آمارها نیز استناد شود، نشانه‌های مهمی در اعدادوارقام امسال در مقایسه با سال 88 وجود دارد که در نوع خود قابل بررسی است. در آمار پیش رو، جمعیت زنان معتاد کشور 9درصد اعلام شده که این میزان در سال 88، تنها 2/5درصد بوده است. میلاد عربشاهی، یکی از پزشکان مراکز ترک اعتیاد خصوصی، به «حاشیه» می‌گوید دلیل اصلی افزایش آمار زنان معتاد در کشور، تبلیغ زیرپوستی برای مصرف شیشه است: «بخش عمده مراجعان مرکز ما، ترک اعتیاد برای‌شان آخرین گزینه بوده، آن‌ها ابتدا به مراکز درمانی مراجعه می‌کنند؛ چراکه حالات خود را نوعی بیماری جسمی یا روحی می‌دانند اما بعد از آزمایش می‌فهمند که بدون اطلاع، معتاد شده‌اند. ریشه این اعتیاد، مصرف داروهایی است که عموما تقلبی هستند و از هرویین بلورشده در آن‌ها برای کاهش وزن، تازگی پوست و... استفاده شده و فرد بدون این‌که بداند دارد چه چیزی مصرف می‌کند، به‌تصور خود قرص‌های لاغری می‌خورده.» او به مراجعان‌اش اشاره کرده و می‌گوید: « به‌نظرم یکی از دلایل مهم بالارفتن اعتیاد در خانم‌ها، ریختن قبح این مساله در میان جنس زن است، سابق‌براین، زنی که معتاد می‌شد خود را از آینده و هرگونه وجه اجتماعی محروم می‌دید اما امروز بخش عمده‌ای از معتادان خانم، افرادی از سطح بالای جامعه هستند و اتفاقا هیچ مشکل اجتماعی واقتصادی نیز ندارند، بلکه برای زیباکردن زندگی‌شان به محرک نیاز دارند و به‌همین‌خاطر به مواد رومی‌آورند.»

چرا معتاد می‌شویم؟

نتایج تحقیقات ستاد نشان داده که کسب لذت، کنجکاوی، تفریح، رفع مشکلات روحی، دردسترس‌بودن مواد و فشار دوستان اصلی‌ترین دلایل روی‌آوردن افراد به مواد مخدر بوده. آمارهای سال 88 هم از تاثیر میزان کسب لذت بر استفاده از مواد مخدر تاکید داشتند اما حالا این موضوع به سرفهرست دلایل اعتیاد در کشور بدل شده، چرا؟ فرید براتی دراین‌باره به حاشیه می‌گوید: «شادی اصلی‌ترین خلاء امروز جامعه بوده و بخش عمده‌ای از کشش جوانان به‌سوی اعتیاد به خاطر نداشتن مابه‌ازای مناسبی در جهت پرکردن اوقات فراغت‌شان است.» براتی تاکید می‌کند که «اگر شما دقت کنید می‌بینید که در همین آمار اعلام‌شده، استان‌هایی چون کرمان، مازندان و خوزستان نرخ شیوع مصرف‌شان نسبت به جمعیت، بالاتر از حد میانگین کشوری است و این نشان می‌دهد که هرچه استانی محروم‌تر باشد، به اعتیاد بیشتر گرایش نشان می‌دهد؛ چراکه جوانان‌اش راه بهتری برای گذران وقت و کسب لذت ندارند.» در کنار سه استانی که براتی به آن‌ها اشاره کرده اما استان‌های آذربایجان غربی، لرستان، سیستان‌وبلوچستان، کرمانشاه، فارس، تهران، خراسان رضوی، قم و البرز نیز قرار دارند که همگی میانگین شیوع مواد مخدر به جمعیت‌شان بیش‌از حد میانگین کشوری است.

 

افیون از سرخه‌حصار تا فرحزاد

فهرست آلوده‌ترین محله‌های تهران به مواد مخدر را فرماندار تهران اعلام کرده است. براساس این فهرست سرخه‌حصار و فرحزاد آلوده‌ترین مناطق و محله‌های مواد مخدر و تجمع معتادان است این در حالی است که به‌نظر می‌رسد فرماندار تهران با توجه به تجمع معتادان و توزیع‌کنندگان خرد در این مناطق، از آن‌ها به‌عنوان مناطق آلوده تهران نام برده؛ چیزی که به آن نگاه پلیسی گفته می شود. سرخه‌حصار، منطقه جنگلی حاشیه شرقی تهران است که سال‌هاست با باقی‌مانده مهاجرانی که پیش از انقلاب اسلامی، اعتیاد و فقر را به تهران سوغات آوردند، درگیر است. پلیس تابه‌حال چندباری، در اقدام ضربتی، این منطقه را پاک‌سازی کرده؛ روزگاری حتی با بلدوزر به جان خاک‌سفید افتادند و برای نجات تهران، هزاران خانه را با خاک یکسان کردند اما گفته‌های فرماندار تهران نشان می‌دهد که این منطقه همچنان بلای اعتیاد را به تهران سنجاق کرده است. معنوی، دبیر شورایاری محله سرخه‌حصار، در تایید این موضوع به «حاشیه» می‌گوید که چندین‌ماه این منطقه بدون حتی یک کانکس پلیس بوده و هنوز هم می‌تواند به‌عنوان یکی از مناطق آلوده پایتخت به‌حساب بیاید و وضع فرحزاد نیز چندان تفاوتی با سرخه‌حصار ندارد. دره‌های محیط‌زیستی فرحزاد که روزگاری تفرج‌گاه‌های پایتخت به‌حساب می‌آمدند تجمع خرده‌فروشان مواد مخدر را درون محله‌های زاغه‌نشین و حلبی‌آباد پرورش داده‌اند. سال‌ها خریدوفروش جنس جز در این منطقه در هیچ‌جای تهران صورت نمی‌گرفت اما امروز وضع به دلایلی فرق کرده است. شهرداری بخش عمده‌ای از این محله ها را به مراکز فرهنگی و تفریحی بدل کرده، شهرسازی رونقی به این منطقه داده و از همه مهم‌تر، خریدوفروش مواد مخدر در تهران دچار تغییر الگو شده است و حالا هر کسی می‌تواند در زیرزمین خودش مواد مخدر صنعتی تولید کرده و در شهر بفروشد.

 

  Comments ()
آهای مارگارت شیردزد، حالا نوبت جهنمه؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

 مطلب منتخب از شماره سوم هفته نامه حاشیه


برای آن‌ها که برنامه‌های تلویزیون در دهه 60 را به‌خاطر دارند، تصویر دو خارجی فراموش‌ناشدنی است: رونالد ریگان و مارگارت تاچر. برای بسیاری از ایرانی‌ها در آن حال‌وهوای انقلابی، این دو نماد غرب و استکبار بودند. حالا مارگارت تاچر ـ که مانند شریک سیاسی‌اش، ریگان،‌ در سال‌های آخر عمر از آلزایمر رنج می‌برد‌ـ به دلیل سکته مغزی درگذشته و بهانه‌ای به دست داده تا میراث سیاسی‌اش دوباره بررسی شود.

 

دختر خواربارفروش

مارگارت هیلدا تاچر در ۱۳ اکتبر سال ۱۹۲۵ در شهر گرانتهام در ناحیه لینکولن‌شایر متولد شد. پدرش آلفرد رابرتس بقال، پیرو کلیسای پروتستان انجیلی، مبلغ مذهبی و در عین حال عضو شورای شهر و مدتی هم شهردار بود. خانواده تاچر نه‌تنها مذهبی که روحیه‌ای ریاضت‌کش داشتند. پدر این خانواده متدیست و مدافع ممنوعیت مشروبات الکلی، اگرچه دو مغازه و 5 کارمند داشت، اما داشتن آب گرم در خانه را زیاده‌روی می‌دانست. تاچر در خاطرات‌اش اشاره کرده که سابقه کاری پدرش، پایه و اساس فلسفه اقتصادی او را شکل داده است:« پیش از آن‌که خطی از کتاب‌های اقتصاددانان لیبرال را بخوانم از روی حساب‌های پدرم می‌دانستم که بازار آزاد چیزی است مانند یک سیستم اعصاب حسی که به رویدادها و علایم سراسر جهان پاسخ می‌دهد». تاچر تا آخر عمر ثابت کرد که دختر یک مرد است. در حالی که بسیار از پدرش یاد می‌کرد از مادر و خواهرش چندان نامی نمی‌برد، در طول 11سالی که نخست‌وزیر بود تنها یک زن را در کابینه‌اش راه داد و همواره علاقه‌ داشت با مردان کار کند. انگار روحیه ستیزه‌جوی‌اش طبیعتی مردانه داشت.

دومین پدیده‌ای که شخصیت سیاسی تاچر را ساخت، تجربه جنگ جهانی دوم بود. تجربه جنگ جهانی دوم، او را متقاعد کرد که برای مبارزه با «شیاطین» باید ایستادگی  نشان داد. شاید رمز همه آن سرسختی‌ها و کوتاه‌نیامدن‌ها در دوران طولانی 11ساله نخست‌وزیری‌اش ناشی از همین فهم از تجربه جنگ جهانی دوم بود.

 

شیر دزد

تاچر ابتدا شیمی و بعد حقوق خواند. 24ساله بود که بعد از مدتی فعالیت در حزب محافظه‌کار نامزد نمایندگی مجلس شد اما تا ده‌سال بعدش شانسی نیافت. در چهار انتخاباتی که شرکت کرد، توفیق نیافت تا این‌که در سال 1959 توانست به‌عنوان نماینده حزب محافظه‌کار به پارلمان بریتانیا راه یابد. هرچه در این ده‌سال شکست خورده بود و حیات سیاسی‌ متوسطی را تجربه کرده بود، در عوض، بعد از پیروزی در انتخابات انگار که شناگری ماهری به آب رسیده باشد، به‌سرعت پله‌های ترقی را طی کرد. در بریتانیا، دولت‌ها از دل مجلس بیرون می‌آیند. به این معنی که کرسی‌های کابینه را اعضای پارلمان از حزب اکثریت پر می‌کنند و در برابر، نمایندگان حزب اقلیت هم کابینه‌ سایه را تشکیل می‌دهند که برنامه‌های دولت را در حوزه‌های مختلف رصد و نقد می‌کند و برای هر حوزه‌ای برنامه‌های جایگزین خود را ارائه می‌کند. تاچر در عرض دوسال، به‌مقام معاونت وزیر در دولت محافظه‌کار حاکم به رهبری ادوراد هیث رسید. با این‌که هیث، از تاچر دل خوشی نداشت اما چنان تحت‌تاثیر کار او قرار گرفت که وقتی دولت محافظه‌کارش سقوط کرد، تاچر را به‌عنوان وزیر آموزش در دولت سایه انتخاب کرد. وقتی محافظه‌کاران دوباره قدرت را به‌دست گرفتند، تاچر به‌عنوان وزیر آموزش ـ لابد در آفتاب‌ـ انتخاب شد. تاچر برخلاف آموزه‌هایی که بعدا در دوران نخست‌وزیری‌اش اجرا کرد، در دورانی که وزیر آموزش بود، بسیار خرج می‌تراشید و قدرت بالایی داشت تا هرساله افزایش بودجه وزارت‌خانه‌اش را به دولت بقبولاند. اما آنچه باعث بدنامی‌اش در این سال‌ها شد، حذف توزیع رایگان شیر در مدارس بود. به‌دلیل این تصمیم، به «تاچر شیردزد» معروف شد. با شکست محافظه‌کاران در فوریه 1974، در کابینه سایه وزیر مسکن و املاک و بعد از مدتی وزیر خزانه‌داری شد.

شکست‌های پیاپی حزب محافظه‌کار جناح تازه‌ای را در این حزب به‌وجود آورد که به سمت سیاست‌های بازار آزاد تمایل شدیدی نشان می‌داد. یکی از مهم‌ترین افراد این جناح، سر کیث جوزف بود. جوزف با موسسه مسایل اقتصادی (the Institute of Economic Affairs) همکاری می‌کرد. در این موسسه که یک اتاق‌فکر محافظه‌کار بود، بسیاری از ایده‌هایی که بعدا به نام تاچریسم شهره شدند، تدوین شدند. جوزف معتقد بود دولت‌هایی که از دهه 1950 در بریتانیا بر سرکار آمده‌اند به‌دلیل دخالت زیاده از حد در اقتصاد در زوال این کشور نقش بسیاری دارند. در جناح‌بندی‌های درون‌حزبی، تاچر به جناح جوزف نزدیک شد که در سال 1975 رهبری هیث بر حزب محافظه‌کار را به چالش طلبید. اول جوزف در انتخابات دورن‌حزبی کاندیدا شد اما با شکست در برابر هیث، این خود تاچر بود که وارد عرصه رقابت برای دست‌یابی به رهبری حزب شد. با این‌که تاچر در ابتدا شانس زیادی نداشت اما در نهایت توانست رهبری حزب را به‌دست بگیرد. به‌این‌ترتیب، برای اولین‌بار یک زن رهبری یک حزب مهم سیاسی را در بریتانیا برعهده گرفت.

 

اولویت تاکتیک بر ایدئولوژی

در عرض دو سال، تاچر رویکرد بازارمحورش را بر حزب محافظه‌کار، دیکته کرد. تاچر در خاطرات‌اش اشاره کرده که در سیاست بریتانیا برنامه‌های سیاسی چنان اهمیتی دارند که برای بسیاری از کشورهای دیگر قابل فهم نیست. استراتژی تاچر ارائه یک برنامه سیاسی روشن و صریح بود و این رویکرد را در سندی که حزب محافظه‌کار در سال 1977 ارائه کرد، نشان داد. اصول این سند عبارت بودند از نظارت سخت‌گیرانه بر مخارج دولت و کاهش قوانین کنترلی بر کسب‌وکار. اصل سومی که بعدها بسیار محل توجه تاچر شد، یعنی کاهش قدرت اتحادیه‌های کارگری، در این سند نیامده بود. در حوزه اجتماعی، تاچر به مانند یک پوپولیست تمام‌عیار عمل کرد: از سویی رویکردی ضدمهاجرت اتخاذ کرد و از سوی دیگر چهره‌ای آشتی‌ناپذیر در برابر کمونیسم بود. به‌واسطه رویکرد ضدمهاجرت‌اش، به نژاد‌پرستی متهم شد اما در عوض توانست رای بخش مهمی از طبقه کارگر را به‌دست بیاورد و به‌واسطه رویکرد ضدشوروی‌اش اگرچه از سوی تاس ـ خبرگزاری رسمی اتحاد جماهیر شوروی‌ـ‌ بانوی آهنین لقب گرفت اما توجه عموم جامعه بریتانیا را به خود جلب کرد. براساس گزارشی که روزنامه ایندیپندنت، به‌مناسبت درگذشت تاچر منتشر کرد، این رویکردهای ضدمهاجرتی و ضدکمونیستی اساس کمپین او برای انتخابات سال 1979 بودند و از سیاست‌های اقتصادی تاچری مانند کم‌کردن خدمات دولتی، خصوصی‌سازی، و کاهش مالیات‌ها کمتر صحبتی در میان بود.

جامعه بریتانیا به سیاست‌های اقتصادی تاچر روی خوش نشان نمی‌داد و بنابراین تاچر در مقام کارگزار ایدئولوژی خصوصی‌سازی مجبور بود جای‌اش را به تاچر تاکتیکیسین بدهد که روی موج نفرت از کمونیسم و مهاجران سوار می‌شد. با این‌حال، خود شیردزد هیچ‌وقت نتوانست محبوبیت عمومی پیدا کند. در انتخابات 1979 در حالی که در نظرسنجی‌ها حزب محافظه‌کار، 14درصد محبوب‌تر از حزب کارگر بود، جیم کالاگان ـ رهبر حزب کارگر‌ـ 6 درصد محبوب‌تر از تاچر در مقام رهبر حزب محافظه‌کار بود.

 

جنگِ نجات‌بخش

در می 1979 تاچر به‌عنوان اولین نخست‌وزیر زن در بریتانیا وارد خانه شماره 10 داوونینگ‌استریت شد. برخلاف تصور عمومی که او را سیاست‌مداری مصمم و بنابراین محبوب می‌بیند، سیاست‌های تاچر که اغلب بدون مشورت با کابینه و در جهت بازتولید ثروت به سود ثروتمندان بود، سقوط محبوبیت او را در سال‌های اولیه حکومت‌اش به ارمغان آورد. سه‌سال بعد از به دست‌گرفتن قدرت، تورم و بیکاری دو برابر شده بود. در نظرسنجی‌ها میزان محبوبیت‌اش به 25درصد رسید که کمترین میزان ثبت‌شده برای یک نخست‌وزیر در تاریخ بریتانیا بود. اما قرار بود شانس بیش از یک‌بار در خانه مارگارت تاچر را بزند. در دوم آوریل 1982، آرژانتین جزایر فالکلندز، بخشی از خاک این کشور، را که هنوز مستعمره بریتانیا مانده بود متصرف شد. این جزایر اهمیت زیادی برای بریتانیا نداشت (و البته برای آرژانتین. بورخس بعدها جنگ فالکلندز را دعوای دو کچل بر سر یک شانه توصیف کرد) اما تاچر که قبلا سواری بر موج ضدکمونیسم و ضدمهاجرت را تجربه کرده بود، این موقعیت را یک فرصت دید: سوارشدن بر موج ملی‌گرایی. محبوبیت‌اش در مدتی اندک از 25درصد به نزدیک 60درصد رسید. اما مدتی بعد معلوم شد که تاچر چگونه این موج اجتماعی را هدایت می‌کند. به‌سرعت به منازعه با اتحادیه کارگران وارد شد که سابقه‌ای بسیار طولانی در انگلستان داشت. چپ‌گرایی دموکراتیک، سنتی روشن و ریشه‌دار در انگلستان داشت و اتحادیه‌های کارگری این کشور اگرچه مارکسیست نبودند اما حافظ سنت‌های همکاری جمعی به‌شمار می‌آمدند. تاچر اما مبارزه با این نهاد اجتماعی قدرتمند را این‌گونه تصویر کرد: «در جنگ جزایر فالکلندز، باید با دشمن خارجی می‌جنگیدیم و اکنون باید با دشمن داخلی بجنگیم، و این بسیار دشوارتر است. اما باید دانست که این دشمن داخلی به‌اندازه همان دشمن خارجی، تهدیدی برای آزادی‌های ماست». در نهایت طی یک عملیات اطلاعاتی ‌ـ امنیتی اتحادیه‌‌های کارگری در هم شکسته شدند. با پیروزی در جنگ با آرژانتین و اتحادیه‌‌‌های کارگری، راه تاچر برای پیشبرد برنامه‌های اقتصادی‌اش فراهم شد: روند خصوصی‌سازی، کاهش برنامه‌های رفاهی، و کاهش کنترل بر قیمت‌ها سرعت بسیاری گرفت و عصر تاچریسم آغاز شد.

سیاست های پولی دولت مارگارت تاچر بخش تجاری و موسسات مالی لندن را به یکی از فعال‌ترین مراکز مالی جهان بدل کرد. الگوهای قدیمی تولید و صنایع ازکارافتاده که بسیاری آن را مسبب وضعیت اقتصادی بد کشور می‌دانستند، رها شد و به‌جای آن جست‌وجو و تلاش برای ساختن یک بریتانیای جدید و در رقابت با دیگران به‌جریان افتاد. بر اثر این جابه‌جایی‌ها در الگوی تولید، میزان بیکاری به بیش از سه‌میلیون نفر رسید که در مقایسه با تعداد نیروی کار بریتانیا در آن زمان رقم بالایی بود.

 

زوال

تاچر در طول حیات سیاسی‌اش، توجه ویژه‌ای به ترکیب حزب محافظه‌کار داشت و تلاش می‌کرد ترکیب دل‌خواه‌اش‌ را بر این حزب مسلط کند اما پیامدهای اجتماعی سیاست‌های او و همچنین دست‌اندازی در ترکیب حزب، در نهایت به ضررش تمام شد. در سال ۱۹۸۹ رهبری‌اش بر حزب محافظه‌کار توسط یکی از نمایندگان کمتر شناخته‌شده این حزب در پارلمان به چالش کشیده شد. اگرچه تاچر به‌سهولت در این رقابت به پیروزی رسید ولی این چالش، نمادی بود از افزایش شدید نارضایتی از سیاست های خانم تاچر در میان سیاست‌مداران حزب محافظه کار و نمایندگان آن حزب در پارلمان. موضع‌گیری سرسختانه او در برابر افزایش قدرت نهادهای فراملی اروپایی خشم هم‌حزبی‌های‌اش را برانگیخت. اول از همه، جفری هاو یکی از سیاست‌مداران ارشد حزب محافظه‌کار و وزیر امورخارجه دولت محافظه‌کار، که توسط تاچر از مقام‌اش برکنار شد، همزمان با استعفا از کابینه، در یک نطق بسیار تند علیه تاچر، خواستار آن شد که رهبری وی به چالش کشیده شود. بعد از او، مایکل هسلتاین، یکی دیگر از چهره‌های مهم حزب محافظه کار، خود را برای رهبری حزب نامزد کرد. تاچر با به‌دست‌آوردن دو رای کمتر از میزان لازم ناگزیر شد در دور دوم با رقبای‌اش مبارزه کند ولی اعلام کرد که با تمام قدرت به این مبارزه ادامه خواهد داد. اما به دنبال توصیه گروهی از همکاران نزدیک که به وی گفتند در صورت شرکت در دور دوم رای گیری بازنده خواهد شد، در اولین جلسه کابینه استعفای‌اش را اعلام کرد.

 

آیا جهنم خصوصی‌ می‌شود؟

این هم شاید از شوخی‌های روزگار باشد: تاچر در روزگاری دارفانی را وادع گفت که عصری که او با سرسختی آغازش کرده بود، به پایان می‌رسد. دولت‌‌ها دوباره از صنایع حمایت می‌کنند، قوانینی که او در بریتانیا و پل ولکر در آمریکا کنار گذاشته بودند، دوباره برای نظارت بر بازارهای ملی به کار گرفته می‌شوند، و برنامه‌های رفاهی مانند خدمات بهداشتی‌ـ درمانی در راس سیاست‌های دولت‌ها قرار می‌گیرند. همه‌چیز از پایان عصر تاچریسم خبر می‌داد که خبر آمد خود تاچر هم به پایان رسیده است. خبر مرگ‌اش اما آن‌قدر نمادین بود که مخالفان بذله‌گوی‌اش خبر از خصوصی‌سازی جهنم بدهند. کنایه‌ای که نشان می‌دهد با گذشت بیش از دو دهه، زخم‌های ناشی از سیاست‌های او هنوز مرهم نیافته است. 

  Comments ()
مشایی تا خرداد چه کار می‌کند؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره دوم هفته نامه حاشیه

حاشیه بررسی می‌کند

مشایی تا خرداد چه کار می‌کند؟


اصولگرایان و اصلاح‌طلبان چه بخواهند و چه نخواهند  محمود احمدی‌نژاد همچون هر رییس‌جمهور دیگری علاقه دارد که دولت‌اش ادامه پیدا کند و یکی از نزدیکان و یاران او دولت بعدی را تشکیل بدهد.

احمدی‌نژاد از همان ابتدای روی کارآمدن‌اش علاقه وافری داشت تا اسفندیار رحیم‌مشایی، رییس‌جمهور یازدهم شود. بخت اما چندان با این دو یار نبود و موضع‌گیری‌های جنجالی مشایی در سال‌های ابتدایی روی کارآمدن دولت نهم و واکنش‌های علما و چهره‌های اصولگرا موجب شد تا آرام‌آرام مشایی در حاشیه قرار بگیرد. بعد از پیروزی احمدی‌نژاد در انتخابات دهم، او بار دیگر شانس‌اش و یار همیشه همراه‌اش را برای نقش آفرینی بیشتر مشایی در دولت و در عرصه سیاسی کشور آزمود، اما با نامه رهبر معظم انقلاب، بار دیگر آرزوهای این دو نقش برآب شد، هرچند احمدی‌نژاد تلاش کرد تا با اعطای پست‌های متعدد در دولت، اعتماد عمیق‌اش  را به مشایی نشان دهد.

انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم نزدیک است و زمان چندانی برای احمدی‌نژاد و مشایی باقی نیست، زمان در حاشیه قرار مشایی به سرآمده و او چندماهی که در متن حوادث و رخدادهای سیاسی قرار گرفته است.

دولت اما تمام تخم‌مرغ‌های‌اش را در سبد مشایی نچیده است و سناریوها و نامزدهای دیگری را نیز برای نقش آفرینی در انتخابات از مدت‌ها پیش طراحی کرده است، دلیل این کار نیز روشن است، تایید یا رد صلاحیت مشایی از سوی شورای نگهبان در هاله‌ای از ابهام است و شورای نگهبان نیز علی‌رغم تلاش‌های فراوان از سوی جریان انحرافی حاضر به اظهارنظر صریح درباره مشایی نشده و همه‌چیز را به زمان قانونی تایید صلاحیت‌ها موکول کرده است.

در گزارش این هفته، در ابتدا با فرض این‌که مشایی تایید صلاحیت می‌شود به بررسی سناریوها و برنامه‌های انتخاباتی احتمالی مشایی و دولت می‌پردازیم و در بخش دوم گزارش که هفته آینده منتشر می‌شود با فرض ردصلاحیت او به بررسی سایر سناریوها و برنامه‌های انتخاباتی احتمالی دولت احمدی‌نژاد می‌پردازیم.

 

چرا مشایی؟

دولت احمدی‌نژاد که با شعارهایی چون عدالت، مبارزه با فساد، مبارزه با مافیا، آوردن نفت سر سفره مردم و ... در دو انتخابات قبلی به پیروزی رسیده است می‌داند که برای ادامه‌یافتن دولت‌اش  به تغییر استراتژی اساسی نیاز دارد؛ چراکه از یک‌سو شاهد ریزش هواداران اصولگرای‌اش است و از سوی دیگر با توجه به حوادث بعد از انتخابات سال 88، می‌داند که باید شعارهای متفاوتی سر دهد تا بتوان از معترضان به انتخابات 88 هم یارگیری کرد و نامزدی برای «قشر خاکستری» دست‌وپا کند. با این شرایط «مشایی» بهترین گزینه برای این استراتژی به‌شمار می‌رود، چراکه مواضع متعدد علیه مشایی، او را به چهره‌ای مبدل کرده که بسیاری از اصولگرایان مخالف قاطع او هستند و از سوی دیگر مواضع دینی مشایی در سال‌های اخیر این تلقی را پدید آورده که او حرفی تازه می‌زند و تافته‌ای جدابافته از اصولگرایان است و اصلا اصولگرا نیست، بلکه روشنفکری است که دست روزگار او را در این اردوگاه و این مقام قرار داده است.

به‌بیان ساده‌تر دولت می‌داند که از یک‌سو با تبلیغات رسانه‌های وابسته به مشایی و از سوی دیگر شدیدترین نقدها و افشاگری‌ها علیه مشایی در سال‌ها اخیر او را به «اپوزیسیون داخل نظام» تبدیل کرده است و همین تصویر را برای جذب آرای قشر خاکستری کافی می‌داند، از سوی دیگر معتقد است علاقه روستایی‌ها و مردم شهرستان‌های کوچک کماکان به احمدی‌نژاد برقرار است و جذب آرای آنها که پایگاه رای احمدی‌نژاد محسوب می‌شود با در کنار هم قرار گرفتن احمدی‌نژاد و مشایی به‌سادگی میسر است و در نتیجه مشایی گزینه‌ای مناسب برای جذب رای حداکثری از دیدگاه دولتی‌ها به شمار می‌رود.

 

زمینه‌سازی برای حضور مشایی در انتخابات

احتمال حضوراسفندیار رحیم‌مشایی در انتخابات ریاست جمهوری نه به همین چند هفته اخیر که به همان سال‌های ابتدایی ریاست جمهوری احمدی‌نژاد بازمی‌گردد. در ماه‌های اخیر اما تبلیغات برای حضور مشایی در انتخابات عیان‌تر شده است و در محمود احمدی‌نژاد در صف اول تبلیغ‌کنندگان او قرار دارد.

انتصاب مشایی به‌عنوان رییس دبیرخانه اجلاس «جنبش عدم‌تعهد» را می‌توان مهم‌ترین گام در این راستا دانست. بسیاری معتقد بودند که حضور مشایی در این سمت موجب می‌شود تا او وجهه‌ای بین‌المللی پیدا کند و با این عنوان حضوری فعال‌تر در رسانه‌های داخلی و خارجی داشته باشد و با انجام مذاکرات دیپلماتیک «رجلِ سیاسی بودن»‌اش را اثبات کند.

اسفندیار که برای نقش‌آفرینی در این سمت از ریاست دفتری رییس‌جمهور استعفا داده بود هنگام انتصاب‌اش با حکمی بلندبالا و بی‌سابقه مواجه شد. محمود احمدی‌نژاد در این حکم  خطاب به مشایی نوشت: «اینجانب جنابعالی را انسانی موحد، مؤمن، پاک، صبور و دارای قلب و اندیشه‌ای زلال، عاشق و دلبسته به ارزش‌های الهی و آحاد مردم جهان و عمیقاً عارف و متعهد به آرمان مهدوی، حاکمیت جهانی توحید، عدالت، عشق و آزادی و مدیریت مشترک ملت‌ها و فردی شایسته، مدیر، مدبر و امین و از جهات گوناگون توانمند می‌شناسم و آشنایی و همکاری با شما را برای خود هدیه‌ای الهی و افتخاری بزرگ می‌شمارم.»

احمدی‌نژاد در پایان خاطر نشان کرد: «از همه دلدادگان و منتظران بهار جهانی و الهی انسان‌ها دعوت می‌نمایم تا شما را در این مأموریت خطیر یاری دهند.»

سه‌ماه بعد هم احمدی‌نژاد در مراسم اعطای نشان درجه یک فرهنگ‌و‌هنر به مشایی به تمجیدی کم‌سابقه از وی پرداخت و گفت: «ایشان[مشایی] برای همه مانند برادری دلسوز و امین دلسوزی می‌کنند، من ندیدم کسی با ایشان بدون اراده خاص و قبلی ملاقات کند و شیفته اخلاق، منش و بزرگی ایشان نشود. ایشان صاحب اندیشه است. صاحب نظریه است. در زمینه‌های گوناگون بخصوص در مسایل بنیادین و اساسی جهان و انسان و رابطه انسان با خدا و همچنین مدیریت جهانی.من بر خود وظیفه دیدم که به نمایندگی از ملت ایران از ایشان به نمایندگی از فرزندان شایسته این ملت تقدیر کنم، البته برای نصب مدال از ایشان اجازه گرفتم. تقدیر از مشایی را جزء افتخارات زندگی خود می‌دانم. علی‌رغم تمام هیاهوهای بی بنیان خداوند متعال این توفیق را داد که بنده به نمایندگی از ملت از یک فرزند برومند ملت تقدیر کنم.ملت ایران قدر فرزندان خود را می‌داند و می‌شناسد. اگر بخواهیم آقای مشایی را در یک کلمه معرفی کنیم باید بگوییم مهندس مشایی مردیست بهاری، بهاری، بهاری.» اما برنامه‌های انتخاباتی دولت برای مشایی به همین اظهارنظرها خلاصه نمی‌شود.

 

بهار، بهار چه اسم آشنایی!

از ماه‌ها پیش شنیده می‌شد که مشایی «زنده‌باد بهار» را به‌عنوان شعار انتخاباتی‌اش اعلام برگزیده است، محمود احمدی‌نژاد نیز تلاش کرد در سخنرانی‌های متعددش، در هرجای ممکن، شعار «زنده باد بهار» را تکرار و تکرار کند تا به شعاری آشنا برای مردم تبدیل شود.

خیلی زود شعار «زنده باد بهار» بر روی تی‌شرت‌های حامیان مشایی نقش بست و در برخی از مراسم‌های استقبال از مشایی و احمدی‌نژاد، همچون بازگشت رییس دولت از مصر به ایران، مورد استفاده هواداران احمدی‌نژاد و مشایی قرار گرفت.

تعریف و تمجیدهای فراوان از مشایی و زمینه‌سازی برای آمدن «بهار» یا همان مشایی تنها برنامه‌های احمدی‌نژاد و دولت برای حضور مشایی در انتخابات نیست.

 

سفرهای انتخاباتی

سفرهای استانی دولت چندماهی است با وقفه دچار شده است، به‌گفته برخی نمایندگان مجلس، استقبال کم مردم از احمدی‌نژاد و گرانی دلیل این اتفاق است. اما احمدی‌نژاد به‌خوبی می‌داند که سفرهای استانی که نقطه قوت دولت او محسوب می‌شود نباید تعطیل شود آن هم در آستانه انتخابات ریاست جمهوری؛ چراکه همراهی مشایی با رییس‌جمهور در سفرهای استانی می‌تواند مزایای تبلیغاتی و سیاسی فراوانی برای او داشته باشد.

به‌نظر می‌رسد احمدی‌نژاد در هفته‌های پیش‌رو قصد دارد شکل تازه‌ای به سفرهای استانی-انتخاباتی خود و مشایی بدهد؛ سفرهای استانی به شیوه‌ای که او در این سال‌ها اجرا می‌کرده، وقت زیادی از کابینه می‌گیرد اما وقت تنگ است و چاره کار در این است که سفرها در جمع محدودتری و به بهانه دیگری به‌غیر از سفرهای استانی، چون افتتاح پروژه‌هایی که طبق زمان‌بندی می‌بایست در هفته اخیر برگزار شود، انجام می‌شود و طبیعتا مشایی هم در این سفرها همراه احمدی‌نژاد خواهد بود.

 

برگزاری نشست‌های تبلیغاتی

انتصاب مشایی به‌عنوان رییس دبیرخانه اجلاس «جنبش عدم‌تعهد» علاوه بر مزایای سیاسی برای او موجب شد تا مجموعه سالن اجلاس سران در اختیار او قرار بگیرد. مشایی نیز از این فرصت به خوبی استفاده کرده و برنامه‌های مختلفی که رنگ‌وبوی انتخاباتی آن بسیار غلیظ است در این مجموعه تدارک ببیند و خودش هم حضوری فعال در این مراسم داشته است.

برگزاری جشن بزرگ هنرمندان، جشن نوروز، برگزاری مراسم اهدای نشان درجه یک فرهنگ‌وهنر و... از جمله استفاده‌هایی است که مشایی از این سالن و امکانات آن کرده است.

اما تحرکات انتخاباتی مشایی در همین سالن خلاصه نمی‌شود و او برنامه‌های گسترده‌تری دارد؛ چنان‌که در هفته‌های اخیر، خبری مبنی بر برگزاری جشن نوروزی در استادیوم صدهزارنفری ورزشگاه آزادی با هدف تجلیل از «اعضای ستاد تسهیلات سفرهای کشور» منتشر شده است. در این اخبار آمده است که از هفته‌ها پیش تلاش‌های گسترده‌ای برای پرکردن استادیوم در این روز آغاز شده چراکه قرار است مشایی و احمدی‌نژاد با هم در این مراسم حاضر شوند و به سخنرانی بپردازند.

با توجه به امکانات وسیع دولت، ورزشگاه‌های متعدد ساخته‌شده از سوی دولت در شهرستان‌ها و حتی روستاها، به‌نظر می‌رسد مشایی هیچ محدودیتی برای برگزاری میتینگ‌های تبلیغاتی در سراسر کشور نداشته باشد.

 

مشایی حامی هنرمندان

دولتی‌ها به‌خوبی درک کرده‌اند که یکی از ملزومات جذب آرای قشر خاکستری نزدیک‌شدن به هنرمندان است و این مهم در سال‌های اخیر برعهده اسفندیار رحیم‌مشایی گذاشته شده است. دیدارهای متعدد با هنرمندان، حمایت‌های مالی از نمایش‌گاه‌های عکاسی و هنری هنرمندان از سوی مشایی، اعطای وام‌های مختلف به هنرمندان با نامه‌های مشایی، حمایت‌های مالی از هنرمندان بیمار از سوی مشایی و... تنها نمونه‌های کوچکی از این تلاش‌هاست.

عکس‌های مشایی با هنرمندانی چون هدیه تهرانی، مهناز افشار، جمشید مشایخی و... هم در سال‌های اخیر همواره خبرساز بوده است و برگزاری اولین جشن بزرگ هنرمندان نیز نشان داد که او حساب ویژه‌ای برای حمایت هنرمندان در انتخابات باز کرده است؛ حسابی که البته با حمایت‌های انجام‌شده چندان هم بیراه نبوده، اما نکته این‌جاست که تعداد قابل توجهی از هنرمندانی که مورد علاقه قشر خاکستری هستند به دایره حمایت‌های خاص مشایی وارد نشدند.

 

اسفندیار حامی حقوق زنان

به‌نظر می‌رسد دفاع از حقوق زنان جزو رئوس برنامه‌های انتخاباتی مشایی به شمار می‌رود. در سال‌های اخیر تنها این اصلاح‌طلبان بودند که در انتخابات‌ها شعار دفاع از حقوق زنان، وزیر زن و ... را سر می‌دادند. احمدی‌نژاد گرچه این شعارها را نداده بود اما تابوشکنی کرد و نخستین وزیر زن در تاریخ جمهوری اسلامی ایران را برای حضور در کابینه انتخاب کرد؛ انتخابی که البته به سرانجام نرسید و وقایع پیش‌بینی‌نشده موجب شد که مرضیه وحیددستجردی در کنار باقر لاریجانی قرار بگیرد، مغضوب شود و در سال آخر از کابینه اخراج شود.

کنارگذاشته‌شدن دستجردی از کابینه، وجهه دفاع دولت از حقوق زنان و اعتماد به مدیریت زنان را خدشه‌دار کرد و در هفته‌های پیش‌رو اسفندیار رحیم‌مشایی که پیش از این نشان داده به مدیریت زنانی چون «آزاده اردکانی» اعتماد دارد و حامی مدیریت زنان و هنرمندان زن است در برنامه‌های انتخاباتی خود جایگاه ویژه‌ای برای زنان در نظر خواهد داشت.

 

مشایی امید نسل جوان!

نزدیکی به هنرمندان، دفاع از حقوق زنان، سخنان به اصطلاح روشنکفرانه درباره دین و انسان، صورتی بدون محاسن و... همه از جذابیت‌های مشایی برای جوانان محسوب می‌شود.

مشایی که در سال‌های اخیر تلاش کرده ارتباطی نزدیک با جوانان برقرار کند، بدنه اصلی ستاد انتخاباتی‌اش را از جوانان انتخاب خواهد کرد. تشکیل ستادهای استقبال از مشایی و احمدی‌نژاد در ماه‌های اخیر با حضور جوانان امروزی، نشان از برنامه‌ریزی‌های بلند مشایی و یاران‌اش برای جوانان می‌دهد.

دادن شعارهایی چون استفاده از مدیران جوان در دولت، فراهم‌کردن فضای باز سیاسی و فرهنگی،  کنارگذاشتن سخت‌گیری درباره حجاب‌وپوشش و اعتماد به جوانان می‌تواند از جمله سرفصل‌های پرطمراق برنامه‌های تبلیغاتی مشایی در انتخابات باشد.

 

توجه به قومیت‌ها

مشایی با سابقه‌ای بلندمدت در وزارت اطلاعات در حوزه قومیت‌ها به خوبی با مسائل قومیت‌های مختلف آشنا است، از سوی دیگر به‌خوبی می‌داند که قومیت‌ها سبد رای قابل توجهی دارند. از همین‌رو شعارهایی در حمایت از قومیت‌ها، وعده دخالت‌دادن آنها در اداره کشور، انتصاب مدیران محلی در مناطق مختلف کشور، حمایت‌های مادی و معنوی از قومیت‌ها و ایجاد اشتغال در مناطق مرزی از جمله برنامه‌های احتمالی مشایی برای قومیت‌ها به‌شمار می‌رود.

به‌نظر می‌رسد مهم‌ترین رئوس برنامه‌های انتخاباتی مشایی همین چند نمونه باشد، اما مدت کوتاهی باید صبر کرد تا مشایی ثبت‌نام کند و صلاحیت‌‌اش بررسی شود؛ بعد از آن می‌توان شفاف‌تر درباره برنامه‌های انتخاباتی مشایی سخن گفت.

 

سفر نوروزی- انتخاباتی مشایی

احمدی‌نژاد در سفری نوروزی-انتخاباتی همراه با مشایی به دزفول و برخی مناطق عملیاتی سفر کرد. بعد از سفر به دزفول، یک سایت خبری وابسته به مشایی، استقبال از او را این‌گونه روایت کرد: «در این سفر «مردم، جوانان و نظامیان» چنان استقبال گرمی از اسفندیار رحیم‌مشایی کردند که نشان می‌دهد اقبال مردم به مهندس مشایی به شکلی فزاینده و باورنکردنی روبه‌صعود است. جوانان دزفولی و بازدیدکنندگان در حمایت از مهندس مشایی شعار «مشایی! مشایی! حمایتت می‌کنیم» یا «زنده باد بهار» سر دادند. حمایت‌های مردمی از مهندس مشایی این حقیقت را آشکار می‌سازد که مردم بهاری ایران مرعوب تهدیدهای زمستانی نشده‌اند و می‌رود که در روزهای آینده فصل بهار، استقبال از «مرد بهاری؛ مهندس مشایی» شهرهای دیگر کشور را نیز دربرگیرد.»

 

 من که فرزند این سرزمین‌ام

اولین جشن بزرگ هنرمندان با عنوان «درخت دوستی» از جمله برنامه‌های انتخاباتی مشایی در سال اجلاس سران بود؛ برنامه‌ای که در آن هنرمندان شاخصی حضور داشتند. سالار عقیلی، شروع به اجرای قطعه «خوشه‌چین» کرد و تا خواند «من که فرزند این سرزمینم/ درپی توشه‌ای خوشه‌چینم» اسفندیار رحیم‌مشایی بدون اطلاع قبلی در این مراسم حاضر شد و مانیتورهای سالن اجلاس سران، ورود او همراه با این قسمت از تصنیف را به هنرمندان حاضر اعلام می‌کرد و تلاش شد تا با فراهم‌آوردن فضایی احساسی-حماسی، مشایی جای بیشتری در دل هنرمندان بیشتر باز کند.

  Comments ()
کمدین‌های ایرانی هم افسرده‌اند؛ نه؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره دوم هفته نامه حاشیه

خندوهناکی!


زندگی هنرمندان همیشه زیرذربین‌هایی است که البته خیلی دقیق و شفاف نیستند. آن‌ها همواره بر چهره‌های‌شان نقاب‌هایی دارند و نمی‌خواهند حتی بعد از مرگ‌شان کسی از زندگی‌شان خبر داشته باشد. همه البته می‌خواهند بگویند ما خوب‌وخوش‌ایم و حال می‌کنیم و هیچ مشکلی نداریم.

این‌که هنرمندان بیش از بقیه جامعه در معرض افسردگی هستند شاید بخشی‌اش به شرایط کاری نامطمئن و سیاست‌های متغیری مرتبط است که هر روز با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند و بخشی هم مسائل و دغدغه‌های درونی است که آن‌ها را به سمت نوعی دو‌گانگی پیش می‌برد. شاید این حالت در طنزپردازان امکان بیشتری  برای خودنمایی داشته باشد. ولی چرا اساسا یک بازیگر طنز ممکن است افسرده باشد؟

مهران رجبی کاملا مخالف است و می‌گوید: «من از اساس این حرف را قبول ندارم. مگر می‌شود کسی بتواند میلیون‌ها نفر را بخنداند ولی خودش افسردگی داشته باشد؟ این یعنی جمع چیزهای متناقض که محال است. یادم می‌آید یک روز از حسین پناهی پرسیدم ماجرای این که گفته‌ای چیزهایی درباره زندگی‌ام هست که بعد از مرگ‌ام می‌فهمید چیست؟ پناهی خندید و گفت: از بس که خبرنگارها دست از سرم برنمی‌دارند، این را گفتم بلکه بی‌خیال‌ام بشوند.» رجبی می‌افزاید‌: «من فکر می‌کنم مهران مدیری خالی می‌بندد. حتما او هم می‌خواسته از شر سوالات نجات پیدا کند وگرنه مهران مدیری کجا و افسردگی کجا!؟ اما درباره دیگرانی که اسم می‌آورید من می‌توانم بگویم یکی‌شان کلا مریض است یعنی من از وقتی او را می‌دیدم مریض بود. رسما مریض بود. باور کنید من قیافه این آدم را که می‌بینم گریه‌ام می‌گیرد یا کس دیگری که چندوقت توی بیمارستان بود و همه می‌گفتند افسردگی دارد اما واقعیت این بود که این دوست عزیز، مشکل اعتیاد داشت و این باعث شده بود که مردم این‌طور فکر کنند که افسردگی دارد یا... .»

مریم امیرجلالی هم تقریبا نظراتی شبیه مهران رجبی دارد. امیرجلالی می‌گوید: «طنز یعنی شادی و اصلا ممکن نیست که کسی که باعث شادی می‌شود خودش آدم شادی نباشد». امیرجلالی مثلا به سلامت روانی خودش نمره خوب می‌دهد و می‌گوید: «مشکلات شخصی همیشه وجود دارد ولی من از همه‌چیز راضی‌ام و حال خوبی هم دارم. اما جواب سوال شما برای من سخت است.»  چند هنرمند دیگر هم که سعی کردیم این مساله را با آن‌ها طرح کنیم، یا به‌نوعی شانه‌خالی کردند یا گفتند نه این‌ها، شایعه است و واقعیت ندارد.

 مجید صالحی اما می‌گوید: «امسال، سال سختی بود. برای همه سال سختی بود. گرانی و فشارهایی که بر مردم در یک‌سال اخیر وارد آمد تا زلزله آذربایجان. این‌ها همه واقعا عرصه را بر همه تنگ کرد. خیلی از ما درگیر این تلخی بودیم. اما نمی‌دانم می‌توانیم این‌ها را افسردگی بنامیم یا نه. اما واقعا سال سختی بود ما فقط سعی کردیم کمی از درد مردم کم کنیم. این‌که در خلوت ما چه اتفاقاتی می‌افتد فدای سر مردم!»

مجموعه «ساعت خوش» سال 73 و 74 شرایط و سبک طنز تصویری در ایران را تغییر داد و چهره‌های شاخص اما جوانی به این عرصه معرفی کرد،اما در آینده، مساله افسردگی در میان دست‌اندرکاران این مجموعه به‌نوعی همه‌گیر می‌شود؛ از کارگردان مجموعه، مهران مدیری، گرفته تا داود اسدی، بازیگر و نویسنده این مجموعه، که در نهایت سال 84 به‌دلیل سکته قلبی در منزل‌اش فوت کرد- آن هم در 38سالگی. اولین حاشیه‌ای که برای این بازیگران پیش آمد ممنوع‌التصویرشدن‌شان بود که شادی آن‌ها را به سکوتی مدت‌دار تبدیل کرد و همان شهرت یک‌شبه برای آن‌ها عاقبت خوشی نداشت.

 با این حال، باز بسیاری این شکل از افسردگی در میان بازیگران طنز را منکر می‌شوند و حتی وقتی مهران مدیری در جایی به مشکل افسردگی‌اش اشاره می‌کند نه کسی باور می‌کند نه انگار برای کسی مهم است. اما هرچه سعی کنیم نادیده‌اش بگیریم باز از جایی سربلند می‌کند؛ یک‌روز «مجید قناد»، مجری برنامه کودک، را در خیابان می‌بینید که بلندبلند با خودش حرف می‌زند و یاد آن شعر حافظ می‌افتید که «با دل خونین، لب خندان بیاور همچو جام». گاهی وقت‌ها کافی است تا فرصتی برای یک فرد معمولی پیش بیاید تا از نزدیک شاهد غیرمعمول‌بودن شرایط روحی برخی طنزپردازان باشد.

 

مهران مدیری: مردی که اصولا خیلی کم می‌خندد. در را به روی خودش می‌بندد و حریم خیلی شخصی‌ای دارد تا جایی‌که فقط دوستانی خاص حق ورود به دفترش در خیابان فرشته تهران را دارند. مهران مدیری انگار آن‌قدر خندیده و خندانده و آن‌قدر در برابر ناملایمات هزارچهره‌ها و دوهزار‌چهره‌ها ایستاده که دیگر چیزی برای خندیدن و شادبودن در او پیدا نمی‌شود. مردی که در گذشته از نظر مالی آن‌چنان پشتوانه‌ای نداشته اما به‌جایی می‌رسد که عطر چندصدهزارتومانی‌اش را روزی هزاربار به رخ دیگران می‌کشد تا شاید این‌طور خلأهای‌اش نمود بهتری پیدا کند. خودش یک‌بار در جشن مجله «دنیای تصویر» گفته بود: «می‌گویند من آدم غمگینی هستم. خیلی وقت‌ها درست است. در طول روز غمگینی به شادی‌ام می چربد. به‌قول یکی از دوستان، غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. می تواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند».

 

نصرالله رادش: در گذشته‌ای نه‌چندان دور مدتی در بیمارستان بستری بود و در طول مدت درمان همسرش نیز با برگه تقاضای طلاق حال‌اش را وخیم‌تر کرد. همه این‌ها دست‌به‌دست هم داد تا رادش چندسالی از عرصه تصویر دور باشد و حتی هیچ علاقه‌ای هم به برگشتن به این فضاهای، به‌قول خودش، «مسخره هنری» نداشته باشد و اگر دغدغه مالی نبود شاید کار دیگری پیش می‌گرفت. اما این‌که «به‌طور ناجوانمرادنه» در بدترین شرایط روحی از همه سو طرد شد، تنفرش را از فضای هنر و هنرمندان چندین برابر کرد. نصرالله رادش که هیچ‌وقت نمی‌شود صورت تکیده‌اش را نادیده گرفت، به این باور رسیده است که گذشته برنمی‌گردد. رادش نمونه انسانی است که اندوه‌اش قابل لاپوشانی نیست.

 

بهنوش بختیاری: برخلاف ظاهرش، اغلب با اندوه‌ناکی‌اش دست‌وپنجه نرم می‌کند و جزو آن دسته از هنرمندانی است که مرتب با روان‌شناس در ارتباط است. بهنوش زندگی پیچیده‌ای دارد که از درگیری با همسر سابق‌اش ریشه می‌گیرد. شاید یکی از دلایل این پریشانی سال‌های اخیرش البته مشکلاتی است که خواهرش برای خانواده بختیاری به‌وجود آورده است. دو فرزند بهناز بختیاری به‌دلیل افسردگی حاد مادرشان، یشتر اوقات در خانه پدربزرگ زندگی می‌کنند.

 

مهران غفوریان: او اغلب حال خوشی ندارد؛ همه می‌دانند که شکست پروژه‌های‌اش حال او را بدتر کرد. اما هرگاه صحبت‌هایی از این دست به میان آمده مهران غفوریان تکذیب کرده است. اما این مهران همان مهران غفوریانی است که مردم در ذهن دارند؟ این مهران الکی می‌خندد. واقعی نمی‌خندد. خودش دیگر مثل پسته‌های خندان مغازه‌اش نیست. حق هم دارد که افسرده باشد. با سریال‌های ضعیفی که برای تلویزیون ساخت این روند شاید خیلی غیرطبیعی نباشد. اما این‌که آدم بشنود مهران غفوریان یکی از خیابان‌های تهران را در شرایط نامساعد روانی بند آورده و با حضور پلیس قضیه رفع‌ورجوع شده، چیزی بیشتر از یک افسردگی ساده است.

 

  Comments ()
چرا کلاه‌قرمزی دیده شد و «آب پریا» نه؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره دوم هفته نامه حاشیه

«کلاه‌قرمزی» برنامه‌ای است که در حال شکل‌دادن به یک سنت است، حتی اگر به تکرار افتاده باشد؛ باید همین‌طوری سر یک موقع بیاید و برود؛ تشکیل سنت، ازجمله و به‌خصوص نیازمند تکرار و تکرار است. پیشنهادهایی شاید آن را سال آینده بهتر از امسال کند اما قطع یک سنت نمایشی، چه توجیهی دارد؟ آن هم وقتی طرفدار دارد، می‌خنداند، آگهی جذب می‌کند و اقتصاد دارد. بی‌شک اگر گروه سازنده و چهره‌های اصلی آن به این فکر باشند و البته مطمئن از این‌که سال آینده هم برنامه دارند، یک‌سال برای تولید سریالی سیزده تا پانزده قسمتی، زمانی خوبی است. اما اصلا نمی‌فهمم چرا برخی می‌گویند این برنامه باید قطع شود؟ مثلا چون براساس همه فنون و قواعد دراماتیک نیست؟ خب می‌توان بهبودش داد ولی چرا با بی‌ا‌عتنایی به اقتصاد مخاطب و مهم‌تر از آن، بی‌اعتنایی به تشکیل یک سنت و نهاد نمایشی، قطع‌اش کنیم؟ اتفاقا کاش کلاه‌قرمزی سال دیگر قوی‌تر از امسال و حتی شده در حد همین امسال به تلویزیون بیاید ولی قطع نشود. خواندن تاریخ تولید و تداوم سریال‌های کلاسیک مثلا در بی‌بی‌سی یا رسانه‌های دولتی و نیمه‌دولتی دیگر و حتی خصوصی جهان، و درک این نکته که چگونه با تکرار و اصرار، به یک هویت بدل شدند، بد نیست.

مهمترین کار کلاه‌قرمزی همین‌است‌که ملت را می‌خنداند؛ کم چیزی نیست که در تلویزیون ما بی‌آن‌که به گروه‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی بیرون از نظرگاه مدیران سازمان توهین کنی، ملت را بخندانی. قبول دارم کلاه‌قرمزی با شتاب تولید می‌شود اما بی‌فکر تولید نمی‌شود قرار نیست همه‌چیز در تولید با پرنسیب‌های فنی-هنری نخبه‌گرایانه تطابق داشته باشد؛ بخشی وسیعی از برنامه‌های رسانه هایی با پخش وسیع(broad cast) باید عامه‌پسندانه باشد و دقیقا مطابق میل عمومی مخاطب، ورنه اقتصاد رسانه ول‌معطل می‌شود. همه‌چیز در تولید نمایشی در رسانه عمومی نباید و نمی‌تواند براساس فهرستی از تعاریف و دسته‌بندی‌های ازپیش‌تعیین‌شده پیش برود؛ مثلا چه ایراد دارد که یک‌سری عروسک که روزگاری کارکرد سرگرم‌کننده‌شان برای نسلی خاص از کودکان تعریف شده بوده، در قراردادی نانوشته اما اصطلاحا عرفی، هم‌پای همان نسل پیش بروند و روی حساسیت‌های طنز همان نسل سرمایه‌گذاری کنند و به برنامه بزرگسالان بدل شوند؟ ما باید باور کنیم که مردم عام، مخاطبان broad castها، تلویزیون نمی‌بینند که فلسفه بفهمند یا ارشاد شوند یا اصلا چیزی یاد بگیرند، بلکه پای آن می‌نشینند که سرگرم شوند؛ همین و بس. حالا این، هنر تولیدکنندگان است که با شگردی حرفه‌ای پیام‌های ایدئولوژیک(در معنای عام کلمه) و فرهنگی مدنظرشان را در لا‌به‌لای تولیدش بگنجاند بی‌آن‌که به اقتصاد مخاطب آسیب رساند یا در رقابت جذابیت ببازد. بدین‌اعتبار اگر کلاه‌قرمزی بازهم دیده می‌شود و کار فاخر مرضیه برومند، «آب پریا» دیده نشد، نه از توطئه‌ای نشان دارد نه از فهم پایین مخاطبان و نه خصوصا، از خوب یا بد بودن یکی از این دو اثر حکایت می‌کند، بلکه منتج است از قاعده حاکم بر تولید در رسانه‌های عام. مثلا اگر کلاه‌قرمزی به تبلیغات نیازی ندارد و بی‌هیچ‌اراده‌ای تبلیغ می‌شود اما برنامه تازه‌رسیده و خاصی همچون کار مرضیه برومند به تبلیغ نیاز دارد و باید روی آن مانور شود و مزیت‌های‌اش به رخ کشیده شود، یا کارگردان و هر چهره شاخص کار، باید پیش از شروع کار مصاحبه، و ایده اصلی کار را ترویج کند و به‌زبان ساده جا بیندازد.

 

 

 

 

  Comments ()
Recent Posts سایت هفته نامه حاشیه مصاحبه جدی با مردی که شوخی دارد رونمایی از مجری مناظره کاندیدا های ریاست جمهوری توسط حاشیه+تکمیلی گفتگوی هفته نامه حاشیه با رضا صادقی داستان مجسمه‌هایی که بیشتر از مجسمه بودند! شماره نهم حاشیه منتشر شد نامه علی مطهری به رهبر انقلاب در مورد ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی ما فال مشایی را گرفته ایم پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی:انصراف بده جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه
My Tags حاشیه (۳٢) انتخابات (۱۱) شماره اول (٧) شماره دوم (٦) شماره سوم (٦) شماره هشتم (۳) شماره ششم (۳) شماره هفتم (۳) شماره نهم (٢) شماره پنجم (٢) جاده خاکی (٢) مشایی (٢) نظرسنجی (٢) هنرمندان (۱) مناظره (۱) یارانه (۱) طنز (۱) زلزله (۱) هاشمی (۱) سرگرمی (۱) بوشهر (۱) فال (۱) متادون (۱) سگ (۱) لاریجانی (۱) شورای شهر (۱) آی تی (۱) مجسمه (۱) کره شمالی (۱) رضا صادقی (۱) کهریزک (۱) رسوایی (۱) مسعود ده‌نمکی (۱) علی مطهری (۱) قدیری ابیانه (۱) منصور ضابطیان (۱) کلاه قرمزی (۱) مسعود فراستی (۱) فواد صادقی (۱) مارگارت تاچر (۱) شماره یازدهم (۱) محمدغرضی (۱) عسل بدیعی (۱) آلماتی (۱) جمشید بسم‌الله (۱) کیم جونگ اون (۱) آب پریا (۱) زاپاس المشایی (۱) جم‌تی‌وی (۱) افسردگی هنرمندان (۱) خندوهناکی (۱) این دماغِ جذاب (۱) نوار 8 میلیونی (۱) سخنرانی طولانی (۱) بهروز وثوقی راد (۱)
My Friends   باشگاه مدیران و متخصصان My Pardis