گروه نویسندگان حاشیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) گروه نویسندگان حاشیه
Previous Months Home Archive امرداد ٩٢ خرداد ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ More ...
      حاشیه... ("حاشیه" یک هفته نامه فرهنگی٬اجتماعی و البته سیاسی است.)
مصاحبه جدی با مردی که شوخی دارد by: گروه نویسندگان حاشیه

گفت و گوی انتقادی «حاشیه» با پدیده انتخابات، محمد غرضی-مطلب منتخب از شماره یازدهم هفته نامه حاشیه

 

مطمئنا یک از پدیده های انتخابات دور یازدهم ریاست جمهوری سید محمد غرضی وزیر سابق پست و تلگراف و تلفن و نفت است که برخلاف تمام انتظارها توانست تایید صلاحیتش را از شورای نگهبان دریافت کند. البته همان ابتدا اعلام کرد ابدا قصد ندارد هزینه ای صرف تبلیغات بکند و ستادی برپا کند و بر سر حرفش هم تا به امروز ایستاد. به گفته پسرش در تمام این مدت فقط پول یک بلیت پرواز به اهواز را پرداخته اند و آن هم صرفا به خاطر این بود که هزینه بنزین این مسافرت بیشتر از هزینه مسافرت هوایی بوده است. البته تایید صلاحیت محمد غرضی تنها دلیل برای اینکه در کانون توجهات قرار بگیرد نبود. صحبت های عجیب وی بسیار بحث برانگیز شد. به همین دلیل به سراغش رفتیم و درباره حرف هایش توضیحات بیشتری خواستیم.

 

بگذارید از دوره وزارت شما شــروع کنیم. با وجود اینکه شما تاکید زیادی به مساله مبارزه با فساد مالی دارید ولــی در دوره وزارت شما در پســت و تلگراف فساد اقتصادی و مدیریتی گسترده ای اتفاق افتاد. چه تضمینی اســت کــه اگر رئیس جمهور بشوید دوباره اتفاق نمی افتد؟

 چه فســادی؟ خیر در دوره من به هیچ عنوان همچین اتفاقی رخ نداده است.

 یعنی می خواهید بگوید دادگاهی که به دلیل مدارکی که مهدی نصیری منتشــر کرد و به دادگاه ارئه کرد وجود نداشــت؟ در آن دادگاه هیات منصفه دلایل ایشــان را محکمه پسند اعلام کرد و گفت: «نشریه صبح دروغ ننوشته و به همین دلیل جرمی متوجه آنان نیست؟

نه در این دادگاه ما ثابت کردیم که هیچ گونه فسادی چه در مدیریت و چه در مســائل اقتصادی اتفاق نیفتاده. شــما حتی می توانید بروید فیلم ده نمکی های خانم پگاه آهنگرانی را ببینید. دراین فیلم بخشی از دادگاه هست که بنده به ده نمکی و نصیری می گویم که می دانم شما چه بلایی می خواهید سراین مملکت بیاورید. گفتم من می دانم شما از کجا خط می گیرید و... اتفاقا نشریه صبح جریمه شد.

 آن جریمه که اصلا ربطی به موضوع دادگاه نداشــت. اتفاقا هیات منصفه دلایل ایشان را محکمه پسند اعلام کرد و گفت: نشریه صبح دروغ ننوشته و به همین دلیل جرمی متوجه آنها نیست اما به دلیل اینکه یک کاریکاتوری از شما کشیده بود 300هزار تومان جریمه شد. یعنی می خواهید بگویید تاریخ تحریف شده و واقعیتی که در دادگاه اتفاق افتاده ثبت نشده؟

 نه ولی احساس می کنم بخشی از واقعیت بیان نشده. هیچ یک از مدیران من متهم به فساد نشدند. حداقل تا جایی که من در جریانــم ایــن اتفاق نیفتاده.اتفاقا در همان دوران بود که آقای  سعید مرتضوی که در آن زمان ریاست شعبه ۹دادگاه عمومی تهران را به عهده داشــتند با من تماس گرفت و خواهش کرد که نصیری را ببخشم. نصیری و ده نمکی زمانی تبرئه و جریمه  نقدی شــدند که ما رضایت دادیم. هیچ حکمی در 16ســال وزارت من برای من و مدیرانم از طرف هیچ ارگانی صادر نشده.

 به هرحال این مساله جور دیگری در تاریخ ثبت شده و این حرف های شما با تاریخ تناقض دارد. بگذریم. شما در صحبت های اخیرتان به این مساله اشاره کردید که در تمام طول عمرتان فقط دوفیلم گاو وکلاه قرمزی را دیده اید. فکر می کنید با این تفاسیر شناختتان نسبت به سینما که یکی از مهم ترین صنعت های کشور است، کافی است؟

 ببینید، من نظرم درباره این مقوله و به طور کلی فرهنگ این اســت کــه به طور مثال فیلمســاز اثر خود را بســازد. اگر مخاطب جــذب کرد که موفق شــده وگرنه ما هیچ گونه حمایتی نمی کنیم. من پول نمی دهم که کســی فیلمی بســازد که صرفا از نظر خودش ارزش دارد و مخاطب پسند است. من پول نمی دهم به کســی که برای من یا به نفع دوســتانم فیلم بسازد. به نظر من هنرمنــد خــودش باید برود و مخاطب اثرش را جذب کند. به طورکل در کار فرهنگ دخالت نمی کنم.

 دخالت؟ شما دارید از زیرحمایت از سینما شانه خالی می کنید. اینکه هنر مورد حمایت قرار بگیرد که دخالت نیست.

ببینید، این جوری ماجرایی پیش می آید به اســم رانت. فکر کنید بنده می خواهم یک کمکی به ســینما بکنم و شــما به عنوان فیلمساز پیش من می آیید. امثال شمای فیلمساز زیاد هســت، حالا من به شــما کمک کنم یا به فلان فیلمسازی که سراغ من آمده؟

 این مثال شما اصلا درست نیست. منظور ما هم این نیست که شما تبعیض قائل شوید ولی می توانید یک بودجه کلی برای سینما در نظر بگیرید تا همه اهالی سینما یا هر هنر دیگری ازش استفاده کنند.

 بله البته منظور ما هم همین است. می گویم به شخص خاص سوبسید داده نمی شود و اگر قراربه پرداخت باشد به همه پرداخت می شود. سینما زیر مجموعه دولت است و باید حمایت بشود ولی این مســاله یک کار عمرانی محســوب می شود. من هم با نظر شما موافقم. منظور من این است که نمی خواهم مثل الان باشد که فلان کس به دلیل ساخت یک یا دو فیلم بشود رئیس و دوســتانش بشــوند فیلمساز و مخالفانش هم یا ممنوع الکار یا سانســور بشــوند.این مساله اصلا در برنامه هایم نیست و به هیچ عنوان در دعواهای بین دوستان و دشمنان این حوزه هم دخالت نمی کنیم. ما مسوول مشخص می کنیم و خودمان را کنار می کشیم.

 از مســاله هنر کــه بگذریم، شــما در صحبت هاتــان ورزش را بی فایده و تخریبی معرفــی کردید. امکانش هســت درباره این موضوع کمی توضیح بدهید؟

 من فکر می کنم حرف هایی که گفتم درســت منتقل نشــده و رســانه ها شــیطنت کرده اند.ببینید، من گفتم نباید بودجه از دولت دریافت بکنند و همه آن را صرف فوتبال بکنند و برای بازیکنــی که 100 میلیون تومان هم ارزش نداشــته باشد، میلیاردی هزینه می کنند و تمام ورزش های محلی و سنتی و حتی دیگر ورزش ها مغفول می شوند. من این رانت را از بین می برم. من به هیچ کس اجازه نمی دهم کــه رانتــی ایجاد کنــد و به تعداد خاصی از اطرافیانش امتیازهای مالی بدهد.

 شما فکر نمی کنید تغییر و تحول این چنینــی در یک مدت زمان کوتــاه اگر انجام بشود، ممکن است مشکلات بزرگی برای ساختار فرهنگ، هنر و ورزش ما ایجاد کند؟

 نه. این ساختار نیست. اینها همه دزدی است. چه ساختاری؟ ساختار زمانی است که نتیجه مثبت بدهد. ولی ما در سینما، ورزش و حوزه های از این قبیل مشــکل زیاد داریم. پس باید کل این سیستم را جمع کنیم و تغییر بدهیم تا بتوانیم نتیجه مثبت بگیریم. ما فقط از کسانی حمایت می کنیم که برای ما افتخارآفرین باشــند و باعث پیشــرفت بشوند. چرا لیگ دسته یک فوتبال کشــورمان همه صنعتی هســتند و از پول دولت استفاده می کنند و از طرفی به تیم های محلی توجه نمی شود؟

من هم قبول دارم حرف شــما را ولی اگر بخواهیم این تحول را در یک زمان کوتاه اجرا کنیم، ممکن است بازخورد مناسبی نداشته باشد و این حوزه ها لطمه شدید ببینند.

 شــما که نمی خواهید این کار را بکنید. ما می خواهیم انجام بدهیم و خودمان هم می دانیم باید چه کنیم.

 خب مساله همین است. بگویید راهکارتان برای این به اصطلاح معضل چگونه است؟

 راهکار این است که این روش ها به درد نمی خورد. باید جمع بشــود و هرجا که رانت خواری باشــد باید جلوگیری کنیم. چون هم تورم زا اســت، هم ضد عدالت اســت و همچنین بی فایده و به درد نمی خورد.

 صحبت شما جواب حرف های من نبود. من از شما راهکار خواســتم. به صحبت شما در مسجد احمدیه نارمک می خواهم اشاره کنم که شما گفته بودید، بســاط ساز و تنبک را جمع می کنید. منظورتان از این صحبت چی بود؟

 من منظورم ساز و تنبکی بود که به اعتیاد وصل است. ببینید شما یک هنری دارید و زمانی که از لحاظ مالی و اجتماعی به غنایی برسید،بعد می روید سراغ هنر. یک دسته هستند که قبل ازا ینکه به این جایگاه اجتماعی و مالی برسند،به سراغ موسیقی می روند و کم کم به اعتیاد رو می آورند. یعنی هنر متعالی را باید ترویج بدهیم و هنرهای آمیخته با فساد را جمع می کنیم.

 خب از مساله ورزش و فرهنگ بگذریم و به سراغ اقتصاد برویم. در حال حاضر ما با بدهی 900هزار میلیاردی روبه رو هســتیم و سال  نخست ریاست جمهوری به قطع سال سختی است و احتمال افزایش تورم هســت. چه راهکاری برای حل این مشکل و پرداخت بدهی ها دارید؟

مــن در این رابطــه ذهنیتم این طوری اســت کــه به انــدازه درآمــدم هزینه می کنم. می گویند مهلت به شــرع لازم  اســت. الان ما ۹00هزار میلیارد بدهی داریم 100هزار میلیارد هم اضافه بشود. ولی نمی آیم جیب مردم را خالی کنم و  بروم اسکناس چاپ بکنم تا آن ۹00هزار میلیارد را بکنم 800هزار میلیارد. وقتی که تثبیت شد و پول ملی جایگاه خود را پیدا کرد آن موقع شــروع می کنم به تحرک بیشــتر و درآمد بیشتر.این گونه از درآمد بدهی ها را صاف می کنم، طوری که تغییر نرخ ارزش پول تثبیت بشــود.اینها که طلبکار هســتند، همه امت این کشــور هســتند و آنها هم نمی خواهند پولی که می گیرند ارزشش کاهش پیدا کند.

 به عنوان آخرین سوال شما حزبی نیستید قبول، ولی درکشوری که دوجریان فکری دارد و البته یکی از آنها غالب است، داشتن حمایت آنها خیلی مهم اســت و کمک می کند. چرا آنقدر اصرار دارید که خودتــان را از آقایان  هاشمی رفســنجانی و خاتمی جدا کنید؟ این همه تاکید به چه دلیل است؟

 کدام جریان غالب است؟

 قطعاا صولگرایی...

نه اصلا غالب نیست عزیز دلم. اینکه تعداد کاندیداهایشان زیاد اســت که به معنی قدرت نیســت.اتفاقا بیانگر شکست اســت.نشــان دهنده استیصال است. مرد حسابی اینکه من خودم را بزک کنم و بگویم توانمند هستم که باور نمی کنید. هر دو این گروه ها دولت را داشــتند، مجلس داشــتند، حزب داشتند ولی الان هیچ اعتبار اجتماعی ندارند. من نیازی به اینها ندارم. قدرت من از مردم می آید. باید با رای مردم زندگی کنیم نه با قدرت.

  Comments ()
رونمایی از مجری مناظره کاندیدا های ریاست جمهوری توسط حاشیه+تکمیلی by: گروه نویسندگان حاشیه

اختصاصی حاشیه


نخستین مناظره تلویریونی کاندیداهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری فردا (جمعه) 10 خردادماه با حضور هشت داوطلب انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌شود.این برنامه فردا ساعت 16 به صورت زنده از شبکه اول سیما روی آنتن می‌رود.و اما مجری این مناظره کسی نیست به جز آقای محمدجعفر خسروی.از چندی پیش همه در پی این بودند که بفهمند مجری این برنامه کیست.آقای ضرغامی هم هروقت در مقابل این سوال قرار گرفت زد تو جاده خاکی و با شوخی و خنده قضیه را پیچاند.حتی شایعه شد که خود ضرغامی مجری مناظره ها خواهد بود.اما حاشیه با توسل به منابع موثقی!!! که دارد فهمید که قرعه به نام مجری نچندان محبوب تلویزیون (حتی در بین خود تلویزیونی ها)که خیلی هم احساس خود لری کینگ بینی دارد افتاده تا مناظره بین کاندیداها را برگزار کند.

این هم سابقه فعالیت ایشان:

محمد جعفر خسروی گوینده رادیو و مجری تلویزیون

محمد جعفر خسروی گویندگی را از سال ۶۱ در رادیو مشهد.آغاز کرد و تا سال ۷۵ در صداوسیمای خراسان به عنوان گوینده،گزارشگر، تهیه کننده و سردبیر فعالیت کرد و سپس به تهران آمد.

در رادیو تهران،رادیو جوان و رادیو پیام گویندگی کرده است.

او مجری برنامه روز از نو  و دو قدم مانده به صبح است.

تکمیلی: اجرای مناظره ها امسال با سه مجری برگزار می شود.بر این اساس مرتضی حیدری مجری مناظره اقتصادی٬حسن سلطانی مجری مناظره سیاسی و محمدجعفر خسروی هم مجری مناظره فرهنگی می باشد.

  Comments ()
گفتگوی هفته نامه حاشیه با رضا صادقی by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره هشتم هفته نامه حاشیه

خبری از انصاف نیست


رضا صادقی یک سال ونیم با سکوتش اعتراض کرد تا بالاخره بتواند حقش را بگیرد. حقی که خیلی ناچیز بود؛ این‌که برای دل خودش بخواند. او برای ما از نا‌عدالتی‌ها و آدم‌های کوچکی گفت که دنیای موسیقی ایران را قبضه کرده‌اند تا مثل خودشان کوچک بماند.

 

 

*تا اواخر دهه 70 وزارت ارشاد برای خواننده شدن مراحل و تست‌هایی را پیش روی هنرجویان می‌گذاشت که بعد از گذر از این مراحل تازه یک فرد می‌توانست اقدام به خواندن کند اما این مراحل برداشته شد و نتیجه‌اش این شد که سیل عظیمی از خوانندگان وارد بازار موسیقی شدند. آیا در این بازار شلوغ همه چیز به مساوات و بر اساس توانایی تقسیم می‌شود؟

من موافق بودم که این مراحل برداشته شود و همگان بیایند؛ احساس می‌کردم با این حرکت نوعی فضای فکری و فرهنگی موسیقیایی هم در مملکت جاری می‌شود که مردم مجوز پذیرش فلان صدا یا بهمان موزیک را می‌دهند ولی متاسفانه اذهان مثل همیشه دچار بن‌بست هستند. ما ورودی خوبی در موسیقی سرزمین‌مان داریم اما خروجی‌مان صفر است و البته گاهی هم می‌بینیم ورودیمان هم به صفر و حتی به زیر صفر می‌رسد؛ طوری‌که تولیدات زیر خط استاندارد جهانی را می‌پذیریم و برایش دست می‌زنیم، حتی الگوبرداری می‌کنیم و این حرکت ادامه پیدا می‌کند. این رویکرد خوب بود اگر با این اتفاق، فرهنگ موسیقیایی هم در جامعه جاری می‌شد و مردم موسیقی را بیشتر می‌فهمیدند ولی وقتی که نیفتاد، شد بلای جان و به نظر من بعد از آن دیگر اتفاق خوبی نیفتاد.

اما اینکه رضا صادقی کجای این وضع قرار دارد، باید بگویم هیچ جایش. نه رضا صادقی نه صادق رضایی و نه هیچ یک از دوستان خوبی که در این آشفته بازار حرکت می‌کنند اقبالی ندیده‌اند.من بعد از 20 سال کار موسیقی که 10سالش به‌صورت رسمی بوده و طی آن در کنار آدم‌های بزرگی بودم، هنوز هم فرصتی برای کسانی یا مجموعه‌ای هست که جلوی خواندن من را بگیرند و من نتوانم کارم را ارائه کنم. اگر امروز من و امثال من با سابقه کاری که داریم و البته با لطفی که خدا و مردم به ما داشته‌اند، نتوانیم کار کنیم و در کنار مردم باشیم، بدون تعارف کسی یا کسانی خواهند آمد که فضا را پر می‌کنند و در نتیجه من به رکود دچار می‌شوم و البته به یکسری پیشرفت‌های محدود در دنیای پاپ. انصافا من به حقم نرسیده‌ام. البته به جز محبت مردم، این هم نه به خاطر اینکه شعارم مردم‌سالاری باشد، یک واقعیت است.

چند سال پیش من برای گرفتن جایزه بهترین تیتراژ برای سریال «ارث بابام» و«کوله‌پشتی» به صداوسیما دعوت شدم حتی هنوز لوح تقدیر آن را در خانه دارم اما اتفاق جالبی افتاد؛ آنجا بنا بر دلایلی در برنامه نام شخص دیگری را بردند. آن روز فهمیدم که خبری از انصاف نیست. این اتفاق را الان برای اولین بار تعریف کردم چون تابه‌حال اصلا دلم نمی‌خواست یاد آن بیافتم.

موسیقی من اول حرام بود و بعد مکروه شد. این وسط به من ستاره نمی‌دهند، من هم منتظرش نیستم.

*شما خواننده‌ای هستید که برای گرفتن مجوز خواندن تلاش کردید و خود این دوستان بالاخره به شما مجوز داده‌اند اما باز هم آن نگاه سلیقه‌ای وجود دارد، ریشه این نگاه کجاست؟ چرا ارشاد و گاهی تهیه‌کننده‌ها بنابر سلیقه شخصی خودشان به شما نگاه می‌کنند؟

وقتی که حرف می‌زنی، تبدیل می‌شوی به آدم بد داستان. جامعه ما مظلوم‌پرور است. قرار نیست رضا صادقی آدم خوبی باشد یا قرار نیست همیشه بد باشد. این قضیه را کنار بگذاریم چون به خودم ربط دارد. من الان فریاد رضا صادقی را می‌زنم که یک دهه به طور جدی کنار مردم بود، من از طریق انتشار آلبوم خواننده نشدم؛ مردم «مشکی رنگ عشقه»، «بغض ترانه»، «تو با منی» و... را شنیده بودند، بعد من را دیدند. عکس جلد آلبومم هم با بینی عملی یا ابروی برداشته و این حرف‌ها نبود. من خودم بودم.ولی وقتی الان به این روند نگاه می‌کنم، می‌بینم که در این 34 سال عمری که از خدا گرفتم، 20 سال آن را کاملا صرف موسیقی کردم؛ یعنی فقط 14 سال کودکی کردم آیا حق من این است؟ اگر من با این همه زحمت و عمر که به پای علاقه‌ام گذاشته‌ام، با این مشکلات مواجه هستم، برادرم که بعد از سه سال می‌خواهد وارد این عرصه شود با چه مشکلاتی روبه‌رو می‌شود؟

اینکه چرا برای من این مشکلات پیش می‌آید، فکر می‌کنم به خاطر این است که برخی مواقع و در واکنش به موضوعات خاصی، خیلی‌ها سکوت می‌کنند اما من سکوت نمی‌کنم؛ یکبار در کنسرتم صدای مردم را به خودشان برگرداندم و گفتم اگر تهیه‌کننده‌ها، مقداری طول جیب‌هایشان را کوتاه کنند و بلیت‌ها را ارزان‌تر بفروشند تا همه بیایند، چه می‌شود؟

قیمت بعضی چیزها در ایران بیهوده بالاست، طوری‌که به آرزو تبدیل شده‌اند. سوار هواپیما شدن، زندگی راحت داشتن، اجاره کردن خانه و... آرزو شده؛ حالا کنسرت رفتن هم به آرزو بدل شده؛ خیلی خنده‌دار است.

*شما که درحال‌حاضر برداشت مالی خوبی از هنرت‌ داری، چرا فکر می‌کنی باید اینها را بگویی؟

من خواننده‌ای نیستم که بخوانم. من خواننده شدم که بمانم؛ اگر قرار باشد آدم به خواننده شدنش و صدایش اکتفا کند، خیلی‌ها هستند که صدایشان از من بهتر است، این تفکر من است. وقتی می‌آیم و می‌گویم مشکی رنگ عشق است، نخواستم بیلبورد بسازم. گفتن این جمله به خاطر اعتراض به روندی است که درست نبود و نیست. این خنده‌دار است که چون حساب مالی من پر است، صدایم در نیاید. از آن زمان به بعد، احساس کردم برایم یکسری فضاها ایجاد شد و بعدش هم رسیدم به تمام شدن قراردادم با ایران‌گام. ماجرا این بود که تنها خواسته من این بود که برای خودم کار کنم. این چیز زیادی نبود و نیست؛ خلاف که نکردم. قرارداد من تمام شد و خواستم خودم کار کنم. ولی جواب جالبی شنیدم: «اجازه نمی‌دهیم.» البته صرف‌نظر کردم از اینکه قراردادهای ما از ترکمانچای خنده‌دارتر است.

*چرا؟

یکسری قراردادها آلبومی است و یکسری دیگر سفارشی؛ یعنی اگر قرارداد نبندی اجرا نخواهی داشت. بدون شرح. ولی یکسری قرارداد دیگر هست به نام سالانه. من با شرکت ایران‌گام یک قرارداد سه ساله داشتم که خیلی دوستانه کار می‌کردیم و افتخار هم می‌کردم. الان هم همین‌طور چون برای من خیلی زحمت کشیدند. بعد از آن گفتم می‌خواهم تنهایی به کارهایم فکر کنم و خودم تصمیم بگیرم. متاسفانه بنا به مشکلاتی که بین تهیه‌کننده سابق من و تهیه‌کننده الان من وجود داشت، مسائلی پیش آمد که من اصلا ناراحت نشدم! چون اگر تهیه‌کننده سابق من آن کارها را نمی‌کرد، تعجب می‌کردم. او باید از مواضع شغلی و تجاری‌اش دفاع می‌کرد.

*دقیقا منظور شما از آن کارها چیست؟

اینکه از خواندن ترانه‌هایی که ایشان تهیه‌کننده‌شان بودند، در اجراهایم جلوگیری کند. چیزی که برای من خیلی دردآور بود و هست این است که چرا من کسی را نداشتم که از حقم دفاع کند، چرا حقوق مولفان و مصنفان همیشه تضییع می‌شود؟ مگر من آن آهنگ‌ها را نساختم؟ مگر من عمرم را نگذاشتم؟ اگر یک شرکت پول داده، من هم عمر داده‌ام که با هیچ پولی جبران نمی‌شود. زمانی‌که همه در ماشین‌هایشان نشسته‌اند و با ترانه‌های من و همکارانم حال خوبی دارند، ما در گوشه خانه نشسته‌ایم و به کار بعدی که همان حال را بدهد، فکر می‌کنیم. ولی وقتی پای من برای این قضیه به دادسرا باز شد، یک نفر از ارشاد نیامد بپرسد آیا زبان دادسرا را بلدی؟

داسرا جای من نبود، من درگیر یک کلاهبرداری شدم و شک ندارم باز هم درگیر می‌شوم اما چیزی که دل من را سوزاند، این بود که کسی را نداشتم از من دفاع کند. من همیشه برای رضایت خودم و مردم روی صحنه رفتم؛ هیچ منتی نیست. می‌خواهم بدانم کسانی که متولی هستند چرا این را نمی‌بینند؟ چرا همیشه از شرکتی دفاع می‌شود که همیشه آلبوم دارد اما من که سالی یکبار آلبوم می‌دهم، بی‌دفاع هستم.

*منظورت از «بدون شرحی» که گفتی، این بود که هر کسی در نهایت می‌خواهد از رضا صادقی سود ببرد؟

بله می‌تواند طعنه به تهیه‌کننده و بالاتر از تهیه‌کننده باشد. بگذارید من قسمتی از متن قراردادم را برای شما بگویم: این آثار در زمان حیات و بعد از ممات، امتیازش برای شرکت است. اشکال ندارد؛ بعد از مرگم هم امتیازش مال شما اما این را به من نگو! شاید آن تهیه‌کننده هم نداند این تبصره‌ها چیست، چون وقتی از او پرسیدم، گفت نمی‌دانم وکیل نوشته. به‌هرحال آنها همیشه وکیل دارند. وقتی به آن قراردادها نگاه می‌کنم، کلا دلسرد می‌شوم. تنها دلخوشی‌ام این است که تا زمانی‌که محترم می‌خوانم بخوانم.

* بسیاری از مسوولان لاف حمایت از هنرمندان را می‌زنند؛ مثلا تا یکی از چهره‌ها در بستر بیماری می‌افتد، به عیادتش می‌روند و عکس یادگاری می‌گیرند اما آیا تا‌به‌حال بدون هیچ چشمداشتی از شما حمایتی شده است؟ رئیس‌جمهور مثلا به کنسرت محسن یگانه آمده بود...

نه و مثلا چون می‌دانند من چشمداشتی برآورده نمی‌کنم، کسی به کنسرتم نمی‌آید. دولت من دولت عشق است، اما اگر بخواهم در مورد این سوال حرف بزنم، مغز استخوان می‌سوزد و اگر حرف نزنم دلم می‌سوزد ولی ترجیح می‌دهم چنین جواب تو را بدهم: «دل گفت مرا علم لدنی هوس است/ تعلیمم کن اگر تو را دسترس است/ گفتم که الف گفت دگر هیچ نگو/ در خانه اگر کس است یک حرف بس است.» حرف منم چیه؟ مشکی رنگ عشقه. هنوزم عشق یک رنگ است.

*اگر این فضا عوض شود، این رنگ عوض می‌شود؟

من اصراری به رنگ ندارم. اگر روزی ببینم عوض کردن رنگ لباسم دل کسی را شاد می‌کند، حتما این کار را می‌کنم. چند شب پیش برنامه 90 را می‌دیدم، رحمتی حرف جالبی زد. گفت اگر یک پسری به پدرش بگوید از خانه می‌روم، باباش نمیگه برو، میگه چرا میری؟

مدیران موسیقی نباید منتظر باشند تا ما بگوییم آخ! اینها باید وقتی حتی اندکی هم حال امثال من بد است، بگویند چه شده؟!!

اگر خودت تهیه‌کننده کارهایت باشی مشکلی پیش می‌آید؟

بله مشکل پیش می‌آید. قطعا این اتفاق در سرزمین ما نمی‌افتد و اگر کسی این موقعیت را برای خودش پیش بیاورد مطمئنا فقط در یک مدت کوتاه می‌تواند سالم بماند. قراردادها باید بین شخص حقوقی با شخص حقوقی باشد. قرارداد حقیقی با حقوقی برای احقاق حق مشکل پیدا می‌کند.

*پس یک مافیای موسیقی وجود دارد که اذیت می‌کند؟

من منتظر همین کلمه بودم وقتی به یک نفر که آفتابه دزد است بگویی شاه دزد ابرو بالا می‌ندازد. اینها مافیا نیستند. این‌جوری اسم مافیا هم خراب می‌شود. ما زود تسلیم شدیم و این اتفاق‌ها افتاد. هیچ کسی فکر نمی‌کرد من یک‌سال‌ونیم سکوت و مبارزه می‌کنم و من با کفش‌های آهنی چنین کردم. لطفا این آدم‌های کوچک را بیهوده بزرگ نکنید. بزرگان دنیای موسیقی، اهالی موسیقی هستند.همه جای دنیا، تهیه‌کننده به دنبال خواننده است؛ درست برخلاف روال اینجا. اتفاقاتی که برای من افتاد، خیلی نگرانم کرد؛ طوری‌که اگر زمانی وصیت‌نامه بنویسم، حتما تاکید می‌کنم بعد از من آثارم را دست کسی بدهند که بداند با دنیای فکری من چه می‌کند.

*شما هم شنیده‌اید که می‌گویند خواننده‌های زیرزمینی اگر با ستادهای انتخاباتی همکاری کنند، یک‌شبه مجوز می‌گیرند؟

خیلی‌ها با هزار ترفند وارد می‌شوند و فکر می‌کنند ماندنی هستند اما نهایتش چندماه است. بعد سی‌دی‌هایشان از ماشین‌ها بیرون ریخته می‌شود و دوباره فرهاد و فریدون فروغی گذاشته می‌شود.‌ مجوز دادن در این شرایط خیلی ساده است. اما مهم این است که همین هنرمندان چطور از مردم مجوز بگیرند. اما در این قهقرای بی‌فرصتی اگر دوستانی که بعضی‌هایشان فوق‌العاده هستند، بتوانند از این فرصت استفاده کنند؛ چرا که نه؟ بعد همه توسط مردم غربال می‌شوند.

  Comments ()
داستان مجسمه‌هایی که بیشتر از مجسمه بودند! by: گروه نویسندگان حاشیه

آیا رد صلاحیت مشایی از مکزیک آب می‌خورد؟


سیامک کریمی-«سازمان میراث فرهنگی» از آن سازمان‌های مشکل‌دار دولت احمدی‌نژاد است. به‌ویژه در دولت نخست او در سال‌های 84 تا 88 که «اسفندیار رحیم مشایی» ریاست این سازمان را برعهده داشت. در این سال‌ها، سازمان میراث فرهنگی عهده‌دار همایش‌ها و ماموریت‌هایی بود که یا از سوی مخالفان اصولگرای این دولت، به «ماموریت‌ها و همایش‌های خلاف شأن اسلام» تعبیر می‌شد یا اگر در سال‌های قبل، دولت اصلاحات تنها بخش‌های کوچکی از آن همایش‌ها را به اجرا در می‌آورد، به سرعت از سوی نزدیکان و همفکران محمود احمدی‌نژاد که در آن سال‌ها در برابر اصلاح طلبان صف کشیده بودند، «خدشه‌دار شدن دستاوردهای نظام» لقب می‌گرفت. به همین دلیل، پربیراه نیست که نزدیک‌ترین حلقه به محمود احمدی‌نژاد را «حلقه تناقض» می‌نامند. شاید اوج این تناقض را هم باید زمانی دانست که «رادیو پیام» به ریاست اسفندیار رحیم مشایی در اواخر دهه 70 برای نخستین بار موسیقی‌هایی غیر ‌از موسیقی سنتی را وارد عرصه رسمی صداوسیما کرد اما در همان حال جهت‌گیری‌های فرهنگی مشابه، دولت وقت را به باد انتقاد می‌گرفتند.

اقدامات فرهنگی دولت محمود احمدی‌نژاد که عمدتا از جانب سازمان میراث فرهنگی به اجرا در می‌آید، کم منتقد ندارد. بسیاری از اقدامات فرهنگی این سازمان در داخل کشور به فراخور زمان به سطح مطبوعات کشیده شدند و جاروجنجال‌های زیادی آفریدند اما دستاوردهای خارجی‌اش که به مراتب از نمونه‌های داخلی آن، پر ایرادتر بودند، واکنش‌های چندانی برنینگیختند. یکی از این اقدامات خارجی، برگزاری همایش‌هایی با عنوان «همایش‌های مشترک مردم‌شناسی» بود که اتفاقا یکی از آنها حالا و پس از شش سال سروصدای زیادی به پا کرده است. سروصدا اما از میدان فاطمی و ساختمان وزارت کشور بلند شد؛ همان جایی که «محمد قدیری ابیانه» سفیر سابق دولت احمدی‌نژاد در مکزیک در کنفرانس خبری پس از ثبت‌نامش در انتخابات ریاست‌جمهوری مجسمه‌ای از زن و مرد برهنه‌ای که در حال معاشقه هستند در دست گرفت و آن را نمونه‌ای از اقدامات فرهنگی خارجی سازمان میراث فرهنگی در مکزیک اعلام کرد.

مجسمه‌ها و صلاحیت ریاست‌جمهوری مشایی

داستان مجسمه‌ای که قدیری ابیانه در دست گرفته بود، به شش سال پیش باز می‌گردد. زمانی که اسفندیار رحیم مشایی، رئیس وقت «سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری» تا اندازه‌ای نگاه‌ها را به خود جلب کرده بود اما هنوز مثل امروز «رئیس حلقه انحرافی» نامیده نمی‌شد. روزگاری که او با موضع گیری‌اش درباره اسراییل و یهودی‌های ساکن آن جا سر زبان‌ها افتاد اما هنوز آن عده‌ای که از میزان اثرگذاری‌اش بر محمود احمدی‌نژاد خبر داشتند، به تعداد انگشتان دو دست نمی‌رسیدند.

چرخ گردون چرخید و چرخید تا به اواخر اردیبهشت 92 رسید؛ یعنی همان روزهایی که شایعه‌های زیادی از ردصلاحیت اسفندیار رحیم مشایی شنیده می‌شد، آن هم به‌دلیل داستانی که در زمان خودش تا اندازه زیادی مکتوم و سر به مُهر مانده بود. گویا شورای نگهبان مستنداتی از داستان مجسمه‌هایی به دستش رسیده بود که در کنار روایت‌های دیگر از سرگذشت مشایی، دلایل کافی برای رد صلاحیت او را تشکیل می‌دهند.

«خبرهایی وجود دارد که نهادهای مسوول گزارش‌های دقیقی از نمایش مجسمه‌های مستهجن به اسم مجسمه‌های تاریخی را در نمایشگاه‌های فرهنگی خارجی به شورای نگهبان ارسال کرده‌اند. در این گزارش‌ها موضوع انتخاب این مجسمه‌ها توسط مشایی و دخالت مستقیم او در ارسال آنها به خارج از کشور وجود دارد.» این بخشی از صحبت‌های «محمد قدیری ابیانه» در گفت‌وگو با «حاشیه» است. به گفته او، شورای نگهبان به جنجال مجسمه‌های مستهجن که توسط سازمان میراث فرهنگی در نمایشگاه‌های خارجی شرکت داده می‌شدند، توجه می‌کند؛ چرا که «اگر هیچ سندی راجع به مشایی در خصوص ردصلاحیت شدن او نبود، با همین مجسمه‌های مستهجن ایشان صلاحیت نامزدی نخواهد داشت.» این سفیر سابق پیشتر هم گفته بود که خودش ماجرای مجسمه‌ها و عکس‌هایی از آنها را به شورای نگهبان ارسال خواهد کرد.

شاید هیچ‌گاه سفیر سابق ایران در مکزیک فکر نمی‌کرد آن زمانی که یکی از دوستانش به او گفته بود «چشمانت را ببند و چیزی نگو و با مشایی درگیر نشو. او رابطه ویژه‌ای با رئیس‌جمهور دارد و نفوذش می‌تواند برای موقعیت کاری تو منفی باشد.» آن کسی که می‌تواند «موقعیت کاری دیگری را منفی کند» خود اوست و نه رحیم مشایی. شاید هواداران معاون اول سابق رئیس‌جمهوری بیش از هر کسی می‌دانستند که ماجرای این مجسمه‌ها می‌تواند چه بلایی بر سر او آورد که در کنفرانس خبری ابیانه به او حمله کردند و میز کنفرانس‌اش را به هم ریختند. این حمله چنان تعجب‌آور بود که ویدئوی آن به سرعت در شبکه‌های مجازی منتشر شد.

 

تصویر مرد عریان در ده‌ها هزار بروشور

اما داستان مجسمه‌هایی که گفته می‌شود به معضلی برای تایید صلاحیت مشایی در انتخابات ریاست‌جمهوری تبدیل شده است، چیست؟ چه موقع و در کجا نمایش داده شده‌اند؟

«اردیبهشت 86 بود که به عنوان سفیر به مکزیک رفتم. نخستین روزهای کاری‌ام در آنجا مصادف بود با روزهای پایانی همین نمایشگاه که آقای مشایی رئیس وقت سازمان گردشگری و میراث فرهنگی به عنوان نماینده ایران در افتتاحیه این نمایشگاه شرکت کرده بود. در همان روزها سری به نمایشگاه زدم و دیدم تعداد قابل توجهی مجسمه‌های مستهجن در بین آثاری که توسط ایران در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده دیده می‌شود. تصویر یکی از این مجسمه‌ها که مردی با اندام تناسلی عریان بود، در ده‌ها هزار نسخه به صورت بروشور منتشر شده بود و زیر همین تصویر از مخاطبان دعوت شده بود تا به این نمایشگاه سر بزنند.» اینها پاسخ‌هایی است که ابیانه به پرسش‌های بالا می‌دهد. او می‌گوید این مجسمه‌ها به اندازه‌ای جلب توجه می‌کردند که به سوژه رسانه‌های 6 سال پیش مکزیک بدل شده بودند. «مجسمه‌هایی که سازمان میراث فرهنگی به نمایشگاه آنتروپولوژی مکزیک ارسال کرده بود، به اندازه‌ای مستهجن بودند که مطبوعات مکزیک و برخی شبکه‌های تلویزیونی در این کشور گزارش‌های ویژه‌ای از نمایش این مجسمه توسط دولت جمهوری اسلامی تهیه کردند.»

سفیر سابق ایران در مکزیک می‌گوید که از توضیح چگونگی این مجسمه‌ها «شرم» دارد اما تصاویری که از این مجسمه‌ها در اینترنت وجود دارد، زنان و مردان کاملا برهنه‌ای را نشان می‌دهد که یا در حال معاشقه با همدیگر هستند یا اندام تناسلی آنها وجه ممیزه این مجسمه‌ها به شمار می‌رود. ابیانه می‌افزاید: «همان زمان اعتراض کردم و قرار شد که در نمایشگاه بعدی این مجسمه‌ها نمایش داده نشوند. اما سازمان میراث فرهنگی دست‌بردار نبود.»

این بار مجسمه‌هایی در سر در ورودی

«مدتی بعد نمایشگاه دومی در شهر پوئبلای مکزیک برگزار شد. این بار آقای بقایی برای افتتاح نمایشگاه آمده بود. وقتی به نمایشگاه رفتم، با تعجب دیدم که نه‌تنها آن مجسمه‌ها را حذف نکرده‌اند بلکه این بار آن را در سر در ورودی نمایشگاه نصب کرده‌اند تا همه متوجه آنها بشوند. همان موقع به آقای بقایی گفتم من به شما و سازمان میراث فرهنگی اعلام جنگ می‌کنم.»

پس از تهدید تند و تیز آقای سفیر، بقایی خودش به نمایشگاه می‌رود و گویا از سر خجالت دستور می‌دهد تا پارچه‌ای روی این مجسمه‌ها انداخته شود؛ چرا که مجسمه‌ها به گونه‌ای نصب شده بودند که به سادگی نمی‌شد آن را از جایشان جدا کرد. اما دیگر مسوولانی که از سازمان میراث فرهنگی به نمایشگاه پوئبلا رفته بودند به ابیانه می‌گویند: «اینها مجسمه‌های تاریخی است. در ایران نمی‌توانیم آنها را نمایش دهیم، اگر اینجا نمایش ندهیم که دیگر این مجسمه‌ها به چه دردی می‌خورند.» آقای سفیر در پاسخ به مسوولان سازمان میراث فرهنگی از آنها می‌خواهد تا این مجسمه‌ها را به مسوولان دیگر و رسانه‌ها نشان دهند تا مشخص شود که اقدام آنها توجیحی دارد یا خیر؟ گویا مسوولان سازمان میراث هیچ‌گاه چنین نکردند چون خودشان بهتر از هر کسی می‌دانستند این مجسمه‌ها چقدر شرم‌آور بودند.» وقتی از سفیر سابق می‌پرسم «آیا به راستی این مجسمه‌ها تاریخی هستند؟» پاسخ می‌دهد: «نمی‌دانم. اما این مجسمه‌ها را به جز این نمایشگاه‌ها در هیچ جایی ندیده بودم.»

ابیانه جان! جوش نزن...

وقتی مجسمه‌ها در نمایشگاه‌های مکزیک به نمایش در می‌آیند، ابیانه دست به کار می‌شود و در نامه‌های جداگانه‌ای به محمود احمدی‌نژاد و پس از آن علی اکبر صالحی می‌خواهد تا فکری به حال سازمان میراث فرهنگی کنند. « گزارش مبسوطی هم از وضعیت نمایشگاه‌ها» می‌نویسد و آن را به «نهادهای مسوول در تهران» ارسال می‌کند. پاسخی به این نامه‌ها داده نمی‌شود تا آن که به روایت ابیانه «یک روز آقای ملک‌زاده معاون وقت آقای مشایی در سازمان میراث فرهنگی به مکزیک تلفن زد و گفت آقای مشایی سلام رساندند و گفتند خیلی سخت نگیرید. این مجسمه‌ها به هفت کشور دیگر هم برده شده و هیچ اتفاقی نیفتاده است. شما تنها سفیری هستید که موضوع را شلوغ کرده‌اید.» ابیانه از اینکه واقعا این مجسمه‌ها در کشورهای دیگر هم به نمایش درآمده باشند، اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. جستجوی حاشیه و پرسش و پاسخ از سازمان میراث فرهنگی هم نتیجه‌ای نداشت.

مشایی شخصا مجسمه‌ها را انتخاب می‌کرد

معمولا سازوکار و قوانین و مقرراتی وجود دارد که حوزه کار هر نمایشگاه و موارد مجاز نمایش در آنها را تعیین می‌کند. قطعا برای شرکت در یک نمایشگاه خارجی این سازوکار باید دقت و تعریف مشخص‌تری داشته باشند اما از قرار معلوم سازوکار میراث فرهنگی برای شرکت در نمایشگاه‌های فرهنگی خارجی چیزی نبوده است جز «نظرات اسفندیار رحیم مشایی.»

به گفته ابیانه «اصرار سازمان میراث فرهنگی برای نمایش این مجسمه‌ها صرفا به این دلیل بود که خود مشایی این مجسمه‌ها را انتخاب می‌کرد و به خارج از کشور می‌فرستاد.» او می‌افزاید: «اسنادی در سازمان میراث فرهنگی وجود دارد که کاملا نشان می‌دهد شخص اسفندیار رحیم مشایی، مجسمه‌های مستهجن را از میان صدها مجسمه‌ای انتخاب می‌کرد که می‌شد آنها را برای شرکت در نمایشگاه‌ها ارسال کرد. شاید پس از افشاگری من، آنها این اسناد را بین برده باشند اما تا پیش از آن مدارک موثقی وجود داشت که نشان می‌داد مشایی، خودش و بدون توجه به هر صلاحدید و مقرراتی مجسمه‌های مستهجن را انتخاب می‌کرد. من نمی‌دانم او چه علاقه‌ای به این مجسمه‌ها داشت؟»

  Comments ()
شماره نهم حاشیه منتشر شد by: گروه نویسندگان حاشیه

شماره نهم حاشیه هم منتشر شد.در این شماره به مسائل روز مملکت از رد صلاحیت ها تا سرمربیگری علی دایی در پرسپولیس و اکران گذشته فرهادی در کن پرداخته ایم.یک مصاحبه اختصاصی با اصغر فرهادی هم داریم که خواندنش را توصیه می کنیم.

 


  Comments ()
نامه علی مطهری به رهبر انقلاب در مورد ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی by: گروه نویسندگان حاشیه

 

 علی مطهری در نامه به محضر رهبر معظم انقلاب خواستار حکم حکومتی ایشان درباره تایید صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی شد.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین متن نامه مطهری به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
رهبر گرامی، آیت الله خامنه ای دامت بر کاته

با اهداء سلام،در خصوص رد صلاحیت آیت الله هاشمی رفسنجانی برای انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان ، به عرض می رساند این رد صلاحیت که با دو دلیل ناموجه ناتوانی جسمی و نقش داشتن در فتنه سال 88 انجام شده است آسیب جدی به انتخابات آینده وارد خواهد کرد و حماسه سیاسی مورد نظر جناب عالی را محقق نخواهد ساخت.حدس قوی دارم که اگر امام خمینی هم، به فرض حیات ، با نام مستعار در انتخابات شرکت می کردند صلاحیت شان رد می شد چون ایشان هم گاهی انتقاداتی داشتند.

مستحضر هستید که با ورود جناب آقای هاشمی به صحنه انتخابات چه شور و شوقی در میان مردم و چه امیدی در دل آنان به اصلاح امور و پیشرفت سریعتر کشور پیدا شد و با رد صلاحیت ایشان طبعا آن شور وشوق وآن امید از بین رفت.

پیشنهاد می کنم با حکم حکومتی در تایید صلاحیت ایشان زمینه تحقق حماسه سیاسی مورد نظرآن رهبر عزیز را فراهم آورید و محذور احتمالی لزوم اقدام مشابه در باره آقای مشایی موجه به نظر نمی رسد زیرا قیاس این دو با هم قیاس مع الفارق است و رد صلاحیت به دلیل داشتن گرایش های فکری غیر اسلامی کار درستی است اما رد صلاحیت به دلیل منتقد بودن کار نادرستی است. اولی مشمول حکم حکومتی نمی شود و دومی مشمول می شود. برای جنابعالی آرزوی سلامت و توفیق بیشتر دارم.

والسلام 1/3/ 92
علی مطهری
  Comments ()
ما فال مشایی را گرفته ایم by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره هشتم حاشیه

این روزها هر دختر جونی برای اینکه شوهر مورد علاقه‌اش را پیدا کند و سپید بخت شود، نیم نگاهی هم به طالع مرد رویاهایش دارد. هر پسر جوانی برای اینکه شغل و درآمد خوبی داشته باشد، چشم به گردش کواکب می‌دوزد.
برای همین هم کسب و کار «ثریا خانم» این روزها سکه است. او که معمولا برای گرفتن فال‌ها در آرایشگاه‌های زنانه کار می‌کند، برای پذیرش مراجعه‌کنندگان مردش در کافه‌ای در کرج قرار می‌گذارد. برای هر فالی هم 25 هزار تومان هزینه می‌گیرد البته باید خرج میز کافه را هم مراجعه‌کننده بدهد.

 اولش که به او گفتم برای خودم نمی‌خواهم فال بگیرد، فکر کرد برای «دختری» که شاید روزگاری بخواهم باهاش ازدواج کنم می‌خواهم فال بگیرم. به من فال تاروت را پیشنهاد کرد. اما وقتی به وی گفتم که این روز‌ها بحث انتخابات داغ است و برای من جالب است که گردش کواکب و ستارگان را در طالع نامزد‌های انتخاباتی رصد کنم، تعجب کرد. 

بعد از اندکی فکر گفت نمی‌خواهد درگیر مسائل سیاسی شود. اما بعد از اصرار‌های من راضی شد که یکی از انواع طالع بینی‌هایی که این روز‌ها در ایران خیلی هم جذاب است و مشتری هم زیاد دارد برای ما انجام دهد. آن هم طالع بینی بر اساس سال تولد و ماه تولد است. در این طالع بینی خصوصیات کلی فرد متولد شده در یک سال خاص و ماه خاص مشخص می‌شود. «ثریا» برای این که طالع بینی را شروع کند، سال تولد فرد مورد نظر را از من پرسید. من هم بی درنگ گفتم که او یک مرد آبان ماهی متولد سال 1339 است و ناگهان وی بی‌درنگ گفت «واو، یک متولد سال موش». 

اسفندیار رحیم‌مشایی، متولد آبان ماه سال 1339 است که بر اساس طالع بینی چینی مصادف با سال موش است. علاقه جنجالی او به فال، طالع و ...، سبب شد او را حالا لیدر جریان انحرافی بنامند. در چند سال گذشته علاقه‌مندی‌هایش به رمالی چنان مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت که در نهایت حتی برخی از رمال‌های معروف نیز در یک پرونده‌ مرتبط با وی بازداشت شده‌‌اند.

ما بدون خواست خود اسفندیار رحیم مشایی طالعش را خواندیم که البته نزدیک به 30 هزار تومان هم برای ما هزینه برداشت. اما به نظرم می‌ارزید که 30 تومان ناقابل خرج کنیم تا بخت و اقبال وی را و نوع رابطه‌اش با دیگر افراد را به روش محبوب خودش بررسی کنیم. بر اساس بخت و اقبال خواهیم دید که آیا طالع او برای ریاست جمهوری نیک و سعد است یا نحس و بهتر است شغل دیگری پیدا کند؟ 

توضیح اینکه که گزارش حاشیه، هرگز در تایید طالع بینی به عنوان یک امر علمی نیست. برخی متفکران و تحلیلگران فرهنگی اعتقاد دارند که این روش، خرافه‌پرستی است. 

گول ظاهرش را نخوریم

احمدی نژاد در مورد مشایی می‌گوید عین خودش است و او را هم چون چشم خودش دوست دارد اما اسفندیار تاکنون، چشم اسفندیار دولت بوده است. در چند سال گذشته شایعات مختلفی حول و حوش رابطه وی با رمال‌ها و فالگیر‌ها نقل محافل بوده است. البته این بار بدون اینکه خود مشایی خبر داشته باشد، ما فالش را گرفته‌ایم تا بخت و اقبال او را که در سال موش در آبان ماه به دنیا آمده است بررسی کنیم. 

متولدین سال موش به رنگ اُکر و حیوان غاز علاقه‌مند هستند. گُل آفتابگردان، درخت بلوط، رایحه چوب، گیاه رزماری، طعم تند و بامزه ادویه گشنیز، جواهر تولد آنان زمرد سبز و فلز برنز از دیگر علاقه‌مندی‌های متولدین سال موش است.
متولدین سال موش از روحیه پرخاشگرانه و تهاجمی برخوردارند . آنها گاهی اوقات افرادی پرحرف می‌شوند.متولد سال موش با ویژگی‌های جذابیت و خشونت زاده شده است و در نگاه اول، شوخ‌طبع و متعادل به نظر می‌رسد؛ اما فریب او را نخورید؛ چون خشونت و نا‌آرامی در پس این چهره خونسرد پنهان است. 
اسفندیار رحیم مشایی در اظهارنظراتش دقیقا منطبق با این خصوصیات عمل کرده است. او علیرغم ظاهر آرام، با مخالفانش پرخاشگرانه برخورد می‌کند و هیچ‌گاه در موضع دفاعی قرار نمی‌گیرد. در مورد همه چیز هم اظهارنظر می‌کند از رابطه با اسرائیل تا پایان دوران اسلام‌گرایی، در مورد عرفان و انسان کامل تا پیامبران خدا.

آنقدر حرف زده که برخی به او جذب شدند. چهره رحیم مشایی و لحن حرف زدنش شوخ‌طبعانه است حتی بعضا قیافه وی را با «مستر بین» کمدین معروف انگلیسی مقایسه می‌کنند. اما بسیاری مطمئنا نباید فریب چهره او را خورد. دوستان اصولگرای ا سابق احمدی‌نژاد بر این اعتقاد هستند که احمدی‌نژاد فریب وی را خورده است. اسفندیار دولت اما همواره در برابر این همه خشونت خونسردی خودش را حفظ کرده است و در مقابل حملات اصولگرایان فقط لبخند تحویل داده است.

 این خونسردی مختص متولدین سال موش است. اگر مدتی با یک متولد سال موش همنشین یا همسفر شوید، به پریشان حالی، عصبانیت و تندخویی او پی خواهید برد. متولد سال موش همیشه آشفته، ناراضی و گاهی عصبی است و همواره بنا را بر گله و شکایت می‌گذارد. بسیاری از منتقدان مشایی رفتار وی را در سفر‌های بی‌شمارش به اقصا نقاط جهان مورد نقد قرار داده اند. کسانی که روزگاری با وی هم‌نشین بوده‌اند اما الان مورد غضب دولت قرار گرفته‌اند، می‌گویند وی دلیل اصلی رفتار‌های غیر‌قابل پیش‌بینی دولت احمدی‌نژاد بوده است. این همه با خصوصیاتی که یک متولد سال موش دارد، همخوان است.

محفل‌سازی، مکتب‌سازی

متولدین این سال فعالیت گروهی را دوست دارند، اهل معاشرت و اجتماعی هستند؛ اما چون اغلب اطرافیانش اهل هیاهو و یاوه‌گویی هستند، دوستان کمی دارند. متولد سال موش موجودی تودار است، عادت به خودخوری دارد؛ لذا به کسی اعتماد نمی‌کند.

مشایی همچون تمامی متولدین سال موش دوست دارد محفل و گروه خودش را داشته باشد، با هنرمندان و افراد مشهور معاشرت بکند و شخصیتی اجتماعی از خود نشان دهد. البته در این بین همنشین اصلی او احمدی‌نژاد است که به اعتراف دوست و دشمن اهل هیاهوی بسیار است. در کنار آن کاراکتر اصلی مشایی یک فرد تودار و مرموز است. عملکرد وی در دولت نشان داده است که به کسی اطمینان ندارد.

عزت بازی

خصوصیت دیگر متولدین سال موش این است که متولدین این سال افرادی فرصت‌طلب هستند و همواره از همه چیز و همه‌کس به نفع خود استفاده می‌کنند. آنها پدر و مادر، دوستان و نزدیکان را برای رسیدن به اهداف خود وسیله قرار می‌دهند.

بسیاری بر این اعتقاد هستند که گفتار‌ها و رفتار‌های سیاسی رحیم مشایی خصوصا در برخوردش با مساله ایران و مکتب ایران و توجه‌اش به تاریخ باستانی ایران زمین از جنس فرصت‌طلبی است.

 او با استفاده از احساسات ملی‌گرایانه و وطن‌پرستانه می‌خواهد همه چیز و همه کس را به نفع خود استفاده کند. از آن طرف رفتار مشایی با اطرافیانش هم به این شکل است او همگان را برای رسیدن خود به قدرت پله کرده است. همین کاری که وی با هنرمندان سینما خصوصا عزت‌الله انتظامی در زمان نام‌نویسی‌اش کرد، مصداق بارز عملکرد یک فرد متولد سال موش است که دیگران را برای رسیدن به اهداف خود به کار می‌برد. 

خیال کن...! 

متولد سال موش اغلب خیالباف و گاه خلاق است. او در عیب‌جویی سر آمد همه است و دیگران دوست دارند به نصایحش گوش‌فرا ‌دهند اما با زیاده‌روی او، از این میل و رغبت کاسته می‌شود. حتی بعضی موش‌ها چنان فریفته این اشتیاق شنوندگان می‌شوند که در نهایت همه چیز را نابود می‌کنند.

سخنان رحیم مشایی در مورد ایران و اسلام و نظریه‌پردازی‌های غیرتخصصی وی در این زمینه‌ها را غیرتخصصی، می‌توان یک خیالپردازی بزرگ از یک متولد سال موش دانست. از آن طرف موعظه‌هایی که وی در زمینه عرفان و اخلاق می‌کند و شیفتگی اطرافیانش به وی، همه از خصوصیات یک متولد سال موش است. اما باید ماند و دید که وی همچون دیگر متولدین سال موش همه چیز را نابود می‌کند؟ 

بر دوش محمود

یک متولد سال موش دوست دارد از حاصل زحمات دیگران استفاده کند، نه دسترنج خود؛ بی‌درنگ خرج می‌کند و اگر به کسی پول قرض بدهد، بدش نمی‌آید سود آن را بگیرد. براساس اعتقاد طالع‌بین‌ها متولدین این سال علاقه به زندگی راحت و بی‌دردسر دارند.

تا الان که رحیم مشایی تماما متکی به زحماتی بوده است که احمدی‌نژاد برای وی کشیده است. تمامی شغل‌ها و مناسبی که رحیم مشایی تاکنون در این 8 سال داشته است و قطعا درآمد خوبی هم به این خاطر کسب کرده است، حاصل دسترنج دیگران بوده است که وی صرفا با کسب کرسی ریاست آن دسترنج را خورده است. دقیقا منطبق بر طالع یک متولد سال موش است.

گرچه در نگاه مردم، متولدین سال موش به‌هیچ‌وجه قابل ستایش نیستند و حتی تولد در سال موش در بسیاری از ضرب‌المثل‌های چینی مایه رسوایی قلمداد شده است، اما موش در راس علائم طالع‌بینی چینی قرار گرفته است. افراد تحت این علامت معمولاً افرادی تیزهوش هستند که طالب جمع‌آوری ثروت و رسیدن به قدرت هستند. 

شاید نگاه مردم چندان به رحیم مشایی مثبت نباشد. اما واقعیت آن است که فعلا او بر اساس بخت و اقبالش که در طالع‌اش آمده است در راس امور قرار دارد. حتی دشمنان رحیم مشایی بر تیزهوش بودن این مرد متولد سال موش اعتراف می‌کنند. 


دوستان و دشمنان متولدین سال موش

در طالع بینی چینی برای هر فرد متولد هر سالی یک جفت خوب در نظر می‌گیرند. قطعا اگر شما هم مثل ما بفهمید که بهترین جفت برای یک متولد سال موش یعنی رحیم مشایی یک متولد سال میمون یعنی محمود احمدی‌نژاد (1335) است، تعجب خواهید کرد. اما اگر این خبر را بشنوید که مخالف اصلی و دشمن اصلی یک متولد سال موش یک متولد سال سگ است، قطعا مثل ما دست و دلتان می‌لرزد که نکند این خرافات درست باشد؛ چراکه باید بدانید علی اکبر‌هاشمی رفسنجانی (1313) متولد سال سگ است .


سمسار یا بنگاه‌دار

برای یک متولد سال موش چه شغلی مناسب است؛ مثلا برای اسفندیار خان داستان ما. ثریا بر این اعتقاد است که از نظر طالع‌بین‌های چینی شغل مناسب برای متولدین سال موش سمسار، فروشنده دوره‌گرد و حتی چراکه نه، کلاه‌برداری است. البته مشایی بیشتر به ریاست علاقه دارد اما اگر می‌خواهد براساس طالع و اقبالش انتخاب کند، باید بین سمسارشدن و بنگاه زدن یکی را انتخاب کند.

 توصیه ثریا البته به افراد متولد سال موش؛ بهتر است به معامله‌های بانکی و مالی بپردازند. ناگفته نماند همین دوسال اخیر و پس از برملاشدن افتضاح 3هزارمیلیاردتومانی، نام متولد سال موش داستان ما در حول و حوش برخی بانک‌های جدید به گوش رسید: بانک حکمت ایرانیان، آینده، ایرانگردی و ....


افراد معروف متولد سال موش


لویی آرمسترانگ، دوچرخه‌سوار سرطانی که عاقبت پس از کلی بازارگرمی بر سر اینکه او با دوچرخه‌سواری سرطانش را شکست داده است، روشن شد همه قهرمانی‌هایش در توردوفرانس-مهمترین رقابت سالیانه دوچرخه‌سواری جهانی- را به دوپینگ‌هایش مدیون است، متولد سال موش است.

 همه عنوان‌های قهرمانی‌اش بازپس گرفته شد. اما قطعا باز هم برای شما جالب است که بدانید که وینستون چرچیل، نخست‌وزیر مکار و معروف انگلیسی و هیملر وزیر تبلیغات حزب نازی و دست راست هیتلر که معروف به دروغگوی بزرگ بوده است، نیز در سال موش دنیا آمده‌اند.

وقتی در انتها از ثریا می‌خواهم یک مرد آبانی متولد سال موش را توصیف کند، ناگهان یک کلمه می‌گوید: او یک موش خطرناک است. یک مرد متولد ماه آبان سال موش را همواره یک موش خطرناک باید دانست. او هر چه را که سر راهش قرار گیرد، نابود می‌کند. حالا باید ببینیم که آیا رحیم مشایی که یک مرد آبانی متولد سال موش است، برای رسیدن به اهدافش همه چیز را از سر راهش بر می‌دارد یا نه؟ 
  Comments ()
Recent Posts سایت هفته نامه حاشیه مصاحبه جدی با مردی که شوخی دارد رونمایی از مجری مناظره کاندیدا های ریاست جمهوری توسط حاشیه+تکمیلی گفتگوی هفته نامه حاشیه با رضا صادقی داستان مجسمه‌هایی که بیشتر از مجسمه بودند! شماره نهم حاشیه منتشر شد نامه علی مطهری به رهبر انقلاب در مورد ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی ما فال مشایی را گرفته ایم پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی:انصراف بده جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه
My Tags حاشیه (۳٢) انتخابات (۱۱) شماره اول (٧) شماره دوم (٦) شماره سوم (٦) شماره هشتم (۳) شماره ششم (۳) شماره هفتم (۳) شماره نهم (٢) شماره پنجم (٢) جاده خاکی (٢) مشایی (٢) نظرسنجی (٢) هنرمندان (۱) مناظره (۱) یارانه (۱) طنز (۱) زلزله (۱) هاشمی (۱) سرگرمی (۱) بوشهر (۱) فال (۱) متادون (۱) سگ (۱) لاریجانی (۱) شورای شهر (۱) آی تی (۱) مجسمه (۱) کره شمالی (۱) رضا صادقی (۱) کهریزک (۱) رسوایی (۱) مسعود ده‌نمکی (۱) علی مطهری (۱) قدیری ابیانه (۱) منصور ضابطیان (۱) کلاه قرمزی (۱) مسعود فراستی (۱) فواد صادقی (۱) مارگارت تاچر (۱) شماره یازدهم (۱) محمدغرضی (۱) عسل بدیعی (۱) آلماتی (۱) جمشید بسم‌الله (۱) کیم جونگ اون (۱) آب پریا (۱) زاپاس المشایی (۱) جم‌تی‌وی (۱) افسردگی هنرمندان (۱) خندوهناکی (۱) این دماغِ جذاب (۱) نوار 8 میلیونی (۱) سخنرانی طولانی (۱) بهروز وثوقی راد (۱)
My Friends   باشگاه مدیران و متخصصان My Pardis