گروه نویسندگان حاشیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) گروه نویسندگان حاشیه
Previous Months Home Archive امرداد ٩٢ خرداد ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ More ...
      حاشیه... ("حاشیه" یک هفته نامه فرهنگی٬اجتماعی و البته سیاسی است.)
آهای مارگارت شیردزد، حالا نوبت جهنمه؟ by: گروه نویسندگان حاشیه

 مطلب منتخب از شماره سوم هفته نامه حاشیه


برای آن‌ها که برنامه‌های تلویزیون در دهه 60 را به‌خاطر دارند، تصویر دو خارجی فراموش‌ناشدنی است: رونالد ریگان و مارگارت تاچر. برای بسیاری از ایرانی‌ها در آن حال‌وهوای انقلابی، این دو نماد غرب و استکبار بودند. حالا مارگارت تاچر ـ که مانند شریک سیاسی‌اش، ریگان،‌ در سال‌های آخر عمر از آلزایمر رنج می‌برد‌ـ به دلیل سکته مغزی درگذشته و بهانه‌ای به دست داده تا میراث سیاسی‌اش دوباره بررسی شود.

 

دختر خواربارفروش

مارگارت هیلدا تاچر در ۱۳ اکتبر سال ۱۹۲۵ در شهر گرانتهام در ناحیه لینکولن‌شایر متولد شد. پدرش آلفرد رابرتس بقال، پیرو کلیسای پروتستان انجیلی، مبلغ مذهبی و در عین حال عضو شورای شهر و مدتی هم شهردار بود. خانواده تاچر نه‌تنها مذهبی که روحیه‌ای ریاضت‌کش داشتند. پدر این خانواده متدیست و مدافع ممنوعیت مشروبات الکلی، اگرچه دو مغازه و 5 کارمند داشت، اما داشتن آب گرم در خانه را زیاده‌روی می‌دانست. تاچر در خاطرات‌اش اشاره کرده که سابقه کاری پدرش، پایه و اساس فلسفه اقتصادی او را شکل داده است:« پیش از آن‌که خطی از کتاب‌های اقتصاددانان لیبرال را بخوانم از روی حساب‌های پدرم می‌دانستم که بازار آزاد چیزی است مانند یک سیستم اعصاب حسی که به رویدادها و علایم سراسر جهان پاسخ می‌دهد». تاچر تا آخر عمر ثابت کرد که دختر یک مرد است. در حالی که بسیار از پدرش یاد می‌کرد از مادر و خواهرش چندان نامی نمی‌برد، در طول 11سالی که نخست‌وزیر بود تنها یک زن را در کابینه‌اش راه داد و همواره علاقه‌ داشت با مردان کار کند. انگار روحیه ستیزه‌جوی‌اش طبیعتی مردانه داشت.

دومین پدیده‌ای که شخصیت سیاسی تاچر را ساخت، تجربه جنگ جهانی دوم بود. تجربه جنگ جهانی دوم، او را متقاعد کرد که برای مبارزه با «شیاطین» باید ایستادگی  نشان داد. شاید رمز همه آن سرسختی‌ها و کوتاه‌نیامدن‌ها در دوران طولانی 11ساله نخست‌وزیری‌اش ناشی از همین فهم از تجربه جنگ جهانی دوم بود.

 

شیر دزد

تاچر ابتدا شیمی و بعد حقوق خواند. 24ساله بود که بعد از مدتی فعالیت در حزب محافظه‌کار نامزد نمایندگی مجلس شد اما تا ده‌سال بعدش شانسی نیافت. در چهار انتخاباتی که شرکت کرد، توفیق نیافت تا این‌که در سال 1959 توانست به‌عنوان نماینده حزب محافظه‌کار به پارلمان بریتانیا راه یابد. هرچه در این ده‌سال شکست خورده بود و حیات سیاسی‌ متوسطی را تجربه کرده بود، در عوض، بعد از پیروزی در انتخابات انگار که شناگری ماهری به آب رسیده باشد، به‌سرعت پله‌های ترقی را طی کرد. در بریتانیا، دولت‌ها از دل مجلس بیرون می‌آیند. به این معنی که کرسی‌های کابینه را اعضای پارلمان از حزب اکثریت پر می‌کنند و در برابر، نمایندگان حزب اقلیت هم کابینه‌ سایه را تشکیل می‌دهند که برنامه‌های دولت را در حوزه‌های مختلف رصد و نقد می‌کند و برای هر حوزه‌ای برنامه‌های جایگزین خود را ارائه می‌کند. تاچر در عرض دوسال، به‌مقام معاونت وزیر در دولت محافظه‌کار حاکم به رهبری ادوراد هیث رسید. با این‌که هیث، از تاچر دل خوشی نداشت اما چنان تحت‌تاثیر کار او قرار گرفت که وقتی دولت محافظه‌کارش سقوط کرد، تاچر را به‌عنوان وزیر آموزش در دولت سایه انتخاب کرد. وقتی محافظه‌کاران دوباره قدرت را به‌دست گرفتند، تاچر به‌عنوان وزیر آموزش ـ لابد در آفتاب‌ـ انتخاب شد. تاچر برخلاف آموزه‌هایی که بعدا در دوران نخست‌وزیری‌اش اجرا کرد، در دورانی که وزیر آموزش بود، بسیار خرج می‌تراشید و قدرت بالایی داشت تا هرساله افزایش بودجه وزارت‌خانه‌اش را به دولت بقبولاند. اما آنچه باعث بدنامی‌اش در این سال‌ها شد، حذف توزیع رایگان شیر در مدارس بود. به‌دلیل این تصمیم، به «تاچر شیردزد» معروف شد. با شکست محافظه‌کاران در فوریه 1974، در کابینه سایه وزیر مسکن و املاک و بعد از مدتی وزیر خزانه‌داری شد.

شکست‌های پیاپی حزب محافظه‌کار جناح تازه‌ای را در این حزب به‌وجود آورد که به سمت سیاست‌های بازار آزاد تمایل شدیدی نشان می‌داد. یکی از مهم‌ترین افراد این جناح، سر کیث جوزف بود. جوزف با موسسه مسایل اقتصادی (the Institute of Economic Affairs) همکاری می‌کرد. در این موسسه که یک اتاق‌فکر محافظه‌کار بود، بسیاری از ایده‌هایی که بعدا به نام تاچریسم شهره شدند، تدوین شدند. جوزف معتقد بود دولت‌هایی که از دهه 1950 در بریتانیا بر سرکار آمده‌اند به‌دلیل دخالت زیاده از حد در اقتصاد در زوال این کشور نقش بسیاری دارند. در جناح‌بندی‌های درون‌حزبی، تاچر به جناح جوزف نزدیک شد که در سال 1975 رهبری هیث بر حزب محافظه‌کار را به چالش طلبید. اول جوزف در انتخابات دورن‌حزبی کاندیدا شد اما با شکست در برابر هیث، این خود تاچر بود که وارد عرصه رقابت برای دست‌یابی به رهبری حزب شد. با این‌که تاچر در ابتدا شانس زیادی نداشت اما در نهایت توانست رهبری حزب را به‌دست بگیرد. به‌این‌ترتیب، برای اولین‌بار یک زن رهبری یک حزب مهم سیاسی را در بریتانیا برعهده گرفت.

 

اولویت تاکتیک بر ایدئولوژی

در عرض دو سال، تاچر رویکرد بازارمحورش را بر حزب محافظه‌کار، دیکته کرد. تاچر در خاطرات‌اش اشاره کرده که در سیاست بریتانیا برنامه‌های سیاسی چنان اهمیتی دارند که برای بسیاری از کشورهای دیگر قابل فهم نیست. استراتژی تاچر ارائه یک برنامه سیاسی روشن و صریح بود و این رویکرد را در سندی که حزب محافظه‌کار در سال 1977 ارائه کرد، نشان داد. اصول این سند عبارت بودند از نظارت سخت‌گیرانه بر مخارج دولت و کاهش قوانین کنترلی بر کسب‌وکار. اصل سومی که بعدها بسیار محل توجه تاچر شد، یعنی کاهش قدرت اتحادیه‌های کارگری، در این سند نیامده بود. در حوزه اجتماعی، تاچر به مانند یک پوپولیست تمام‌عیار عمل کرد: از سویی رویکردی ضدمهاجرت اتخاذ کرد و از سوی دیگر چهره‌ای آشتی‌ناپذیر در برابر کمونیسم بود. به‌واسطه رویکرد ضدمهاجرت‌اش، به نژاد‌پرستی متهم شد اما در عوض توانست رای بخش مهمی از طبقه کارگر را به‌دست بیاورد و به‌واسطه رویکرد ضدشوروی‌اش اگرچه از سوی تاس ـ خبرگزاری رسمی اتحاد جماهیر شوروی‌ـ‌ بانوی آهنین لقب گرفت اما توجه عموم جامعه بریتانیا را به خود جلب کرد. براساس گزارشی که روزنامه ایندیپندنت، به‌مناسبت درگذشت تاچر منتشر کرد، این رویکردهای ضدمهاجرتی و ضدکمونیستی اساس کمپین او برای انتخابات سال 1979 بودند و از سیاست‌های اقتصادی تاچری مانند کم‌کردن خدمات دولتی، خصوصی‌سازی، و کاهش مالیات‌ها کمتر صحبتی در میان بود.

جامعه بریتانیا به سیاست‌های اقتصادی تاچر روی خوش نشان نمی‌داد و بنابراین تاچر در مقام کارگزار ایدئولوژی خصوصی‌سازی مجبور بود جای‌اش را به تاچر تاکتیکیسین بدهد که روی موج نفرت از کمونیسم و مهاجران سوار می‌شد. با این‌حال، خود شیردزد هیچ‌وقت نتوانست محبوبیت عمومی پیدا کند. در انتخابات 1979 در حالی که در نظرسنجی‌ها حزب محافظه‌کار، 14درصد محبوب‌تر از حزب کارگر بود، جیم کالاگان ـ رهبر حزب کارگر‌ـ 6 درصد محبوب‌تر از تاچر در مقام رهبر حزب محافظه‌کار بود.

 

جنگِ نجات‌بخش

در می 1979 تاچر به‌عنوان اولین نخست‌وزیر زن در بریتانیا وارد خانه شماره 10 داوونینگ‌استریت شد. برخلاف تصور عمومی که او را سیاست‌مداری مصمم و بنابراین محبوب می‌بیند، سیاست‌های تاچر که اغلب بدون مشورت با کابینه و در جهت بازتولید ثروت به سود ثروتمندان بود، سقوط محبوبیت او را در سال‌های اولیه حکومت‌اش به ارمغان آورد. سه‌سال بعد از به دست‌گرفتن قدرت، تورم و بیکاری دو برابر شده بود. در نظرسنجی‌ها میزان محبوبیت‌اش به 25درصد رسید که کمترین میزان ثبت‌شده برای یک نخست‌وزیر در تاریخ بریتانیا بود. اما قرار بود شانس بیش از یک‌بار در خانه مارگارت تاچر را بزند. در دوم آوریل 1982، آرژانتین جزایر فالکلندز، بخشی از خاک این کشور، را که هنوز مستعمره بریتانیا مانده بود متصرف شد. این جزایر اهمیت زیادی برای بریتانیا نداشت (و البته برای آرژانتین. بورخس بعدها جنگ فالکلندز را دعوای دو کچل بر سر یک شانه توصیف کرد) اما تاچر که قبلا سواری بر موج ضدکمونیسم و ضدمهاجرت را تجربه کرده بود، این موقعیت را یک فرصت دید: سوارشدن بر موج ملی‌گرایی. محبوبیت‌اش در مدتی اندک از 25درصد به نزدیک 60درصد رسید. اما مدتی بعد معلوم شد که تاچر چگونه این موج اجتماعی را هدایت می‌کند. به‌سرعت به منازعه با اتحادیه کارگران وارد شد که سابقه‌ای بسیار طولانی در انگلستان داشت. چپ‌گرایی دموکراتیک، سنتی روشن و ریشه‌دار در انگلستان داشت و اتحادیه‌های کارگری این کشور اگرچه مارکسیست نبودند اما حافظ سنت‌های همکاری جمعی به‌شمار می‌آمدند. تاچر اما مبارزه با این نهاد اجتماعی قدرتمند را این‌گونه تصویر کرد: «در جنگ جزایر فالکلندز، باید با دشمن خارجی می‌جنگیدیم و اکنون باید با دشمن داخلی بجنگیم، و این بسیار دشوارتر است. اما باید دانست که این دشمن داخلی به‌اندازه همان دشمن خارجی، تهدیدی برای آزادی‌های ماست». در نهایت طی یک عملیات اطلاعاتی ‌ـ امنیتی اتحادیه‌‌های کارگری در هم شکسته شدند. با پیروزی در جنگ با آرژانتین و اتحادیه‌‌‌های کارگری، راه تاچر برای پیشبرد برنامه‌های اقتصادی‌اش فراهم شد: روند خصوصی‌سازی، کاهش برنامه‌های رفاهی، و کاهش کنترل بر قیمت‌ها سرعت بسیاری گرفت و عصر تاچریسم آغاز شد.

سیاست های پولی دولت مارگارت تاچر بخش تجاری و موسسات مالی لندن را به یکی از فعال‌ترین مراکز مالی جهان بدل کرد. الگوهای قدیمی تولید و صنایع ازکارافتاده که بسیاری آن را مسبب وضعیت اقتصادی بد کشور می‌دانستند، رها شد و به‌جای آن جست‌وجو و تلاش برای ساختن یک بریتانیای جدید و در رقابت با دیگران به‌جریان افتاد. بر اثر این جابه‌جایی‌ها در الگوی تولید، میزان بیکاری به بیش از سه‌میلیون نفر رسید که در مقایسه با تعداد نیروی کار بریتانیا در آن زمان رقم بالایی بود.

 

زوال

تاچر در طول حیات سیاسی‌اش، توجه ویژه‌ای به ترکیب حزب محافظه‌کار داشت و تلاش می‌کرد ترکیب دل‌خواه‌اش‌ را بر این حزب مسلط کند اما پیامدهای اجتماعی سیاست‌های او و همچنین دست‌اندازی در ترکیب حزب، در نهایت به ضررش تمام شد. در سال ۱۹۸۹ رهبری‌اش بر حزب محافظه‌کار توسط یکی از نمایندگان کمتر شناخته‌شده این حزب در پارلمان به چالش کشیده شد. اگرچه تاچر به‌سهولت در این رقابت به پیروزی رسید ولی این چالش، نمادی بود از افزایش شدید نارضایتی از سیاست های خانم تاچر در میان سیاست‌مداران حزب محافظه کار و نمایندگان آن حزب در پارلمان. موضع‌گیری سرسختانه او در برابر افزایش قدرت نهادهای فراملی اروپایی خشم هم‌حزبی‌های‌اش را برانگیخت. اول از همه، جفری هاو یکی از سیاست‌مداران ارشد حزب محافظه‌کار و وزیر امورخارجه دولت محافظه‌کار، که توسط تاچر از مقام‌اش برکنار شد، همزمان با استعفا از کابینه، در یک نطق بسیار تند علیه تاچر، خواستار آن شد که رهبری وی به چالش کشیده شود. بعد از او، مایکل هسلتاین، یکی دیگر از چهره‌های مهم حزب محافظه کار، خود را برای رهبری حزب نامزد کرد. تاچر با به‌دست‌آوردن دو رای کمتر از میزان لازم ناگزیر شد در دور دوم با رقبای‌اش مبارزه کند ولی اعلام کرد که با تمام قدرت به این مبارزه ادامه خواهد داد. اما به دنبال توصیه گروهی از همکاران نزدیک که به وی گفتند در صورت شرکت در دور دوم رای گیری بازنده خواهد شد، در اولین جلسه کابینه استعفای‌اش را اعلام کرد.

 

آیا جهنم خصوصی‌ می‌شود؟

این هم شاید از شوخی‌های روزگار باشد: تاچر در روزگاری دارفانی را وادع گفت که عصری که او با سرسختی آغازش کرده بود، به پایان می‌رسد. دولت‌‌ها دوباره از صنایع حمایت می‌کنند، قوانینی که او در بریتانیا و پل ولکر در آمریکا کنار گذاشته بودند، دوباره برای نظارت بر بازارهای ملی به کار گرفته می‌شوند، و برنامه‌های رفاهی مانند خدمات بهداشتی‌ـ درمانی در راس سیاست‌های دولت‌ها قرار می‌گیرند. همه‌چیز از پایان عصر تاچریسم خبر می‌داد که خبر آمد خود تاچر هم به پایان رسیده است. خبر مرگ‌اش اما آن‌قدر نمادین بود که مخالفان بذله‌گوی‌اش خبر از خصوصی‌سازی جهنم بدهند. کنایه‌ای که نشان می‌دهد با گذشت بیش از دو دهه، زخم‌های ناشی از سیاست‌های او هنوز مرهم نیافته است. 

  Comments ()
Recent Posts سایت هفته نامه حاشیه مصاحبه جدی با مردی که شوخی دارد رونمایی از مجری مناظره کاندیدا های ریاست جمهوری توسط حاشیه+تکمیلی گفتگوی هفته نامه حاشیه با رضا صادقی داستان مجسمه‌هایی که بیشتر از مجسمه بودند! شماره نهم حاشیه منتشر شد نامه علی مطهری به رهبر انقلاب در مورد ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی ما فال مشایی را گرفته ایم پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی:انصراف بده جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه
My Tags حاشیه (۳٢) انتخابات (۱۱) شماره اول (٧) شماره دوم (٦) شماره سوم (٦) شماره هشتم (۳) شماره ششم (۳) شماره هفتم (۳) شماره نهم (٢) شماره پنجم (٢) جاده خاکی (٢) مشایی (٢) نظرسنجی (٢) هنرمندان (۱) مناظره (۱) یارانه (۱) طنز (۱) زلزله (۱) هاشمی (۱) سرگرمی (۱) بوشهر (۱) فال (۱) متادون (۱) سگ (۱) لاریجانی (۱) شورای شهر (۱) آی تی (۱) مجسمه (۱) کره شمالی (۱) رضا صادقی (۱) کهریزک (۱) رسوایی (۱) مسعود ده‌نمکی (۱) علی مطهری (۱) قدیری ابیانه (۱) منصور ضابطیان (۱) کلاه قرمزی (۱) مسعود فراستی (۱) فواد صادقی (۱) مارگارت تاچر (۱) شماره یازدهم (۱) محمدغرضی (۱) عسل بدیعی (۱) آلماتی (۱) جمشید بسم‌الله (۱) کیم جونگ اون (۱) آب پریا (۱) زاپاس المشایی (۱) جم‌تی‌وی (۱) افسردگی هنرمندان (۱) خندوهناکی (۱) این دماغِ جذاب (۱) نوار 8 میلیونی (۱) سخنرانی طولانی (۱) بهروز وثوقی راد (۱)
My Friends   باشگاه مدیران و متخصصان My Pardis