گروه نویسندگان حاشیه
Contact me
My Profile
Blog Author(s) گروه نویسندگان حاشیه
Previous Months Home Archive امرداد ٩٢ خرداد ٩٢ اردیبهشت ٩٢ فروردین ٩٢ اسفند ٩۱ More ...
      حاشیه... ("حاشیه" یک هفته نامه فرهنگی٬اجتماعی و البته سیاسی است.)
این دماغِ جذاب-گفت­وگو با منصور ضابطیان by: گروه نویسندگان حاشیه

مطلب منتخب از شماره سوم هفته نامه حاشیه

 محسن بوالحسنی؛ فرهنگ و هنر: حالا دیگر کم­تر کسی است که«منصورضابطیان»را نشناسد. ضابطیان دقیقا همان چیزی است که شما در قاب تلویزیون می­بینید. حتی یک­درصد هم برخلاف آن چهره آرام و مهربانی که از او سراغ داریم نیست. ادا هم در نمی­آورد. منصور ضابطیان بخشی از بی­اعتمادی مردم نسبت به تلویزیونی که به هر قیمت سعی در مخاطب جمع کردن دارد را ترمیم کرده است. ترجیح دادم به جای «رادیو هفت»، با او از رسانه، ژورنالیست و مطبوعات حرف بزنم. همین­طور که من چاپ پنج­ام کتابِ جذابِ«مارک­و­پلو» را ورق می­زنم شما هم این گفت­وگو را بخوانید.

شما تجربه زیادی در حوزه مطبوعات دارید. فکر می­کنید چه‌قدر رابطه مدیران تلویزیون با روزنامه­نگاران ما خوب است؟ اصلا به نظر شما این ارتباط به نحوی که باید، وجود دارد یا خیر؟

ببینید یک مسئله­ای را ما در ایران تفکیک می­کنیم که به عقیده من تفکیک غلطی است و در هیچ جای دنیا این تفکیک کردن اتفاق نمی­افتد. منظورم تفکیک انواع  مختلف«­ژورنالیسم»است. وقتی ما صحبت از کار ژورنالیستی می­کنیم گمان می­کنیم که منظور از کار ژورنالیستی فقط کار مطبوعاتی است. در صورتی که در تمام جهان ژورنالیسم، ابزارهای مختلفی دارد و در مدیاهای مختلف قابل تعریف است. این تعریف ممکن است گاهی روزنامه و مجله باشد و یا سایت، رادیو و تلویزیون. اما تمام­اش «ژورنالیسم» است.

 

یعنی این کاری که شما به عنوان مثال در «رادیو هفت» می­کنید یک کار ژورنالیستی است؟

بله. همان مجله­ای که در تلویزیون در می­آید را می­شود در روزنامه یا مجله­ها کار کرد یا برعکس. مهم این است که آدم بتواند از ابزاری که در دست دارد به نحو درستی استفاده کند و مخاطب را بشناسد.

 

 

درباره حضور روزنامه­نگارها در تلویزیون چه­طور فکر می­کنید؟

من فکر می­کنم کم و زیاد این اتفاق افتاده و این طور نبوده که استفاده نشود یا فیلتر خیلی شدید و خاص، یا یک نوع نگاه رادیکال وجود داشته باشد. مگر این که کسی مساله سیاسی، امنیتی یا...داشته باشد. اما خود من در برنامه سازی­هایم بیشتر از هر کسی از بچه­های روزنامه­نگار استفاده کرده­ام. چون می­دانم این بچه­ها می­توانند آن چیزی که من در کار نیاز دارم را برایم تامین کنند. شاید به خاطر هوشمندی­ها و پیگیری­های بچه­های روزنامه­نگار است؛ و این­که من قلم دوستان روزنامه­نگارم را می­شناسم، قبول دارم و دوست دارم بیشتر با این قشر کار کنم. جنس کار من با این بچه­ها جورتر است. اما باز هم می­گویم که تصمیم خاصی درباره این که این بچه­ها در کار تلویزیون حضور نداشته باشند به نظر من وجود ندارد.

 

شما روزنامه­نگاری را با ابزارهای تصویر ادغام کردید و نتیجه چیزی شد مثل رادیو هفت. این دلیل نو بودن و متفاوت بودن این برنامه است؟

نه. من این تفکیک را قبول ندارم. اگر این برنامه بهتر می­شود شاید به این دلیل است که من این برنامه را قبلا در مطبوعات تمرین کرده­ام و این همان کاری است که در مطبوعات انجام داده­ام. مساله نو و کهنه بودن نیست. مساله خوب و بد بودن­اش است. شما در مطبوعات یک پرونده­ای را منتشر می­کنید که درجه یک می­شود و یکی دیگر هم در یک جای دیگری همان پرونده را کار می­کند و اصلا ارزش نگاه کردن ندارد. یا یک گفت­وگو را با یک نفر انجام می­دهید که خیلی خوب و خواندنی از آب در می­آید و کس دیگری با همان فرد گفت­وگو می­کند که اصلا خوب از کار در نمی آید. پس مساله میزان توانایی آدم­ها برای انجام کار است.

 

صرف متفاوت بودن­­؛ دلیل جذب مخاطب برای یک کار است یا نه، خوب بودن یک اثر اصلی­ترین دلیل جذابیت آن می­شود؟

برای این که متفاوت کار کنی باید فکر متفاوت و ایده متفاوتی هم داشته باشی و این اصلا اتفاقی نیست. کسی نمی تواند تصمیم بگیرد کاغذ جلوی­اش بگذارد و نقشه بکشد تا کار متفاوت بسازد. نگاه باید متفاوت باشد. بخشی­اش ارثی است و برخی آدم­ها متفاوت به همه چیز نگاه می کنند و خلاقیت­شان بیشتر است. کنار این­ها اگر ابزار کارت را بشناسی و فرمول­های کار را بلد باشی، برنامه­ای متفاوت نتیجه این نوع نگاه و تلاش خواهد شد. مثلا «عباس کیارستمی» حتی اگر نخواهد فیلم متفاوتی بسازد در نهایت این اتفاق می­افتد؛ چون کیارستمی نگاه­اش متفاوت از دیگران است. بنابراین این تفاوت در تصمیم آدم­ها نیست بلکه در نگاه­شان است.

 

اما در شبکه­های تلویزیونی ما این متفاوت بودن چیزی است که بر سرش دعواست. متفاوت بودن آن هم به هر قیمتی...

 

بگذارید یک چیزی برایتان تعریف کنم. یک روز از من خواستند که بروم سر برنامه­ای و در اتاق فرمان بنشینم و فقط و فقط زمانی که مجری برنامه با میهمان­اش حرف می­زند سئوال­هایی در گوشی­اش بگویم که او از میهمان بپرسد. قرار بود برنامه خیلی متفاوت باشد و...کمی مردد بودم برای این­که جواب مثبت به این دعوت بدهم یا نه. وقتی فهمیدم که مجری آن برنامه قرار است چه کسی باشد به تهیه کننده برنامه گفتم کلا بی خیال من بشوید. به این خاطر که آن کسی که به عنوان مجری در آن برنامه قرار بود حضور داشته باشد اصلا کسی نبود که بتواند ذره­ای متفاوت باشد. این مجری خارج از بحث خوب و بد بودن­اش یک آدم کاملا معمولی بود و یک آدم معمولی اصولا نمی تواند پرسش­گری نو و بکری داشته باشد. وقتی این برنامه ساخته شد یک­بار اتفاقی آن را دیدم. همان آقایی که مجری برنامه بود خیلی با تقلا می­خواست نشان دهد که متفاوت است و مدام به میهمان­اش که«خداداد عزیزی» بود می­گفت امروز قرار است سئوالات متفاوتی از شما بپرسم و چنین و چنان. در نهایت سئوال متفاوت­اش این بود که«آخرین باری که گریه کردید کی بوده است؟» و این را هم با آب و تاب فراوان می­گفت.«خداداد عزیزی» هم گفت آخرین بار سر قبر مادرم رفته بودم و آنجا گریه کردم. مجری هم هیجانی شد و گفت: «ببینید این نگاه ورزش­کار ایرانی است و...» واقعا این چه شکل متفاوت بودن است؟ بعضی از مجری­ها هم هستند که در هر برنامه­ای از هر جا که شروع کنند باز هم می­رسند به همان جایی که همیشه می­رسند!

 

برگردیم به بحثی که داشتیم. به نظر شما نسبت استفاده از چهره­های مطبوعاتی در تلویزیون نسبت خوبی است؛ با این فرض چرا وقتی ما این­قدر ضعف و خلاء متن و سناریوی خوب داریم از اهالی مطبوعات کم استفاده می شود یا شاید به زعم من نمی­خواهند استفاده کنند؟ و از طرفی می­بینیم که متاسفانه خیلی­ها جذب شبکه­های خارجی می شوند و...

این­که چرا خیلی از روزنامه­نگارهای ما که اتفاقا هیچ مشکل خاصی هم نداشتند رفتند و جذب شبکه­های خارج از کشور شدند و خلاقیت­شان را اینجا نشان ندادند باعث تاسف من هم هست. اگر چه الان وضعیت خیلی بهتر شده است. اما فکر می­کنم این استفاده از اهالی مطبوعات باز هم می­تواند شکل بهتری داشته باشد. اگر این نگاه بهتر بشود هیچ­کدام از این بچه­ها نمی­روند جای دیگری کار کنند. همین جا می­مانند و کار می­کنند. خیلی از این بچه­ها آدم­های رسانه­ای بودند و هستند که فقط پی مجال و فرصتی بودند که خودشان را بروز دهند؛ اما آن­ور آبی­ها کمی از ما زودتر جنبیدند و بخشی از چهره­های مستعد ما را بردند. البته شرایط اقتصادی و... را هم باید در نظر گرفت. از طرفی هم فکر می­کنم بعضی از دوستان روزنامه­نگار من صبر و تحمل کمی دارند. به هر حال برای این­که شما بخواهید چیزی که می­خواهید را به دست بیاورید باید برای­اش مبارزه کنید. خیلی هم مبارزه کنید. کسی شما را از توی خانه به کار دعوت نمی­کند. باید اگر هزار بار هم شکست بخوری باز هم بجنگی و اگر از در بیرون­ات کردند از پنجره وارد بشوی.

 

شاید خیلی از مطبوعاتی­ها حریف این مافیایی که وجود دارد نیستند. جنس­شان با این نوع مبارزه جور در نمی آید...این مافیا را همه جا می­بینیم در سینما، تلویزیون و...خیلی از دوستان مشترک ما تجربه این رویارویی را داشته­اند...

من سینما را نمی­دانم. اما در تلویزیون واقعا چنین مافیایی وجود ندارد. از دور به­نظر می­رسد آدم­هایی هستند که هیچ کس را درون خودشان راه نمی­دهند و...اما واقعا این­طور نیست. من نمی­گویم کسی را که نمی­شناسند راحت می­پذیرند یا مثلا اگر طرحی را ببرد همان اول می­پذیرند و می­گویند بساز! نه! این پذیرشِ ساده هیچ جای دنیا اتفاق نمی­افتد. اما هر کسی به کار خودش ایمان داشته باشد باید برای­اش مبارزه کند. شما باور نمی­کنید اگر بگویم چند طرح نوشتم که به زعم خیلی­ها طرح­های عالی هم بوده­اند؛ اما هیچ کدام­شان ساخته نشد. اما خسته نشدم. جنگیدم تا به چیزی که می­خواستم رسیدم. بچه­های روزنامه­نگار ما زودرنج هستند. کمی هم تنبل(شاید حرفم باعث دلخوری­شان بشود). خود من روزنامه­نگاری می­شناسم که عالی می­نویسد و برای­اش فضا به­وجود آوردم که بیاید و برای «رادیو هفت» بنویسد؛ اما با این­که بی­کار است و نیاز مالی هم دارد باز هم تنبلی می­کند.

 

شما تعریف چهره جذاب در تلویزیون را تا حدودی تغییر دادید. من هیچ وقت فکر نمی­کردم یک آدم کچل با یک دماغ بزرگ برای مردم این­قدر جذاب بشود. شما آدم را یاد کتاب«شامگاه بتان»  نیچه می­اندازید. این خیلی خوش­یمن است که یک­نفر می­آید و در عمل نشان می­دهد که عصر ستاره­ها تمام گذشته است

من با این حرف شما که دوره ستاره­ها تمام شده کاملا موافق­ام. نمونه­اش همین برنامه­هایی است که برای سال تحویل می­سازند. یک لشکر از آدم­های مشهور و معروف را می­آورند به صف می­کنند و هزینه­های آن­چنانی خرج می­کنند و آخرش هم هیچ. واقعا چه کسی این­ها را می­بیند. وقتی هیچ برنامه و ایده و خلاقیتی برای کار وجود ندارد حضور این همه ستاره­ پر خرج چه کمکی می­تواند به یک برنامه بکند. با این اعتقاد؛ من فکر می­کنم عصر چشم و ابروی زیبا گذشته است. مردم اگر بخواهند از این جور چیزها ببینند می­روند توی اینترنت و بهترین­شان را می­بینند. این آدم زیبا نمی­تواند از تلویزیون بیرون بیاید و با کسی درد و دل کند. مردم خوراک می­خواهند. این خوراک یا باید به گنجینه اطلاعاتی مردم تلنگری بزند یا به گنجینه عاطفی. خیلی وقت­ها ببیننده پای تلویزیون بعد از پنج دقیقه احساس بلاهت می­کند و به خودش می­گوید چرا باید بنشینم و این مجری را ببینم. بنابراین اگر چه من به دلپذیر بودن چهره آدم­هایی که جلوی دوربین­ام می­روند اهمیت می­دهم، اما برایم خیلی مهم نیست که حتما زیبا هم باشد. من دنبال«آنِ» چهره­ای هستم که مردم قرار است با او کنار بیایند. ما باید با مردم دیالوگ برقرار کنیم و به قول شما اعتماد مردم را جلب کنیم. آن­هم به شکل صادقانه­اش، نه نقشه کشیدن و... این اعتمادی که مردم به من و همکاران­ام پیدا کرده­اند به این دلیل است که سازندگان برنامه­ای مثل «رادیو هفت» خودشان از همین مردم هستند. من هر روز می­توانم با ماشین­ام رفت و آمد کنم، اما ترجیح می­دهم که از اتوبوس و تاکسی و مترو استفاده کنم. باید مردم را دید. از نزدیک دید؛ تا بتوانی روز به روز با آن­ها قدم بزنی، موسیقی که گوش می­کنند را گوش کنی، دغدغه و حرف­هاشان را بشنوی تا بتوانی چیزی از آن­ها منعکس کنی که باورش کنند. باید به آن­ها نشان بدهم که منصور ضابطیان جزو معمولی­ترین آدم­های­ این جامعه است.

 

هیچ­وقت فکر کردید که در یک برهه­ای «رادیو هفت» را تعطیل کنید...مثلا استراحت کنید یا...؟

یک زمانی می­خواستم این کار را انجام بدهم؛ اما چند مساله جلوی­ام را می­گرفت و مدام مردد بودم. یکی­ از مساله­هایی که منصرف­ام کرد این بود که عزیزی روی یکی از شبکه­های اجتماعی، خیلی کوتاه برایم یادداشتی گذاشته بود که نقل قولی بود ازمصاحبه­ای که خودم با مرحوم «خسرو شکیبایی»انجام داده بودم. این عزیز برایم نوشته بود:«در برابر کسانی که شما را دوست دارند مسوول هستید. خود دانید» همین جمله دلم را لرزاند و تصمیم گرفتم برنامه را ادامه بدهم. اما حتما اگر فکر کنم که ایده­ها و فکرهای من برای برنامه یک درصد هم تکراری شده فکر تازه برای­اش خواهم کرد.

 

  Comments ()
Recent Posts سایت هفته نامه حاشیه مصاحبه جدی با مردی که شوخی دارد رونمایی از مجری مناظره کاندیدا های ریاست جمهوری توسط حاشیه+تکمیلی گفتگوی هفته نامه حاشیه با رضا صادقی داستان مجسمه‌هایی که بیشتر از مجسمه بودند! شماره نهم حاشیه منتشر شد نامه علی مطهری به رهبر انقلاب در مورد ردصلاحیت هاشمی رفسنجانی ما فال مشایی را گرفته ایم پیغام شورای نگهبان به هاشمی رفسنجانی:انصراف بده جواب و راه حل جداول و معماهای صفحه سرگرمی شماره ششم حاشیه
My Tags حاشیه (۳٢) انتخابات (۱۱) شماره اول (٧) شماره دوم (٦) شماره سوم (٦) شماره هشتم (۳) شماره ششم (۳) شماره هفتم (۳) شماره نهم (٢) شماره پنجم (٢) جاده خاکی (٢) مشایی (٢) نظرسنجی (٢) هنرمندان (۱) مناظره (۱) یارانه (۱) طنز (۱) زلزله (۱) هاشمی (۱) سرگرمی (۱) بوشهر (۱) فال (۱) متادون (۱) سگ (۱) لاریجانی (۱) شورای شهر (۱) آی تی (۱) مجسمه (۱) کره شمالی (۱) رضا صادقی (۱) کهریزک (۱) رسوایی (۱) مسعود ده‌نمکی (۱) علی مطهری (۱) قدیری ابیانه (۱) منصور ضابطیان (۱) کلاه قرمزی (۱) مسعود فراستی (۱) فواد صادقی (۱) مارگارت تاچر (۱) شماره یازدهم (۱) محمدغرضی (۱) عسل بدیعی (۱) آلماتی (۱) جمشید بسم‌الله (۱) کیم جونگ اون (۱) آب پریا (۱) زاپاس المشایی (۱) جم‌تی‌وی (۱) افسردگی هنرمندان (۱) خندوهناکی (۱) این دماغِ جذاب (۱) نوار 8 میلیونی (۱) سخنرانی طولانی (۱) بهروز وثوقی راد (۱)
My Friends   باشگاه مدیران و متخصصان My Pardis